Political essay
زندگی بتنی یا زندگی لگویی؟
این مقاله چارچوبی مفهومی برای فهم تفاوت میان «زندگی لگویی» و «زندگی بتنی» پیشنهاد میکند.
Persian article
زندگیِ بتنی یا زندگیِ لگویی؟
چارچوبی برای فهم انعطافپذیری نهادی،
قابلیت بازسازی زندگی و وابستگیهای بقا
پیمان بخشایش
جراح تروما | MD, PhD, MBA
«درجه توسعه را میتوان با هزینه زمانی، مالی و روانیِ آغاز دوباره سنجید.»
مرداد ۱۴۰۵ | اوت ۲۰۲۶
دیدگاههای تحلیلی این مقاله متعلق به نویسنده است.
چکیده
این مقاله چارچوبی مفهومی برای فهم تفاوت میان «زندگی لگویی» و «زندگی بتنی» پیشنهاد میکند. این دو اصطلاح، مفاهیم تثبیتشده در ادبیات علوم اجتماعی نیستند، بلکه دو «تیپ آرمانی» ساختهشده بهوسیله نویسندهاند. زندگی لگویی به نظمی اشاره دارد که در آن اجزای زندگی—شغل، مسکن، مهارت، حمایت اجتماعی، اعتبار مالی، عضویت سازمانی و شبکه همکاری—از طریق قواعد روشن و رابطهای استاندارد، تا حدی قابل تفکیک، انتقال و ترکیب دوبارهاند. زندگی بتنی، در مقابل، نظمی است که در آن از دست رفتن یک جزء میتواند کل آرایش زندگی را تهدید کند؛ زیرا حقوق به اشخاص یا سازمانهای خاص گره خوردهاند، هزینه تغییر بالاست، حمایت رسمی محدود یا نامطمئن است و خانواده، خویشاوندی و رابطه شخصی ناچارند نقش بیمه را ایفا کنند.
روش مقاله، تحلیل مفهومی و مرور رواییِ هدفمند ادبیات مربوط به ماژولاریتی، وابستگی به مسیر، تابآوری، حمایت اجتماعی، بازار کار، مسکن، مدیریت بحران و دولت رفاه ایران است. استدلال اصلی این است که «لگوییشدن» نه نتیجه سردشدن عواطف و نه مترادف مصرفگرایی است؛ بلکه محصول نهادهایی است که هزینه خروج، جابهجایی و شروع دوباره را کاهش میدهند. استانداردهای قابل اعتماد، حقوق اجتماعیِ قابل حمل، بیمه و اعتبار، دادههای سازگار، آموزش مجدد و ظرفیت پاسخگویی به شوکها، از مهمترین رابطهای این نظماند.
مطالعه ایران نشان میدهد که دولت و برنامههای رفاهی کاملاً غایب نیستند و در دورههایی اثر واقعی بر کاهش فقر داشتهاند؛ بااینحال، پوشش نابرابر، چندپارگی، تورم مزمن، اشتغال غیررسمی و دسترسی نامتوازن به منابع، قابلیت بازسازی زندگی را محدود میکنند. نتیجه مقاله آن است که گذار از جامعه بتنی به جامعه لگویی به معنای تخریب خانواده یا بیریشهکردن انسان نیست؛ معنای آن انتقال بار بقا از دوش روابط اجباری به نهادهای عمومیِ قابل اعتماد و تبدیل «شروع دوباره» از یک امتیاز استثنایی به یک حق شهروندی است.
کلیدواژهها: ماژولاریتی اجتماعی؛ قابلیت بازسازی زندگی؛ وابستگی به مسیر؛ حمایت اجتماعی؛ تابآوری؛ سرمایه اجتماعی؛ ایران؛ دولت رفاه؛ اشتغال غیررسمی.
۱. مقدمه: توسعه را با هزینه «شروع دوباره» بسنجیم
برای یک جراح تروما، شدت آسیب تنها به نوع شکستگی یا وسعت زخم بستگی ندارد. کیفیت استخوان، وضعیت عمومی بیمار، سرعت رسیدن کمک، امکان تثبیت، دسترسی به توانبخشی و شبکه مراقبت، مسیر بهبود را تعیین میکنند. شوک مشابه میتواند در یک بدن قابل مهار و در بدن دیگر ویرانگر باشد. در سطح جامعه نیز زلزله، سیل، تصادف، ورشکستگی، از دستدادن شغل، مهاجرت یا فروپاشی یک رابطه، زمانی به فاجعهای پایدار تبدیل میشود که هیچ سازوکار مطمئنی برای جذب ضربه و بازآرایی زندگی وجود نداشته باشد.
