Political essay
بازبینی سناریوی سیاه و سفید
بازبینی سناریوی سیاه و…
Persian article
بازبینی سناریوی سیاه و سفید در آگوست ۲۰۲۶ از فروپاشی جمهوری اسلامی تا امکان یک گذار ملی، سکولار و دموکراتیک نویسنده پیمان بخشایش، جراح تراما، MD, PhD, MBA نسخه بازبینیشده تا ۱۷ آگوست ۲۰۲۶ |
مقاله تحلیلی ـ سیاسی
فهرست مطالب
چکیده
۱. ارزش ماندگار مفهوم «سناریوی سیاه»
۲. کدام بخشهای تحلیل ۱۹۹۵ نیازمند بازبینی است؟
۲.۱. عبور از انحصارگرایی حزبی
۲.۲. داوری بر اساس تعهدات، نه برچسبهای تاریخی
۲.۳. تمایز ملیگرایی شهروندی از شووینیسم قومی
۳. ایران در آگوست ۲۰۲۶: نظام تضعیف شده، اما فرو نریخته است
۳.۱. کشتهشدن رهبر، بدون سقوط نظام
۳.۲. تضعیف برنامه هستهای؛ نه اثبات نابودی کامل آن
۳.۳. جنگ فرسایشی و بنبست دیپلماتیک
۳.۴. بحران اقتصادی بهعنوان خطر امنیتی
۴. غرب یکپارچه نیست، اما دو اردوگاه کاملاً جدا هم وجود ندارد
۵. جامعه ایران چه میخواهد؟
۵.۱. مخالفت با جمهوری اسلامی و حمایت از دموکراسی
۵.۲. موقعیت برجسته اما غیراکثری شاهزاده رضا پهلوی
۵.۳. خطر اقتدارگرایی در لباس نجات ملی
۶. بازتعریف سناریوی سیاه در سال ۲۰۲۶
۷. سناریوی سفید چیست؟
۸. چهار اصل مشترک و ظرفیت رهبری رضا پهلوی
۹. میثاق دهگانه گذار ملی و دموکراتیک
۱۰. ساختار پیشنهادی دوران گذار
۱۱. مسئولیت خاص پادشاهیخواهان
۱۲. مسئولیت جمهوریخواهان و نیروهای چپ
۱۳. نقش جامعه مدنی و شوراها
۱۴. نقش جامعه جهانی
۱۵. از «تنها تضمین» تا «تضمینهای مشترک»
نتیجهگیری
منابع
چکیده
منصور حکمت در سال ۱۹۹۵، در مقاله مهم «سناریوی سیاه، سناریوی سفید»، پرسشی را مطرح کرد که پس از بیش از سه دهه هنوز اهمیت خود را از دست نداده است: آیا سرنگونی جمهوری اسلامی الزاماً به تشکیل یک حکومت بهتر منتهی میشود، یا ممکن است فروپاشی حکومت به ازهمگسیختگی دولت، پراکندگی سلاح، جنگ داخلی، مداخله قدرتهای خارجی و تبدیلشدن ناامنی به شیوه دائمی زندگی مردم بینجامد؟ اهمیت ماندگار نوشته حکمت در این بود که میان «انقلاب» و «فروپاشی مدنیت» تفاوت گذاشت. هر درگیری خونینی سناریوی سیاه نیست؛ سناریوی سیاه هنگامی شکل میگیرد که مردم قدرت تشخیص مسیر آینده و امکان تأثیرگذاری بر آن را از دست بدهند و زندگی سیاسی جای خود را به استیصال، آوارگی، انتقام و حکومت گروههای مسلح بدهد. مقاله اصلی در آوریل ۱۹۹۵ ارائه و در همان سال منتشر شد. (آرشیو آثار منصور حکمت)
بااینحال، نتیجهگیری منصور حکمت مبنی بر اینکه حزب کمونیست کارگری تنها نیروی قادر به جلوگیری از چنین سناریویی است، به شرایط سیاسی و ایدئولوژیک دهه ۱۹۹۰ تعلق داشت و با واقعیت اجتماعی ایران در سال ۲۰۲۶ سازگار نیست. امروز هیچ حزب، فرد یا گرایش سیاسی بهتنهایی نماینده اکثریت مردم ایران نیست. شاهزاده رضا پهلوی برجستهترین و شناختهشدهترین شخصیت منفرد اپوزیسیون است و توان بسیج سیاسی قابلتوجهی دارد، اما حتی پایگاه او نیز جایگزین رأی آزاد مردم نمیشود. همزمان، جمهوریخواهان، سوسیالدموکراتها، فعالان کارگری، جنبش زنان، کنشگران حقوق بشر، نیروهای ملی، اقوام و مذاهب، دانشجویان، پزشکان، معلمان و سایر نهادهای مدنی اجزای انکارناپذیر جامعه آینده ایراناند.
استدلال اصلی این مقاله آن است که در آگوست ۲۰۲۶، «سناریوی سفید» دیگر نمیتواند به معنای پیروزی انحصاری یک حزب یا یک ایدئولوژی باشد. سناریوی سفید عبارت است از انتقال سازمانیافته حاکمیت از جمهوری اسلامی به مردم ایران، در چهارچوب یک ائتلاف ملی و دموکراتیک، با حفظ کارکردهای حیاتی دولت، انحلال ساختارهای ایدئولوژیک سرکوب، مهار و ادغام نیروهای مسلح، عدالت انتقالی فردمحور، برابری شهروندی، جدایی دین از دولت و واگذاری تعیین شکل نهایی حکومت—پادشاهی مشروطه یا جمهوری—به صندوق رأی.
این مقاله از موضع یک پادشاهیخواه مشروطهطلب و حامی رهبری شاهزاده رضا پهلوی در دوران گذار نوشته شده است؛ اما پادشاهیخواهی دموکراتیک فقط هنگامی اعتبار دارد که نتیجه رأی آزاد مردم، حتی در صورت انتخاب جمهوری، را بدون قیدوشرط بپذیرد. نقش تاریخی شاهزاده رضا پهلوی، در صورت تحقق، نه اثبات پادشاهی پیش از رأی مردم، بلکه فراهمکردن امکان رأیی آزاد، امن و معتبر است.
کلیدواژهها: منصور حکمت، سناریوی سیاه، سناریوی سفید، جمهوری اسلامی، رضا پهلوی، پادشاهی مشروطه، گذار دموکراتیک، تمامیت ارضی، سکولاردموکراسی، عدالت انتقالی، ائتلاف ملی.
۱. ارزش ماندگار مفهوم «سناریوی سیاه»
منصور حکمت سناریوی سیاه را صرفاً با میزان خشونت تعریف نمیکرد. انقلاب ممکن است با مقاومت مسلحانه حکومت، سرکوب و تلفات انسانی همراه شود؛ اما اگر جامعه همچنان هدف، نیروی اجتماعی، رهبری، سازمان و چشماندازی برای پایان منازعه داشته باشد، هنوز با یک فرایند سیاسی روبهرو هستیم. سناریوی سیاه زمانی آغاز میشود که خشونت از وسیلهای محدود در یک کشمکش سیاسی به شیوه دائمی توزیع قدرت تبدیل شود.
از این منظر، مهمترین دستاورد نظری حکمت تشخیص تفاوت میان سرنگونی رژیم و فروپاشی دولت و جامعه بود. جمهوری اسلامی یک رژیم سیاسی است، اما ایران دارای مجموعهای از نهادهای عمومی، بیمارستانها، دانشگاهها، شهرداریها، شبکه آب و برق، سامانه بانکی، سازمانهای امدادی، ادارات ثبت، مدارس، نیروهای نظامی و انتظامی، شبکه حملونقل و میلیونها کارمند و متخصص است. نابودی رژیم نباید با نابودی این ظرفیتهای عمومی اشتباه گرفته شود.
سناریوی سیاه هنگامی پدید میآید که سقوط رأس قدرت با قطع زنجیره فرماندهی، فروپاشی خدمات عمومی، غارت انبارهای اسلحه، مسلحشدن احزاب، تشکیل مناطق نفوذ، تسویهحسابهای قومی و مذهبی و ورود دولتهای خارجی به جنگ نیابتی همراه شود. در چنین وضعی، دیگر مسئله اصلی مردم انتخاب میان پادشاهی، جمهوری، سوسیالیسم یا لیبرالیسم نیست؛ مسئله زندهماندن، دسترسی به غذا و دارو و یافتن منطقهای امن برای خانواده است.
این بخش از تحلیل حکمت نهتنها منسوخ نشده، بلکه با تجربه عراق، افغانستان، لیبی، سوریه و یمن اهمیت بیشتری پیدا کرده است. تجربههای بعدی نشان دادند که از میان بردن رأس یک حکومت، بدون برنامهای برای حفظ امنیت شهروندان، اداره نهادهای عمومی و ایجاد فرماندهی مشروع، میتواند خلأیی ایجاد کند که بهسرعت توسط شبهنظامیان، شبکههای جنایی، گروههای ایدئولوژیک و قدرتهای خارجی پر شود.
بنابراین، مسئله واقعی امروز ایران صرفاً این نیست که «چه کسی جمهوری اسلامی را سرنگون میکند؟» پرسش مهمتر این است که چه کسی و با چه نهادها، قواعد، تضمینها و ائتلافی، صبح روز پس از فروپاشی را اداره خواهد کرد؟
۲. کدام بخشهای تحلیل ۱۹۹۵ نیازمند بازبینی است؟
۲.۱. عبور از انحصارگرایی حزبی
منصور حکمت در پایان تحلیل خود، حزب کمونیست کارگری را تنها تضمین واقعی در برابر سناریوی سیاه معرفی کرد. این نتیجهگیری برخاسته از جایگاه ایدئولوژیک او و تصورش از ظرفیت تاریخی طبقه کارگر بود. اما هیچ داده معتبر امروزی نشان نمیدهد که حزب کمونیست کارگری یا هر حزب کمونیستی دیگری در ایران دارای ظرفیت بسیج اکثریت جامعه یا تشکیل یک دولت سراسری باشد.
در عین حال، از ضعف احزاب کمونیست نباید نتیجه گرفت که عدالت اجتماعی، حقوق کارگران، بیمه بیکاری، بازنشستگی، خدمات درمانی همگانی، سندیکاها، شوراهای مستقل و توزیع عادلانه فرصتهای اقتصادی موضوعیت ندارند. در پیمایش سیاسی گمان، ۳۳ درصد پاسخدهندگان از احزاب فرضی متمرکز بر عدالت اجتماعی و حقوق کارگران حمایت کردهاند. این میزان نشان میدهد که شاید سازمانهای سنتی چپ ضعیف باشند، اما مطالبات اجتماعی و سوسیالدموکراتیک همچنان پایگاهی جدی دارند. (گمان)
در نتیجه، چپ دموکراتیک نه باید خود را بهدلیل برخورداری از یک «رسالت تاریخی» رهبر طبیعی جامعه بداند و نه باید از ائتلاف ملی حذف شود. نقش واقعی آن دفاع از حقوق کار، تأمین اجتماعی، تشکلهای مستقل، برابری اقتصادی، محیط زیست و جلوگیری از تبدیل اقتصاد پس از جمهوری اسلامی به میدان غارت داراییهای عمومی است.
۲.۲. داوری بر اساس تعهدات، نه برچسبهای تاریخی
در نوشته حکمت، سلطنتطلبان، جمهوریخواهان، ملیگرایان، احزاب کُرد و گروههای چپ عمدتاً بر اساس شناسنامه تاریخیشان طبقهبندی میشوند. اما در گذار سال ۲۰۲۶، معیار تعیینکننده باید رفتار و تعهد سیاسی باشد، نه نام جریان.
یک پادشاهیخواه میتواند مدافع حاکمیت مردم، حقوق مخالفان، پادشاهی پارلمانی و انتخابات آزاد باشد یا به اقتدارگرایی و حذف مخالفان تمایل پیدا کند. یک جمهوریخواه نیز ممکن است دموکرات و سکولار باشد یا با انکار حق مردم برای انتخاب پادشاهی، عملاً صندوق رأی را فقط تا جایی معتبر بداند که نتیجه مطلوب خودش را تولید کند. یک سوسیالیست میتواند مدافع آزادیهای مدنی باشد یا آزادی را در برابر ایدئولوژی طبقاتی قربانی کند. بنابراین، سفید یا سیاه بودن هیچ جریان سیاسی از عنوان آن استخراج نمیشود؛ از نوع رابطهاش با رأی مردم، حقوق مخالفان، سلاح، خشونت و قانون مشخص میشود.
۲.۳. تمایز ملیگرایی شهروندی از شووینیسم قومی
حکمت بهدرستی درباره عظمتطلبی نژادی، آریاییگرایی افراطی و سرکوب اقوام هشدار میداد؛ اما همه اشکال هویت ملی را نمیتوان با فاشیسم و قومپرستی یکسان دانست. ایران امروز به نوعی ملیگرایی شهروندی و دموکراتیک نیاز دارد: هویتی که ایران را خانه مشترک همه شهروندان، مستقل از زبان، قومیت، مذهب، جنسیت و گرایش سیاسی بداند.
مطالعات تطبیقی جنگهای داخلی نشان دادهاند که تنوع قومی یا مذهبی بهخودیخود علت اصلی خشونت داخلی نیست. عواملی مانند ضعف دولت، فقر، بیثباتی سیاسی، دسترسی گروهها به سلاح و شرایط مساعد برای شورش مسلحانه اهمیت بیشتری دارند. ازاینرو، سرکوب فرهنگی یا نظامیکردن مطالبات محلی میتواند همان اختلافاتی را بسازد که حکومت مدعی جلوگیری از آنهاست. (Cambridge University Press)
تمامیت ارضی در یک نظام دموکراتیک نباید به معنای تمرکزگرایی خشن باشد. تمامیت ارضی باید با حق آموزش و فعالیت فرهنگی به زبان مادری، اداره منتخب محلی، توزیع عادلانه منابع، رفع تبعیض و مشارکت واقعی استانها در تصمیمگیری ملی همراه شود. ایران را نمیتوان فقط با قدرت نظامی یکپارچه نگه داشت؛ ایران باید برای همه ایرانیان بهاندازهای عادلانه باشد که شهروندان حفظ آن را به نفع خود بدانند.
۳. ایران در آگوست ۲۰۲۶: نظام تضعیف شده، اما فرو نریخته است
۳.۱. کشتهشدن رهبر، بدون سقوط نظام
حملات آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ به کشتهشدن علی خامنهای و شماری از فرماندهان ارشد انجامید. بااینحال، جمهوری اسلامی توانست ظرف مدت کوتاهی روند جانشینی را فعال کند و در ۹ مارس ۲۰۲۶، مجتبی خامنهای را به مقام رهبری برساند. بیعت فرماندهان نیروهای مسلح و سپاه با رهبر جدید نشان داد که نظام، با وجود ضربه شدید، هنوز از ظرفیت بازسازی زنجیره فرماندهی برخوردار است. (رویترز)
این تحول یک درس اساسی دارد: حذف رأس هرم با فروپاشی ساختار قدرت یکی نیست. نظامهای ایدئولوژیک ـ امنیتی ممکن است با ازدستدادن رهبران اصلی تضعیف شوند، اما اگر دستگاه سرکوب، منابع مالی، فرماندهی نظامی و شبکه اداری آنها باقی بماند، میتوانند صورت جدیدی از تداوم اقتدارگرایی را تولید کنند.