از این منظر، توسعه فقط افزایش تولید ناخالص داخلی، تعداد بزرگراهها یا ارتفاع ساختمانها نیست. یک معیار عمیقتر آن است که بپرسیم: اگر شهروندی شغل، خانه، پسانداز یا شبکه حمایتی خود را از دست بدهد، با چه هزینه زمانی، مالی، حقوقی و روانی میتواند زندگی خود را دوباره بسازد؟ جامعهای که در آن شکست یک جزء الزاماً به فروپاشی کل منجر نمیشود، به تعبیر این مقاله «لگوییتر» است. جامعهای که در آن هر جزء با انبوهی از وابستگیهای غیرقابل جداسازی به اجزای دیگر چسبیده است، «بتنیتر» است.
قدرت این استعاره در یک ادعای آماری ساده—مثلاً اینکه همه خانههای کشورهای ثروتمند پیشساختهاند یا هر فرد بلافاصله پس از استخدام صاحب خانه میشود—نیست. چنین تعمیمهایی با شواهد سازگار نیستند؛ بحران استطاعت مسکن و موانع جابهجایی در بسیاری از کشورهای OECD جدیاند (OECD, 2021; OECD, 2026). نکته علمیِ قابل دفاع، تفاوت نسبی در «قابلیت بازترکیب» است: آیا اسناد، حقوق، بیمه، مهارتها و خدمات فرد با جابهجایی او قابل انتقالاند؟ آیا شکست یک بنگاه، پایان هویت حرفهای کارگر است یا نظام آموزش مجدد و بیمه بیکاری امکان اتصال او به فرصت دیگری را فراهم میکند؟ آیا پس از بحران، کمکها از قبل تعریف و قابل گسترشاند یا باید هر بار از صفر، از راه رابطه و تصمیمهای موردی، ساخته شوند؟
تز اصلی مقاله: جامعه پیشرفتهتر جامعهای نیست که در آن هیچچیز نمیشکند؛ جامعهای است که شکست یک جزء، کل زندگی را فرو نمیریزد و بازسازی را از امتیاز به حق تبدیل میکند.
۲. روش، دامنه و جایگاه علمی مقاله
این نوشته یک پژوهش تجربیِ اصیل یا مرور نظاممند نیست؛ مقالهای مفهومی–تحلیلی است که با مرور رواییِ هدفمند، یافتههای چند حوزه را در یک مدل تازه ترکیب میکند. منابع از نظریه سیستمهای پیچیده و طراحی ماژولار، اقتصاد نهادی، جامعهشناسی شبکهها، ادبیات تابآوری و حمایت اجتماعی، مطالعات مسکن و بازار کار، و پژوهشهای مربوط به ایران انتخاب شدهاند. بازه زمانی منابع کلاسیک و جدید، از ۱۹۶۲ تا ۲۰۲۶ را دربر میگیرد.
«لگویی» و «بتنی» در این مقاله دو سر یک پیوستار و دو تیپ آرمانیاند؛ هیچ کشور یا فرهنگی بهطور کامل یکی از آن دو نیست. ممکن است یک کشور در بانکداری و ثبت شرکت لگویی، اما در مسکن بتنی باشد؛ یا در روابط خانوادگی انعطافپذیر، اما در نظام استخدامی بهشدت قفلشده عمل کند. حتی یک سازمان واحد میتواند هستهای با ثبات و اجزایی منعطف داشته باشد. بنابراین، هدف رتبهبندی اخلاقی ملتها نیست؛ هدف ساختن زبانی تحلیلی برای سنجش «هزینه بازآرایی» است.