در مارس ۲۰۲۶ نشانههایی از اختلاف میان جناحهای سختگیر و عملگراتر حکومت، از جمله بر سر مواضع مسعود پزشکیان و نحوه پاسخ به کشورهای خلیج فارس، آشکار شد. اما شکاف درون حکومت را نباید با آغاز دموکراتیزاسیون یکسان دانست. جناحی ممکن است خواهان کاهش هزینههای جنگ یا توافق خارجی باشد، بیآنکه حاضر به پذیرش آزادی احزاب، انتخابات آزاد، آزادی زندانیان سیاسی یا انتقال حاکمیت به مردم باشد. (رویترز)
۳.۲. تضعیف برنامه هستهای؛ نه اثبات نابودی کامل آن
در برخی روایتهای سیاسی گفته میشود که صنایع هستهای جمهوری اسلامی بهطور کامل نابود شدهاند. دادههای قابل راستیآزمایی چنین قطعیتی را تأیید نمیکنند. آژانس بینالمللی انرژی اتمی اعلام کرده است که از فوریه ۲۰۲۶، بهدلیل جنگ، تقریباً همه فعالیتهای راستیآزمایی میدانی در ایران متوقف شده و تنها بازرسی محدودی در نیروگاه بوشهر انجام گرفته است. آژانس همچنین از دسترفتن تداوم اطلاعات درباره حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا خبر داده است. بنابراین، وضعیت دقیق مواد هستهای و بخشی از تأسیسات همچنان نامعلوم است. (آژانس بینالمللی انرژی اتمی)
توصیف علمیتر آن است که ظرفیتهای هستهای و موشکی جمهوری اسلامی بهشدت آسیب دیدهاند، اما ادعای نابودی کامل آنها هنوز قابل اثبات نیست. این ابهام خود یکی از مخاطرات سناریوی سیاه است: فروپاشی ناگهانی فرماندهی، بدون کنترل بینالمللی و ملی بر مواد هستهای، موشکها، انبارهای تسلیحاتی و تأسیسات حساس، میتواند خطری فراتر از مرزهای ایران ایجاد کند.
۳.۳. جنگ فرسایشی و بنبست دیپلماتیک
توافق موقت ژوئن ۲۰۲۶ میان آمریکا و ایران بهسرعت از هم گسیخت. تا ۱۲ آگوست، مذاکرات برای احیای آن پیشرفت محسوسی نداشت و در ۱۷ آگوست نیز تردد در تنگه هرمز محدود و مذاکرات در وضعیت بنبست گزارش میشد. این وضعیت نشان میدهد که هیچیک از دو طرف هنوز قادر به تحمیل کامل خواستههای خود نیستند و خطر تبدیل جنگ به یک منازعه طولانی، اقتصادی و منطقهای جدی است. (رویترز)
راهبرد جمهوری اسلامی در این مرحله بر افزایش هزینه اقتصادی و امنیتی برای آمریکا، اسرائیل و اقتصاد جهانی استوار است. مقامهای حکومت ظاهراً امیدوارند بتوانند فشار اقتصادی را بیش از ائتلاف مقابل تحمل کنند و با تهدید کشتیرانی و بازار انرژی، شرایط مذاکره را تغییر دهند. اما همین سیاست میتواند کشور را به سوی اقتصاد محاصرهای، نظامیشدن گستردهتر و تشدید سرکوب داخلی سوق دهد. (رویترز)
تصویب کلیات طرحهایی برای جرمانگاری تماس با رسانههای خارجی و محدودکردن همکاریهای علمی و مدنی، نشانهای از حرکت حکومت به سوی جامعهای بستهتر و امنیتیتر است. این روند را میتوان بخشی از خطر «طالبانیزهکردن» ایران دانست؛ به این معنا که حکومت برای حفظ خود، جامعه را به یک پادگان ایدئولوژیک تبدیل کند. استفاده از اصطلاحهای «غزهایزه» یا «طالبانیزه» در این مقاله ناظر به سرنوشت مردم فلسطین یا افغانستان نیست، بلکه استعارهای از محاصره دائمی، اقتصاد جنگی، حکومت ایدئولوژیک و تبدیل زندگی عادی به وضعیت اضطراری است. (رویترز)
۳.۴. بحران اقتصادی بهعنوان خطر امنیتی
صندوق بینالمللی پول برای سال ۲۰۲۶ کاهش ۵٫۴ درصدی تولید ناخالص داخلی و افزایش ۶۸٫۹ درصدی قیمتهای مصرفکننده در ایران را پیشبینی کرده است. این ارقام پیشبینیاند، نه نتیجه نهایی سال؛ اما ابعاد خطر را نشان میدهند. هنگامی که حقوق کارمندان و بازنشستگان بیارزش شود، دارو کمیاب گردد، بیکاری افزایش یابد و دولت از پرداخت تعهدات روزمره ناتوان شود، بحران اقتصادی میتواند مستقیماً به بحران امنیتی و جذب جوانان توسط گروههای مسلح منجر شود. (صندوق بینالمللی پول)
به همین دلیل، برنامه اقتصادی دوران گذار نباید مسئلهای ثانوی تلقی شود. پرداخت حقوق، تأمین دارو، برق، آب، سوخت، نان، بیمه و بازنشستگی از نخستین ابزارهای جلوگیری از سناریوی سیاهاند. تجربه کشورهای بحرانزده نشان میدهد امنیت، عدالت و اشتغال سه پایه مهم خروج از چرخه خشونتاند. (بانک جهانی)
۴. غرب یکپارچه نیست، اما دو اردوگاه کاملاً جدا هم وجود ندارد
در سیاست غرب نسبت به جمهوری اسلامی تفاوت واقعی وجود دارد. آمریکا و اسرائیل بیش از کشورهای اروپایی به استفاده از نیروی نظامی، عملیات هدفمند، فشار حداکثری و تغییر موازنه قدرت تمایل نشان دادهاند. دولت آمریکا در مارس ۲۰۲۶ عملیات نظامی خود را با هدف تخریب توان هستهای، موشکی، دریایی و شبکههای نیابتی جمهوری اسلامی معرفی کرد. (کاخ سفید)
بریتانیا و اتحادیه اروپا بیشتر بر کاهش تنش، بازگشایی تنگه هرمز، توافق هستهای و استفاده ترکیبی از تحریم و دیپلماسی تأکید کردهاند. بریتانیا در ژوئن ۲۰۲۶ بر ضرورت راهحل دیپلماتیک تصریح کرد و اتحادیه اروپا نیز توافق موقت را فرصتی برای مذاکرات عمیقتر دانست. در عین حال، اروپا در سال ۲۰۲۵ تحریمهای هستهای را بازگرداند و بریتانیا برای افزایش فشار بینالمللی بر جمهوری اسلامی درباره تنگه هرمز، نشست بیش از چهل کشور را سازمان داد. بنابراین، اروپا صرفاً «مماشاتگر» و آمریکا صرفاً «نظامی» نیست؛ اختلاف اصلی بر سر نسبت و زمانبندی ابزارهای نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک است. (دولت بریتانیا)
همچنین آمریکا، با وجود استفاده گسترده از قدرت نظامی، وارد مذاکرات مستقیم و غیرمستقیم نیز شده است؛ و کشورهای اروپایی آمادگی خود را برای کاهش تحریمها در برابر محدودیتهای قابلراستیآزمایی هستهای اعلام کردهاند. این واقعیت نشان میدهد که اپوزیسیون ایران نباید راهبرد خود را بر انتظار برای یک حمله جدید، یک عملیات تروریستی بزرگ از سوی جمهوری اسلامی یا یک اجماع ناگهانی خارجی بنا کند. (رویترز)
ممکن است جمهوری اسلامی دست به یک عملیات تروریستی بزرگ بزند؛ ممکن است در رأس حکومت شکافی تعیینکننده ایجاد شود؛ و ممکن است بخشی از ساختار اجرایی خواهان توافق با غرب شود. اما اینها احتمالهای بیرونی هستند، نه برنامه سیاسی اپوزیسیون. هیچ نیروی مسئول ایرانی نباید آزادی کشور را به وقوع یک فاجعه، کشتهشدن غیرنظامیان یا تصمیم دولتهای خارجی وابسته کند.
۵. جامعه ایران چه میخواهد؟
در نبود انتخابات و نظرسنجی آزاد، هیچ فردی نمیتواند با قطعیت مدعی نمایندگی اکثریت مردم شود. پیمایشهای آنلاین و وزندهیشده گمان یکی از معدود منابع نظاممند موجودند؛ اما این پیمایشها نیز، بهدلیل اجرای اینترنتی از طریق ابزارهای عبور از فیلترینگ و محدودشدن به جمعیت باسواد، باید بهعنوان شاخصهای مهم افکار عمومی و نه جایگزین انتخابات آزاد خوانده شوند.
۵.۱. مخالفت با جمهوری اسلامی و حمایت از دموکراسی
بر اساس پیمایش سال ۲۰۲۴ گمان که گزارش تحلیلی آن در سال ۲۰۲۵ منتشر شد، حدود ۷۰ درصد پاسخدهندگان با ادامه جمهوری اسلامی مخالف بودند و ۸۹ درصد از دموکراسی حمایت میکردند. در انتخاب شکل حکومت، حدود ۲۶ درصد جمهوری سکولار و ۲۱ درصد پادشاهی را ترجیح میدادند؛ ۱۱ درصد شکل حکومت را تعیینکننده نمیدانستند و ۲۲ درصد گفته بودند اطلاعات کافی برای انتخاب ندارند. (گمان)
این دادهها دو نتیجه همزمان دارند. نخست، پادشاهی مشروطه یک گرایش بزرگ و واقعی در جامعه ایران است و نمیتوان آن را با برچسبهایی مانند «بازگشت به گذشته» یا «غیردموکراتیک» از حق رقابت محروم کرد. دوم، هیچ گرایشی دارای اکثریت ازپیشتعیینشده نیست. پس شکل نهایی حکومت فقط باید از طریق رأی آزاد مشخص شود.
۵.۲. موقعیت برجسته اما غیراکثری شاهزاده رضا پهلوی
در همان پیمایش، رضا پهلوی با ۳۱ درصد، محبوبترین چهره منفرد اپوزیسیون بود؛ درحالیکه چهرههای بعدی فاصله قابلتوجهی با او داشتند. حمایت از او در مناطق و گروههای اجتماعی مختلف یکسان نبود و در برخی استانهای کردنشین و آذرینشین پایینتر گزارش شد. این موقعیت، توان رهبری و هماهنگکنندگی او را نشان میدهد، اما همزمان ضرورت ائتلافسازی و اعتمادسازی منطقهای را برجسته میکند. (گمان)
در پیمایش ژوئن ۲۰۲۶ گمان نیز، از میان کسانی که گفته بودند در اعتراضات ژانویه شرکت کردهاند، ۵۵ درصد فراخوان رضا پهلوی را یکی از عوامل مؤثر بر حضور خود دانستهاند. شعار «جاوید شاه» ۵۴ درصد موافقت و شعار بازگشت پهلوی حدود ۵۰ درصد موافقت داشت؛ درحالیکه شعار فراگیرتر «جاوید ایران» با موافقت ۹۴ درصدی روبهرو شد. همچنین ۶۴ درصد یکی از نسخههای پرچم شیر و خورشید را ترجیح دادند. این دادهها از رشد قابلتوجه گرایش ملی و پادشاهیخواهانه حکایت دارند، اما نشان میدهند «ایران» هنوز ظرفی فراگیرتر از هر شکل خاص حکومت است. (گمان)
پیمایش سال ۲۰۲۶ همچنین نشان داد جامعه درباره جنگ و مداخله خارجی یکصدا نیست: ۴۲ درصد عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل را تجاوز میدانستند و تقریباً سهم مشابهی با این ارزیابی مخالف بودند؛ ۳۸ درصد پیش و پس از جنگ از مداخله نظامی خارجی حمایت کرده و ۲۷ درصد در هر دو مقطع مخالف آن بودند. بنابراین، ادعای اینکه همه مردم ایران خواهان ادامه جنگاند یا هیچکس خواهان آن نیست، هر دو سادهسازیاند. (گمان)
۵.۳. خطر اقتدارگرایی در لباس نجات ملی
در کنار حمایت ۸۹ درصدی از دموکراسی، حدود ۴۳ درصد پاسخدهندگان گفتهاند نسبت به حاکمیت یک رهبر قدرتمند فردی گشودگی دارند. این همزمانی نشان میدهد حمایت انتزاعی از دموکراسی الزاماً به معنای درونیشدن همه قواعد دموکراتیک نیست. بخشی از جامعه ممکن است در اثر ناامنی و فرسودگی، خواهان «مرد قدرتمندی» شود که نظم را بدون نظارت و رقابت سیاسی برقرار کند. (گمان)
این خطر فقط متوجه جمهوریخواهان یا نیروهای نظامی نیست؛ پادشاهیخواهان نیز باید نسبت به آن حساس باشند. تفاوت میان پادشاهی مشروطه و بازگشت اقتدارگرایی، دقیقاً در محدودبودن قدرت، استقلال پارلمان و دادگستری، آزادی احزاب و امکان برکناری دولت از طریق انتخابات است.
۶. بازتعریف سناریوی سیاه در سال ۲۰۲۶
سناریوی سیاه امروز لزوماً با اعلام رسمی فروپاشی کشور آغاز نمیشود. ممکن است جمهوری اسلامی در بخشهایی از ایران همچنان حکومت کند، در بخشهایی کنترل نظامی خود را از دست بدهد و همزمان جنگ و محاصره اقتصادی ادامه یابد. مؤلفههای اصلی این سناریو عبارتاند از:
۶.۱. حذف رهبران بدون انتقال سازمانیافته قدرت
کشتهشدن رهبران حکومت، بدون وجود شورای انتقالی مشروع و زنجیره فرماندهی جایگزین، میتواند نیروهای نظامی، انتظامی، سپاه، بسیج و گروههای نیابتی را به واحدهای رقیب تبدیل کند. هر فرمانده محلی ممکن است خود را نماینده «نظام»، «مردم» یا یک قدرت خارجی معرفی کند.
۶.۲. پراکندگی سلاح و پیدایش حکومتهای محلی
دسترسی احزاب و گروههای سیاسی به انبارهای نظامی، تشکیل میلیشیاهای حزبی و رقابت برای تصرف شهرها، فرودگاهها، پالایشگاهها، بنادر و مرزها مهمترین مسیر ورود به جنگ داخلی است. هیچ جریان سیاسی، حتی جریانی که اهداف دموکراتیک دارد، نباید ارتش حزبی مستقل خود را جایگزین فرماندهی ملی و پاسخگو کند.
۶.۳. تبدیل جنگ خارجی به اقتصاد و سیاست دائمی
اگر جنگ با آمریکا و اسرائیل به وضعیتی ممتد تبدیل شود، جمهوری اسلامی میتواند حکومت نظامی، جیرهبندی، محدودیت اینترنت، بازداشت گسترده و تعطیلی جامعه مدنی را بهعنوان ضرورت امنیتی توجیه کند. همزمان، مردم زیر فشار تحریم، تورم، مهاجرت و تخریب زیرساختها از ظرفیت کنش سیاسی تهی میشوند.
۶.۴. پاکسازی جمعی و فروپاشی دولت
یکی از خطرناکترین خطاها، یکسانگرفتن همه کارکنان دولت، سربازان، اعضای پیشین بسیج، سپاه، پلیس، معلمان، مدیران و کارمندان با عاملان جنایت است. تجربه «بعثیزدایی» در عراق نشان داد پاکسازی گسترده و جمعی میتواند سیاست را قطبی و بسیاری از کارکردهای دولت را فلج کند. مسئولیت کیفری باید فردی، مستند و مبتنی بر دادرسی باشد. (مرکز بینالمللی عدالت انتقالی)
رژیم باید برچیده شود، اما دولت و خدمات عمومی باید حفظ شوند. انحلال ساختارهای ایدئولوژیک و سرکوبگر با اخراج میلیونها کارمند و نظامی یکسان نیست.