این احتیاط از نظر نظری ضروری است. پژوهش درباره ماژولاریتی نشان میدهد قابلیت تفکیک و ترکیب مجدد یک درجه است، نه وضعیت صفر و یک؛ افزون بر آن، اتصال محکم گاهی هماهنگی، تخصص و عملکردی ایجاد میکند که سیستمهای کاملاً ماژولار از آن محروماند (Sanchez & Mahoney, 1996; Schilling, 2000). از سوی دیگر، یک نظم نامطلوب نیز ممکن است بسیار تابآور باشد و خود را بازتولید کند؛ در آن حالت، مسئله نه حفظ آن نظم بلکه افزایش قابلیت تحول است (Walker et al., 2004).
۳. تعریف زندگی لگویی و زندگی بتنی
۳.۱. زندگی لگویی: جداییپذیری همراه با اتصال قابل اعتماد
هربرت سایمون در بحث «معماری پیچیدگی» نشان داد که سیستمهای پیچیده غالباً از زیرسامانههایی تشکیل میشوند که درون خود ارتباط فشرده دارند، اما میتوانند تا حدی مستقل از دیگر بخشها عمل کنند (Simon, 1962). ادبیات بعدیِ ماژولاریتی این ایده را گسترش داد: اجزا زمانی قابلیت ترکیب مجدد پیدا میکنند که «رابط» میان آنها روشن و استاندارد باشد (Sanchez & Mahoney, 1996; Schilling, 2000). لگو فقط به این دلیل قابل بازآرایی نیست که قطعاتش جدا میشوند؛ به این دلیل کار میکند که محل اتصال قطعات دقیق، عمومی و قابل پیشبینی است.
در سطح اجتماعی، معادل این رابطها عبارتاند از: هویت حقوقی معتبر، قرارداد قابل اجرا، نظام پرداخت سازگار، پرونده سلامت قابل انتقال، سابقه مهارتی قابل فهم برای کارفرمای جدید، بیمه و مستمریِ متصل به شخص، قواعد عمومی ساختوساز، دادههای قابل تبادل، و رویههای روشن برای ثبت، ورشکستگی، جابهجایی و اعتراض. در چنین نظمی، فرد برای استفاده از حق خود مجبور نیست هر بار یک واسطه شخصی پیدا کند. ارتباط انسانی همچنان مهم است، اما جای قانون را نمیگیرد.
زندگی لگویی پنج ویژگی محوری دارد:
• قابلیت تفکیک: از دسترفتن یک نقش، کل هویت و دسترسی فرد را نابود نمیکند.
• قابلیت حمل: حقوق، مدارک، سوابق و مزایا با فرد جابهجا میشوند و به کارفرما، شهر یا سازمان خاص محدود نمیمانند.
• استانداردهای اتصال: قواعد و دادهها چنان تعریف میشوند که بخشهای مختلف بتوانند بدون مذاکرۀ شخصیِ تازه با هم کار کنند.
• برگشتپذیری نسبی: شکست، پایان همیشگی نیست؛ امکان تعطیلی، اصلاح، ورشکستگی منصفانه و ورود دوباره وجود دارد.
• ظرفیت جذب شوک: بیمه، حمایت اجتماعی، اعتبار، ذخایر و تیمهای آماده، از انتقال ضربه یک جزء به کل سیستم جلوگیری میکنند.
۳.۲. زندگی بتنی: اتصال سخت، هزینه خروج بالا و قفلشدگی
زندگی بتنی صرفاً به معنای استفاده از بتن در ساختمان نیست. این اصطلاح به آرایشی اشاره دارد که در آن سرمایههای زندگی—خانه، شغل، رابطه، اعتبار، جایگاه اداری و شبکه دسترسی—چنان به هم چسبیدهاند که جداکردن یک جزء پرهزینه یا ناممکن است. فردی ممکن است دههها برای ساخت خانه، خرید اثاث، یافتن کار و ایجاد رابطههای حمایتی وقت صرف کند. اگر این مجموعه بر اثر بحران از بین برود، درآمد، سن، سلامت و نبود حمایت رسمی اجازه تکرار همان مسیر را نمیدهند.
مفهوم «وابستگی به مسیر» توضیح میدهد که چرا انتخابها و سرمایهگذاریهای گذشته، با افزایش هزینه تغییر، آینده را محدود میکنند. هزینههای ثابت، یادگیری اختصاصی، هماهنگی با شبکه موجود و انتظار دیگران میتوانند نظمی را حتی پس از ناکارآمدشدن آن حفظ کنند (Pierson, 2000). در جامعه بتنی، این قفلشدگی فقط اقتصادی نیست؛ حقوق ممکن است به یک استخدام رسمی، سهمیه، نهاد، شهر، خانواده یا رابطه سیاسی خاص گره بخورد. خروج از آن رابطه مساوی است با از دستدادن چندین لایه امنیت.