۶.۵. قومیشدن یک بحران سیاسی
درگیری قومی معمولاً از تفاوت فرهنگی آغاز نمیشود؛ از بیاعتمادی، تبعیض، خلأ قدرت، سلاح، سرکوب و مداخله خارجی تغذیه میکند. اگر حکومت مرکزی یا نیروهای ملیگرا هر مطالبه محلی را «تجزیهطلبی» بنامند و در مقابل، رهبران مسلح محلی هر اختلافی را نبرد میان اقوام معرفی کنند، بحران سیاسی میتواند به جنگ هویتی تغییر ماهیت دهد.
سناریوی سفید همزمان باید تجزیه مسلحانه، اشغال خارجی و تحمیل حکومت محلی با زور را رد کند و حقوق فرهنگی، زبانی، اقتصادی و سیاسی همه استانها را به رسمیت بشناسد.
۶.۶. رقابت «همه یا هیچ» در اپوزیسیون
اگر پادشاهیخواهان همه جمهوریخواهان و چپها را «پنجاهوهفتی» و دشمن ایران بدانند، یا جمهوریخواهان همه پادشاهیخواهان را فاشیست و فاقد حق مشارکت بخوانند، رقابت سیاسی میتواند پیش از سقوط حکومت به دشمنی وجودی تبدیل شود. در این وضعیت، هر طرف از شکست دیگری بیش از پیروزی مشترک بر جمهوری اسلامی استقبال خواهد کرد.
سناریوی سیاه از جایی آغاز میشود که هر جریان بگوید: «یا حکومت موردنظر من، یا جنگ.»
۶.۷. انتخابات زودرس در سایه سلاح
صندوق رأی شرط دموکراسی است، اما برگزاری شتابزده انتخابات پیش از خلع سلاح گروهها، ایجاد رسانه آزاد، ثبت رأیدهندگان، آزادی احزاب و تشکیل نهاد مستقل انتخاباتی میتواند خشونت را تشدید کند. مطالعات تطبیقی نشان دادهاند انتخابات بسیار زودهنگام پس از جنگ، هنگامی که نهادها ضعیف و گروهها مسلحاند، احتمال بازگشت درگیری را افزایش میدهد. خلع سلاح، تقسیم قدرت موقت، نهادهای قضایی و اداری قابلاعتماد و تضمینهای امنیتی این خطر را کاهش میدهند. (RePEc)
در مقابل، بهتعویقانداختن نامحدود انتخابات نیز میتواند حکومت انتقالی را به دیکتاتوری جدید تبدیل کند. بنابراین، دوران گذار باید زمانبندی روشن اما مشروط به حداقلهای امنیتی داشته باشد.
۶.۸. تبدیل ایران به میدان رقابت قدرتهای خارجی
در صورت خلأ قدرت، هر دولت همسایه یا قدرت جهانی ممکن است گروهی محلی را تجهیز و پشتیبانی کند. نتیجه میتواند پیدایش مناطق نفوذ، دولتهای دستنشانده، جنگ بر سر نفت و بنادر و از دست رفتن استقلال تصمیمگیری ملی باشد. حمایت خارجی از گذار دموکراتیک لازم است، اما نباید به تعیین حاکم، اشغال کشور یا تقسیم مناطق نفوذ منتهی شود.
۷. سناریوی سفید چیست؟
سناریوی سفید به معنای گذار بدون خطر، بدون درگیری یا بدون مجازات مجرمان نیست. همچنین به معنای «آشتی ملی» به مفهوم فراموشکردن جنایتها و حفظ ساختار جمهوری اسلامی نیست.
سناریوی سفید عبارت است از:
برچیدن رژیم جمهوری اسلامی، حفظ ایران و کارکردهای حیاتی دولت، انتقال حاکمیت به مردم، مهار سلاح، جلوگیری از انتقام جمعی و فراهمکردن انتخاب آزادانه شکل حکومت.
در نسخه ۱۹۹۵، تضمین سناریوی سفید به یک حزب واگذار میشد. در سال ۲۰۲۶، تضمین باید از حالت شخصی و حزبی به ضمانت نهادی و توزیعشده ارتقا یابد: میثاق سیاسی، شورای انتقالی فراگیر، فرماندهی امنیتی پاسخگو، رسانه آزاد، قوه قضائیه مستقل، جامعه مدنی، تشکلهای حرفهای و کارگری، نظارت عمومی و زمانبندی روشن انتخابات.
پژوهشهای مربوط به پایان جنگهای داخلی نشان میدهند که گروههای مسلح هنگامی سلاح را کنار میگذارند که درباره امنیت خود و اجرای توافق، تضمینهای معتبر داشته باشند. صرف امضای یک بیانیه اخلاقی کافی نیست؛ قواعد خلع سلاح، ادغام، نظارت، دادرسی و تقسیم موقت مسئولیت باید از پیش روشن باشد. (RePEc)
۸. چهار اصل مشترک و ظرفیت رهبری رضا پهلوی
شاهزاده رضا پهلوی در سخنرانی ۶ ژوئیه ۲۰۲۶ در کمیته روابط خارجی پارلمان هلند، چهار اصل را برای دوران گذار مطرح کرد:
۱. حفظ تمامیت ارضی ایران؛
۲. تضمین حقوق برابر و آزادیهای فردی همه شهروندان؛
۳. جدایی دین از دولت؛
۴. حق مردم ایران برای انتخاب آزادانه شکل حکومت آینده.
او تصریح کرد که این چهارچوب درباره تحمیل پادشاهی یا جمهوری نیست، بلکه درباره رسیدن به انتخابات آزاد و عادلانهای است که مردم در آن تصمیم بگیرند. این چهار اصل میتوانند هسته اولیه یک میثاق ملی گذار باشند. (وبگاه رسمی رضا پهلوی)
اهمیت این موضع در آن است که رهبری دوران گذار را از مالکیت بر نتیجه نهایی جدا میکند. رهبری و حاکمیت یک چیز نیستند. یک شخصیت میتواند بهدلیل شناختهشدن، ارتباطات بینالمللی و توان بسیج، نقش رهبر یا هماهنگکننده دوران گذار را بر عهده گیرد، اما حاکمیت همچنان متعلق به مردم باقی بماند.
موقعیت شاهزاده رضا پهلوی در مقایسه با سایر چهرههای منفرد اپوزیسیون برجسته است؛ اما اپوزیسیون همچنان چندپاره است و هیچ جریان سیاسی بهتنهایی قادر به ایجاد ثبات پایدار نیست. گزارشهای مستقل در ژانویه ۲۰۲۶ نیز بر تشتت اپوزیسیون و شناخت عمومی بیشتر رضا پهلوی نسبت به دیگر چهرهها تأکید کردهاند. (واشنگتنپست)
ازاینرو، مأموریت تاریخی احتمالی شاهزاده رضا پهلوی نباید «پیروزی پادشاهی بر جمهوریخواهی» تعریف شود. مأموریت او میتواند تبدیل سرمایه نمادین و سیاسی خود به نهادی برای گردآوردن پادشاهیخواهان، جمهوریخواهان، سوسیالدموکراتها، لیبرالها، ملیگرایان دموکرات، جنبش زنان، نمایندگان کارگران و اصناف، اقوام، مذاهب و کنشگران مدنی باشد.
۹. میثاق دهگانه گذار ملی و دموکراتیک
برای جلوگیری از سناریوی سیاه، نیروهای سیاسی مدرن و مترقی میتوانند پیش از فروپاشی حکومت بر اصول زیر متعهد شوند:
اصل نخست: استقلال، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی
هیچ حزب، دولت خارجی یا گروه مسلحی حق ندارد بخشی از ایران را با زور اسلحه جدا یا اشغال کند. تمامیت ارضی نه ابزار سرکوب استانها، بلکه چهارچوب مشترک اعمال حاکمیت آزاد همه شهروندان است.
اصل دوم: برابری کامل شهروندان
همه ایرانیان، مستقل از قومیت، زبان، مذهب، جنسیت، گرایش جنسی، محل تولد یا عقیده سیاسی، از حقوق برابر برخوردارند. حقوق فرهنگی و زبانی، اداره منتخب محلی، رفع تبعیض منطقهای و توزیع عادلانه منابع باید در قانون اساسی تضمین شود.
اصل سوم: جدایی کامل دین از دولت
هیچ دین، مذهب یا روحانیتی نباید دارای امتیاز حکومتی باشد. آزادی اعتقاد، بیاعتقادی، تغییر دین و فعالیت مسالمتآمیز مذهبی باید محفوظ بماند؛ اما قانونگذاری و اداره کشور بر پایه رأی شهروندان و حقوق جهانشمول انجام شود.
اصل چهارم: بیطرفی دوران گذار درباره شکل نهایی حکومت
دولت و شورای انتقالی نباید پادشاهی یا جمهوری را از پیش تثبیت کنند. پادشاهیخواهان متعهد شوند در صورت پیروزی جمهوری، نتیجه را بپذیرند؛ جمهوریخواهان نیز متعهد شوند در صورت پیروزی پادشاهی مشروطه، رأی مردم را به رسمیت بشناسند.
اصل پنجم: آزادی کامل فعالیت سیاسی و مدنی
آزادی بیان، رسانه، حزب، تجمع، اعتصاب، سندیکا، انجمنهای حرفهای، شوراهای شهر و روستا، تشکلهای دانشجویی و سازمانهای زنان باید از روزهای نخست گذار تضمین شود. هیچ جریان دموکراتیکی نباید بهدلیل سابقه پادشاهیخواهانه، جمهوریخواهانه، سوسیالیستی یا مذهبیِ غیرحکومتی حذف شود.
اصل ششم: یک فرماندهی ملی و غیرحزبی برای امنیت
هیچ حزب یا شخصیت سیاسی نباید نیروی مسلح مستقل داشته باشد. نیروهای ارتش، پلیس و بخشهای غیرمجرم سایر سازمانها باید زیر فرماندهی موقت ملی، نظارت غیرنظامی و قوانین روشن قرار گیرند. نیروهایی که از جمهوری اسلامی جدا میشوند، در صورت نداشتن نقش در جنایات سنگین، باید از امنیت، دادرسی عادلانه و امکان بازگشت به زندگی عادی برخوردار باشند.
اصل هفتم: حفظ دولت، انحلال دستگاه ایدئولوژیک
بیمارستانها، مدارس، دانشگاهها، شهرداریها، شبکه انرژی، بانک مرکزی، خدمات مالی، سازمانهای امدادی و ادارات ضروری باید بدون وقفه کار کنند. نهادهای سرکوب ایدئولوژیک باید منحل یا بازسازی شوند، اما پاکسازی جمعی کارمندان و نظامیان ممنوع باشد.
اصل هشتم: عدالت انتقالی، نه عفو کور و نه انتقام کور
جنایت علیه بشریت، شکنجه، اعدام، قتل معترضان، فساد گسترده و تروریسم باید بررسی و محاکمه شوند؛ اما مسئولیت کیفری فردی است. دادرسی باید علنی، مستقل و مبتنی بر حق دفاع باشد. خانواده یا وابستگی سازمانی نباید بهتنهایی مبنای مجازات قرار گیرد. فرایند عدالت انتقالی باید قربانیمحور، شامل حقیقتیابی، جبران خسارت و تضمین عدم تکرار باشد. (دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل)
تعلیق مجازات اعدام در دوران گذار، نشانهای روشن از تفاوت اخلاقی ایران آزاد با جمهوری اسلامی خواهد بود.
اصل نهم: برنامه فوری رفاه و امنیت اقتصادی
پرداخت حقوق و بازنشستگی، تأمین دارو و مواد غذایی، بیمه درمانی، حمایت از بیکاران و جلوگیری از غارت داراییهای عمومی باید در اولویت قرار گیرد. اتحادیههای کارگری و انجمنهای حرفهای باید در تصمیمگیریهای اقتصادی دوران گذار مشارکت کنند. دموکراسی بدون امنیت اجتماعی در برابر عوامفریبی، میلیشیا و اقتدارگرایی آسیبپذیر است.
اصل دهم: دولت انتقالی محدود، شفاف و زمانمند
شورای گذار باید فراگیر، دارای حسابرسی مالی، قواعد تعارض منافع، انتشار عمومی تصمیمها و مدت مأموریت محدود باشد. هیچ فرد یا جریانی نباید در آن اکثریت مطلق و بدون نظارت داشته باشد. تصمیمهای بنیادین درباره قانون اساسی و شکل حکومت به رأی مردم واگذار شود.
سیاست خارجی ایران آزاد نیز باید بر صلح، منافع ملی و روابط عادی با همه کشورها—از جمله آمریکا، اسرائیل، اروپا، کشورهای عربی و همسایگان—استوار باشد. پایان صدور انقلاب و جنگهای نیابتی نباید به وابستگی به یک قدرت خارجی تبدیل شود.
۱۰. ساختار پیشنهادی دوران گذار
زمانبندی زیر یک پیشنهاد انعطافپذیر است و باید با شرایط واقعی امنیتی تطبیق داده شود؛ اما وجود زمانبندی از تبدیل دولت موقت به حکومت دائمی جلوگیری میکند.
مرحله نخست: تثبیت و نجات ملی؛ روز صفر تا صد
در صد روز نخست باید بر توقف درگیری، ایجاد فرماندهی واحد، حفاظت از غیرنظامیان و تداوم خدمات عمومی تمرکز شود. اقدامات اصلی عبارتاند از:
• آزادی زندانیان سیاسی و توقف اعدامها؛
• تضمین اینترنت و رسانههای آزاد؛
• حفاظت از بیمارستانها، نیروگاهها، سدها، بنادر، پالایشگاهها و بانکها؛
• تأمین حقوق، بازنشستگی، دارو، غذا و سوخت؛
• ثبت و حفاظت از انبارهای نظامی و سلاحهای سنگین؛
• دعوت فوری از آژانس بینالمللی انرژی اتمی برای تعیین وضعیت مواد و تأسیسات هستهای؛
• تشکیل کمیسیون مستقل بررسی جنایات و حفظ اسناد؛
• اعلام امنیت قضایی برای نیروهای جداشدهای که در جنایات سنگین مشارکت نداشتهاند؛
• منع تشکیل نیروهای مسلح حزبی و محلی.
مرحله دوم: بازکردن فضای سیاسی؛ ماه سوم تا دوازدهم
در این مرحله باید کمیسیون مستقل انتخابات، ثبت رأیدهندگان، آزادی احزاب و رسانهها، شوراهای محلی، اتحادیههای کارگری و انجمنهای حرفهای شکل بگیرند. مجلس یا مجمع مؤسسان منتخب میتواند پیشنویس قانون اساسی را تهیه کند.
مجلس مؤسسان نباید در سایه انحصار رسانهای، سلاح یا حذف رقبا انتخاب شود. زنان، کارگران، متخصصان، استانها، اقلیتهای دینی و زبانی و ایرانیان خارج از کشور باید امکان مشارکت واقعی داشته باشند.
مرحله سوم: تعیین قانون اساسی و حکومت منتخب؛ حدود ماه دوازدهم تا بیستوچهارم
پس از ایجاد حداقل امنیت، خلع سلاح گروهها و آزادی فعالیت سیاسی، پیشنویس قانون اساسی باید به همهپرسی گذاشته شود. مردم میتوانند میان پادشاهی مشروطه و جمهوری یا میان قانونهای اساسی جایگزین انتخاب کنند. سپس انتخابات پارلمانی و تشکیل دولت دائمی انجام شود.
این زمانبندی نباید مکانیکی باشد. اگر کشور هنوز در جنگ داخلی است، انتخابات شتابزده میتواند خشونت را مشروعیت ظاهری بدهد؛ اما هرگونه تمدید باید محدود، علنی و با نظارت نهادهای مستقل صورت گیرد.
۱۱. مسئولیت خاص پادشاهیخواهان
حمایت از شاهزاده رضا پهلوی زمانی میتواند بخشی از سناریوی سفید باشد که پادشاهیخواهان چند تعهد روشن را بپذیرند.