نشانههای اصلی زندگی بتنی عبارتاند از: حقوق غیرقابل حمل، قواعد مبهم یا متغیر، واسطهگری شخصی، بازارهای اعتباری و بیمهای کمعمق، حمایتهای موردی، دشواری تعطیلی و شروع مجدد بنگاه، و تمرکز سرمایه خانوار در یک دارایی غیرنقدشونده. در چنین شرایطی، چسبیدن افراد به یکدیگر اغلب نه نشانه ضعف اخلاقی، بلکه پاسخ عقلانی به محیطی است که جایگزین نهادی قابل اعتمادی ارائه نمیدهد.
جدول ۱. مقایسه دو تیپ آرمانیِ زندگی لگویی و زندگی بتنی
بُعد | زندگی لگویی | زندگی بتنی |
|---|---|---|
قاعده و دسترسی | حق عمومی، مسیر روشن، داده سازگار و امکان اعتراض | قاعده مبهم یا متغیر و دسترسی وابسته به واسطه و رابطه |
شغل و حمایت | حقوق و سوابق متصل به فرد و قابل انتقال میان شغلها | بیمه و امنیت متصل به کارفرما، صندوق یا جایگاه خاص |
مسکن و دارایی | گزینههای متنوع اجاره، اعتبار، مسکن اجتماعی و مالکیت | تمرکز امنیت خانوار در یک دارایی ثابت و پرهزینه برای جابهجایی |
پاسخ به شوک | پروتکل، ثبت، بودجه و تیمهای از پیش آماده و قابل گسترش | کمک موردی، موازیکاری و آغاز دوباره هماهنگی در هر بحران |
روابط انسانی | پیوند انتخابی؛ خانواده و شبکه مکمل نهاد عمومی | پیوند بقامحور؛ خانواده و رابطه شخصی جانشین بیمه و خدمت |
الگوی شکست | آسیب یک جزء مهار میشود و بازترکیب ممکن است | شکست یک جزء به درآمد، مسکن، اعتبار و هویت سرایت میکند |
منبع: صورتبندی مفهومی نویسنده بر پایه Simon (1962)، Pierson (2000)، Schilling (2000) و ادبیات حمایت اجتماعی.
۴. سازوکارهای اجتماعیِ لگوییشدن
۴.۱. محیط ساختهشده: از قطعه پیشساخته تا قاعده پیشبینیپذیر
ساختوساز پیشساخته و مونتاژ خارج از محل، نمونهای قابل مشاهده از منطق لگویی است. پژوهشها نشان دادهاند که پیشمونتاژ، در صورت طراحی زودهنگام، زنجیره تأمین منسجم و کنترل کیفیت، میتواند زمان کار در محل، ازدحام، اتلاف و عدم قطعیت را کاهش دهد؛ اما تجربهها یکدست نیست و ضعف تأمینکنندگان یا تصمیمگیری دیرهنگام میتواند مزایا را از بین ببرد (Gibb & Isack, 2003). پس خودِ «پیشساختگی» معجزه نیست؛ استاندارد، هماهنگی و قابلیت اتصال است که ارزش میآفریند.
منطق مهمتر در سطح شهر آن است که مجوز، ثبت مالکیت، کد ساختمانی، ارزیابی محیطزیستی و اتصال به آب، برق و حملونقل، روشن و قابل دسترس باشند. در این حالت، کارخانه یا سکونتگاه میتواند توسعه یابد، تغییر نویسندهی دهد یا در جایی دیگر بازطراحی شود، بیآنکه هر مرحله به مذاکره پنهان و امتیاز موردی وابسته باشد. در مقابل، اگر زمین، مجوز و زیرساخت در شبکهای نامعلوم از تصمیمها قفل شوند، حتی ساختمان پیشساخته نیز درون یک سیستم بتنی گرفتار خواهد شد.