نخست، پادشاهی حق موروثیِ مقدم بر رأی مردم نیست. مشروعیت پادشاهی مشروطه فقط میتواند از تصمیم آزاد ملت ناشی شود. دوم، منتقدان خاندان پهلوی، جمهوریخواهان و چپهای دموکرات دشمن ایران نیستند. سوم، هیچ توهین، تهدید یا حذف سیاسی به نام دفاع از شاهزاده قابل قبول نیست. چهارم، دوره محمدرضا شاه باید با دستاوردها و کاستیهایش موضوع پژوهش و گفتوگوی آزاد باشد، نه روایت مقدسی که نقد آن خیانت تلقی شود.
پادشاهی مشروطه زمانی از اقتدارگرایی متمایز است که هوادارانش پیش از رسیدن به قدرت، از حقوق مخالفان دفاع کنند. آزمون واقعی یک پادشاهیخواه دموکرات این نیست که آیا از حق سخنگفتن همفکران خود دفاع میکند؛ این است که آیا حق جمهوریخواهی، سوسیالیسم، نقد پادشاه و رأیدادن علیه پادشاهی را نیز تضمین میکند.
۱۲. مسئولیت جمهوریخواهان و نیروهای چپ
جمهوریخواهان و سوسیالیستهای دموکرات نیز باید واقعیت پایگاه اجتماعی رضا پهلوی و گرایش پادشاهیخواهانه را به رسمیت بشناسند. حذف این بخش از جامعه، انکار شعارهای خیابانی یا معرفی همه هواداران پادشاهی بهعنوان فاشیست، نهتنها غیردموکراتیک است، بلکه آنها را از ائتلاف ملی دور میکند.
مخالفت نظری با پادشاهی کاملاً مشروع است؛ اما جمهوریخواهی نمیتواند برای خود حق وتوی نتیجه صندوق رأی قائل شود. همانطور که پادشاهیخواه باید امکان پیروزی جمهوری را بپذیرد، جمهوریخواه نیز باید امکان انتخاب پادشاهی مشروطه را معتبر بداند.
بخشی از چپ ایرانی نیز بهدلیل غلبه ضدآمریکاییگری و تکرار ادبیات محور مقاومت، از تجربه واقعی مردم ایران فاصله گرفته است. مخالفت گسترده پاسخدهندگان با شعارهای حکومتی مانند «مرگ بر اسرائیل» و مبارزه دائمی با آمریکا، نشانهای از این فاصله است؛ هرچند بهتنهایی رابطه علت و معلولی میان مواضع چپ و کاهش نفوذ آن را اثبات نمیکند. (گمان)
دفاع از حقوق غیرنظامیان فلسطینی یا نقد سیاست دولت اسرائیل ذاتاً مغایر منافع ایران نیست. مسئله زمانی آغاز میشود که حقوق بشر گزینشی شود، امنیت و آزادی مردم ایران در برابر یک آرمان ایدئولوژیک خارجی قربانی گردد یا تروریسم جمهوری اسلامی به نام «مقاومت» توجیه شود. چپ مدرن میتواند همزمان از حق موجودیت و امنیت اسرائیل، حقوق و کرامت فلسطینیان و آزادی مردم ایران دفاع کند.
نقش ضروری سوسیالدموکراتها و سوسیالیستهای دموکرات در ائتلاف آینده، دفاع از عدالت اجتماعی، خدمات درمانی، بیمه بیکاری، بازنشستگی، شوراها، سندیکاها، حقوق کارگران و جلوگیری از خصوصیسازی رانتی و غارت داراییهای کشور است.
۱۳. نقش جامعه مدنی و شوراها
هیچ گذار پایداری فقط با توافق چند شخصیت سیاسی در خارج کشور ساخته نمیشود. شوراهای محلی، انجمنهای پزشکان و پرستاران، اتحادیههای کارگری، معلمان، دانشگاهیان، دانشجویان، وکلا، مهندسان، بازاریان، هنرمندان، رانندگان، کشاورزان و سازمانهای زنان باید از هماکنون برای اداره خدمات و نمایندگی جامعه آماده شوند.
این شوراها نباید به دولتهای کوچک مسلح یا جایگزین حاکمیت ملی تبدیل شوند. نقش آنها انتقال نیازهای محلی، نظارت بر خدمات، مقابله با فساد، حفاظت از امکانات عمومی و مشارکت در تصمیمگیری است. شوراهای واقعی با انتخابات محلی و پاسخگویی تعریف میشوند، نه با ادعای خودگمارده چند فعال سیاسی.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز تغییری بنیادین نسبت به فضای سال ۱۹۹۵ ایجاد کرده است. در پیمایش ۲۰۲۶، این شعار از حمایت گسترده برخوردار بود. هیچ شورای گذار یا ائتلافی که زنان فقط در حاشیه آن حاضر باشند، نماینده ایران امروز نخواهد بود. زنان باید در طراحی امنیت، عدالت انتقالی، قانون اساسی، اقتصاد و سیاست خارجی شریک تصمیمگیری باشند، نه صرفاً موضوع حمایت. (گمان)
۱۴. نقش جامعه جهانی
جامعه جهانی باید از حق انتخاب مردم ایران پشتیبانی کند، نه اینکه شکل حکومت یا حاکم نهایی را تعیین کند. حتی شاهزاده رضا پهلوی در سخنرانی خود در هلند تأکید کرده است که هدف، بهرسمیتشناختن حق مردم برای انتخاب حکومت خویش است، نه اعطای شناسایی خارجی به شخص او. (وبگاه رسمی رضا پهلوی)
کمکهای مشروع خارجی میتواند شامل موارد زیر باشد: حفظ دسترسی مردم به اینترنت، حمایت انسانی، تحریم هدفمند عاملان سرکوب، مسدودکردن داراییهای نامشروع، حفاظت از کشتیرانی، کمک به امنیت تأسیسات هستهای، نظارت انتخاباتی، بازسازی زیرساختها و ارائه تضمینهای بینالمللی برای اجرای توافقهای خلع سلاح.
اما اشغال نظامی، تقسیم ایران به مناطق نفوذ، تعیین دولت از خارج، حمایت از میلیشیاهای محلی یا مشروطکردن بازسازی به وابستگی سیاسی، خود بخشی از سناریوی سیاه خواهد بود.
نیروی نظامی خارجی ممکن است توان موشکی یا فرماندهی جمهوری اسلامی را تخریب کند، اما قادر نیست بهجای ایرانیان نهاد مشروع، دادگستری مستقل، فرهنگ مدارا یا دولت پاسخگو بسازد. ادبیات دولتسازی پس از منازعه نیز بر ضرورت نهادهای مشروع، امنیت شهروندان، عدالت و اشتغال تأکید دارد، نه صرفاً پیروزی نظامی. (بانک جهانی)
۱۵. از «تنها تضمین» تا «تضمینهای مشترک»
مهمترین بازبینی نظری مقاله منصور حکمت را میتوان در یک جمله خلاصه کرد:
در سال ۱۹۹۵، سناریوی سفید به یک حزب سپرده میشد؛ در سال ۲۰۲۶، سناریوی سفید باید به مجموعهای از نهادها، قواعد و تعهدات مشترک سپرده شود.
هیچ حزب، خاندان، ارتش، رهبر، طبقه یا قدرت خارجی بهتنهایی تضمینکننده آزادی نیست. حتی محبوبترین رهبر نیز بدون نهادهای محدودکننده میتواند به منشأ اقتدارگرایی تبدیل شود. حتی بهترین قانون نیز بدون نیروی اجتماعی و امنیت قابل اجرا بیاثر است. حتی انتخابات نیز اگر در سایه اسلحه و انحصار رسانه برگزار شود، الزاماً دموکراسی ایجاد نمیکند.
به همین دلیل، ائتلاف دوران گذار نباید بر سر تفسیر یکسان از تاریخ یا توافق درباره شکل نهایی حکومت ایجاد شود. لازم نیست پادشاهیخواه و جمهوریخواه درباره انقلاب ۱۳۵۷، دوره پهلوی، اقتصاد یا سیاست خارجی همنظر شوند. آنچه لازم است، توافق بر قواعد بازی و پذیرش حق شکست در انتخابات است.
ائتلاف واقعی زمانی شکل میگیرد که هر طرف بداند ممکن است در رأیگیری نهایی شکست بخورد، اما امنیت، آزادی و حق ادامه فعالیتش محفوظ خواهد ماند. این تضمین متقابل همان چیزی است که سلاح را غیرضروری و رقابت سیاسی را ممکن میکند. نظریههای گذار از اقتدارگرایی نیز بر اهمیت قواعد قابلاعتماد، مصالحههای محدود، نهادهای مؤثر و پذیرش عدم قطعیت نتیجه تأکید دارند. (Google Books)
نتیجهگیری
منصور حکمت در سال ۱۹۹۵ پرسشی مسئولانه مطرح کرد: آیا نیروهای سیاسی ایران فقط برای سقوط جمهوری اسلامی آماده میشوند یا برای جلوگیری از فروپاشی جامعه نیز احساس مسئولیت میکنند؟ این پرسش در آگوست ۲۰۲۶ فوریتر از هر زمان دیگری است.
علی خامنهای کشته شده، بخشی از فرماندهی نظامی و تأسیسات راهبردی جمهوری اسلامی آسیب دیده و اقتصاد ایران زیر فشار بیسابقه قرار دارد؛ اما حکومت هنوز باقی است، رهبر جدید تعیین کرده، ساختارهای امنیتی خود را بازسازی میکند و جامعه را به سوی وضعیت جنگی و بستهتر میبرد. برنامه هستهای آسیب دیده، اما وضعیت همه مواد و ظرفیتها روشن نیست. مذاکرات خارجی به بنبست رسیده و خطر جنگ فرسایشی، محاصره اقتصادی و گسترش خشونت همچنان جدی است.
در چنین شرایطی، انتظار برای یک حمله خارجی تعیینکننده، یک عملیات تروریستی بزرگ از سوی جمهوری اسلامی یا شکافی معجزهآسا درون حکومت، جایگزین سیاست ملی نیست. نیروهای مدرن ایران باید پیش از لحظه فروپاشی درباره فرماندهی امنیتی، حفظ خدمات عمومی، عدالت انتقالی، حقوق استانها، اقتصاد اضطراری و زمانبندی انتخابات به توافق برسند.
شاهزاده رضا پهلوی امروز برجستهترین شخصیت منفرد اپوزیسیون و مناسبترین چهره برای گردآوردن یک ائتلاف ملی گسترده است؛ اما موفقیت تاریخی او در گرو آن است که رهبری را به انحصار تبدیل نکند و چهار اصل اعلامشده خود—تمامیت ارضی، برابری شهروندان، جدایی دین از دولت و حق انتخاب شکل حکومت—را به تعهداتی نهادی، شفاف و الزامآور تبدیل کند.
پادشاهیخواهان باید از حق جمهوریخواهان برای رقابت و پیروزی دفاع کنند. جمهوریخواهان و چپها باید حق مردم برای انتخاب پادشاهی مشروطه و وزن اجتماعی رضا پهلوی را به رسمیت بشناسند. سوسیالدموکراتها و نیروهای کارگری باید در ساختن نظام رفاه، سندیکاها و عدالت اقتصادی شریک باشند. اقوام و مذاهب باید نه مهمان، بلکه مالکان برابر ایران باشند. نیروهای جداشده از حکومت باید در صورت نداشتن نقش در جنایات، راهی امن برای پیوستن به ملت داشته باشند. عاملان جنایت نیز باید نه در دادگاه انتقام، بلکه در دادگاه قانون پاسخگو شوند.
سناریوی سفید، پیروزی یک ایدئولوژی بر همه ایدئولوژیهای دیگر نیست. سناریوی سفید یعنی:
سیاست به جای میلیشیا؛ قانون به جای انتقام؛ شهروندی به جای قوم و مذهب؛ همکاری به جای حذف؛ و صندوق رأی به جای نتیجه ازپیشتعیینشده.
نقش تاریخی رضا پهلوی، در صورت تحقق، نه اثبات پادشاهی پیش از رأی مردم، بلکه ممکنکردن رأیی است که حتی میتواند به جمهوری بینجامد. درست همین آمادگی برای پذیرش نتیجه آزاد مردم است که پادشاهیخواهی مشروطه را از بازگشت اقتدارگرایی جدا میکند و میتواند سناریوی سفید ایران را به واقعیت تبدیل سازد.
منابع
۱. حکمت، منصور. «سناریوی سیاه، سناریوی سفید؛ بحثی پیرامون روند اوضاع سیاسی در ایران»، ارائهشده در آوریل ۱۹۹۵ و منتشرشده در انترناسیونال، شماره ۱۸؛ مجموعه آثار، جلد هشتم، صص. ۲۳۱–۲۵۴. (آرشیو آثار منصور حکمت)
۲. گروه مطالعات افکارسنجی ایرانیان، گمان. Analytical Report on Iranians’ Political Preferences in 2024، منتشرشده در ۲۰۲۵. (گمان)
۳. گروه مطالعات افکارسنجی ایرانیان، گمان. Iranians’ Attitudes Toward the 2026 Protests and War، ژوئیه ۲۰۲۶. (گمان)
۴. پهلوی، رضا. سخنرانی در کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان هلند، ۶ ژوئیه ۲۰۲۶. (وبگاه رسمی رضا پهلوی)
۵. خبرگزاری رویترز. گزارشهای مربوط به حملات ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، کشتهشدن علی خامنهای و انتخاب مجتبی خامنهای به رهبری جمهوری اسلامی. (رویترز)
۶. آژانس بینالمللی انرژی اتمی. بیانیه مدیرکل به شورای حکام درباره توقف راستیآزمایی میدانی و وضعیت مواد هستهای ایران، ۸ ژوئن ۲۰۲۶. (آژانس بینالمللی انرژی اتمی)
۷. صندوق بینالمللی پول. صفحه کشوری ایران و پیشبینیهای اقتصادی سال ۲۰۲۶. (صندوق بینالمللی پول)
۸. Fearon, James D., and David D. Laitin. “Ethnicity, Insurgency, and Civil War.” American Political Science Review, 97(1), 2003, pp. 75–90. (Cambridge University Press)
۹. Walter, Barbara F. “The Critical Barrier to Civil War Settlement.” International Organization, 51(3), 1997, pp. 335–364. (RePEc)
۱۰. Brancati, Dawn, and Jack L. Snyder. “Rushing to the Polls: The Causes of Premature Postconflict Elections.” Journal of Conflict Resolution, 55(3), 2011, pp. 469–492. (RePEc)
۱۱. Brancati, Dawn, and Jack L. Snyder. “Time to Kill: The Impact of Election Timing on Postconflict Stability.” Journal of Conflict Resolution, 57(5), 2013. (SAGE Journals)
۱۲. O’Donnell, Guillermo, and Philippe C. Schmitter. Transitions from Authoritarian Rule: Tentative Conclusions about Uncertain Democracies. Johns Hopkins University Press, 1986. (Google Books)
۱۳. Linz, Juan J., and Alfred Stepan. Problems of Democratic Transition and Consolidation. Johns Hopkins University Press, 1996. (Johns Hopkins University Press)
۱۴. World Bank. World Development Report 2011: Conflict, Security, and Development. (بانک جهانی)
۱۵. United Nations and World Bank. Pathways for Peace: Inclusive Approaches to Preventing Violent Conflict. 2018. (بانک جهانی)
۱۶. International Center for Transitional Justice. A Bitter Legacy: Lessons of De-Baathification in Iraq. 2013. (مرکز بینالمللی عدالت انتقالی)
۱۷. Office of the United Nations High Commissioner for Human Rights. منابع مربوط به عدالت انتقالی فراگیر، متناسب با زمینه و قربانیمحور. (کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل)
۱۸. دولت بریتانیا و شورای اتحادیه اروپا. بیانیهها و مواضع رسمی درباره دیپلماسی، تحریمها و بحران ایران در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶. (دولت بریتانیا)