۴.۲. کار، مسکن و اعتبار: قابلیت جابهجایی بدون سقوط آزاد
انعطاف بازار کار بهتنهایی زندگی را لگویی نمیکند. اگر کارفرما بتواند کارگر را آسان اخراج کند، اما کارگر با تغییر شغل بیمه درمان، مستمری، مسکن یا درآمد خود را از دست بدهد، نتیجه «انعطاف برای بنگاه و ناامنی برای فرد» است. راهبرد اشتغال OECD بر ترکیب پویایی اقتصادی با کیفیت شغل، فراگیری و حمایت اجتماعی تأکید میکند و قابل حملکردن حقوق را یکی از مسیرهای حفاظت از کارگران در شکلهای متنوع اشتغال میداند (OECD, 2018). گزارش توسعه جهانی ۲۰۱۹ نیز پیشنهاد میکند حمایت پایه تا حد امکان از قرارداد رسمیِ مزدبگیری مستقل شود (World Bank, 2019).
مسکن در این میان رابط حیاتی است. عرضه محدود، قیمت بالا، هزینه انتقال، اجاره ناامن و غیرقابلحملبودن اولویت مسکن اجتماعی میتوانند افراد را از فرصت شغلی جدید جدا کنند. گزارش OECD در سال ۲۰۲۶ حتی در کشورهای عضو نشان میدهد جابهجایی پس از شوک منطقهای بسیار کمتر از تصور ساده «مردم بهدنبال شغل حرکت میکنند» رخ میدهد؛ مسکن، مراقبت از کودک، خدمات محلی و انتقال حقوق از موانع اصلیاند (OECD, 2026). بنابراین، جامعه لگویی جامعهای بدون اصطکاک نیست؛ جامعهای است که این اصطکاکها را اندازه میگیرد و برای کاهش آنها نهاد میسازد.
۴.۳. شوک و بحران: تیمهای موقت، زیرساخت دائمی
در زلزله، سیل، همهگیری یا رکود، تشکیل سریع گروههای عملیاتی فقط به روحیه همکاری وابسته نیست. همکاری سریع زمانی ممکن میشود که نقشها، دادهها، مسئولیتها، منابع و زنجیره فرمان از پیش تعریف شده باشند. حمایت اجتماعی تطبیقی نیز بر همین منطق استوار است: فهرستهای قابل بهروزرسانی، سازوکار پرداخت، معیارهای فعالشدن حمایت و هماهنگی میان رفاه، مدیریت بحران و سازگاری اقلیمی باید پیش از شوک آماده باشند تا برنامه در زمان بحران بهسرعت گسترش یابد (Bowen et al., 2020).
گزارش وضعیت حمایت اجتماعی بانک جهانی نشان میدهد کشورهایی که پیش از همهگیری زیرساخت تحویل و ثبت بهتری داشتند، توانستند پاسخ مؤثرتری ارائه کنند (World Bank, 2025). گزارش ارزیابی جهانی خطر بلایا نیز بر سرمایهگذاری پیشینی، اطلاعات استاندارد و باز، تأمین مالی از پیش تعیینشده و پاسخگویی بودجهای تأکید دارد (UNDRR, 2025). به بیان استعاری، «تیم» میتواند پس از حل مسئله از هم جدا شود، زیرا پیچها و محل اتصال آن—آموزش، پروتکل، داده و بودجه—پیشاپیش وجود دارد.
۴.۴. روابط انسانی: از وابستگی اجباری به پیوند انتخابی
در جوامعی که بیمه رسمی ضعیف است، خانوادهها از پسانداز، فروش دارایی، انتقال پول، کارهای متعدد و کمک متقابل برای جذب شوک استفاده میکنند. این سازوکارها ارزشمندند، اما معمولاً پوشش کامل ایجاد نمیکنند و خانوار فقیر در برابر شوکهای همزمان یا طولانی آسیبپذیر میماند (Morduch, 1999). سرمایه اجتماعی نیز دو چهره دارد: شبکههای فشرده میتوانند مراقبت، اعتماد و منابع فراهم کنند، اما ممکن است ورود بیگانگان را محدود، مطالبات سنگین بر اعضا تحمیل و آزادی فردی را کاهش دهند (Portes, 1998).
بنابراین، تعبیر اولیه نویسنده مبنی بر «لگوییشدن احساسات» را نباید به سردی یا بیوفایی تعبیر کرد. مقصود دقیقتر آن است که وقتی بقای فرد به یک رابطه خاص وابسته نیست، همکاری میتواند داوطلبانهتر و متناسب با مسئله باشد. دوستی، خانواده و عشق از بین نمیروند؛ بلکه از وظیفه اجباریِ بیمهگری رها میشوند. بهترین وضعیت، حذف شبکههای غیررسمی نیست؛ همافزایی میان شبکههای انسانی و ظرفیت نهادهای عمومی است (Woolcock & Narayan, 2000).
۴.۵. قانون شفاف بهمثابه «رابط استاندارد» جامعه
از دید اقتصاد نهادی، قواعد رسمی و غیررسمی عدم قطعیت تعامل انسانی را کاهش میدهند (North, 1990). در جامعه لگویی، قانون عمومی، در دسترس، نسبتاً پایدار و قابل اجراست؛ شهروند میداند برای تأسیس شرکت، ساخت خانه، دریافت حمایت یا اعتراض به تصمیم اداری چه مسیری دارد. در جامعه بتنی، دسترسی به حق ممکن است به شناخت فرد مناسب، عضویت در شبکه مناسب یا تفسیر متغیر مقام محلی وابسته شود. در نتیجه، افراد بهطور عقلانی بهجای سرمایهگذاری در مهارت قابل انتقال، در رابطه انحصاری سرمایهگذاری میکنند.
در اینجا، شفافیت فقط ارزش اخلاقی نیست؛ فناوری اتصال است. سامانه تدارکات عمومی قابل مشاهده، ثبت مالکیت روشن، معیارهای واحد، حق دسترسی به اطلاعات، رسیدگی مستقل و دادههای سازگار، امکان میدهند افراد و سازمانها بدون پیوند شخصیِ قبلی با هم همکاری کنند. هرچه رابط عمومی ضعیفتر باشد، چسب خصوصیِ خویشاوندی، پارتی و وفاداری سیاسی اهمیت بیشتری پیدا میکند.
۵. ایران: دولت غایب نیست، اما قابلیت بازسازی نابرابر است
۵.۱. پرهیز از روایت ساده «هیچ حمایتی وجود ندارد»
تحلیل علمی ایران باید میان نقد ساختار و انکار دستاوردهای واقعی تفاوت بگذارد. جمهوری اسلامی طی دههها شبکههایی در آموزش، سلامت، بیمه، بازنشستگی، یارانه و کمکهای اجتماعی گسترش داده است. هریس نشان میدهد رفاه و توزیع، بخشی مرکزی از دولتسازی و رابطه دولت–جامعه در ایران پس از انقلاب بودهاند، نه پدیدهای حاشیهای (Harris, 2017). تحلیل اثر مالیاتها و انتقالها نیز نشان داده است نظام مالی ایران، دستکم در دادههای سال ۲۰۱۱، فقر و نابرابری را بهطور معناداری کاهش داده و پرداخت نقدی هدفمندی یارانهها در این اثر نقش مهمی داشته است (Enami et al., 2019).
بانک جهانی نیز در گزارش ۲۰۲۴ خود کاهش قابل توجه فقر طی سالهای ۲۰۲۰/۲۱ تا ۲۰۲۲/۲۳ را ثبت کرده و نقش درآمد کار و انتقالهای اجتماعی را بررسی کرده است (World Bank, 2024). این شواهد برای استدلال مقاله مهماند: مسئله ایران «صفر بودن» حمایت نیست؛ مسئله کیفیت رابطها، پوشش، کفایت، پایداری ارزش و قابلیت حمل آنهاست.
۵.۲. چندپارگی پوشش و انتقال بار به خانواده و اجتماع
مطالعه جدید رژیم رفاهی ایران آن را ترکیبی از دولت، بازار، خانواده، اجتماع و نهادهای دینی میداند. با وجود شناسایی رسمی تأمین اجتماعی بهعنوان حق شهروندی، پوشش یکنواخت نیست و بنا بر برآورد این مطالعه، تنها حدود نیمی از جمعیت از بیمه اجتماعیِ دولتی بهرهمندند؛ دیگران بیشتر به کمک اجتماعی، خانواده یا اجتماع وابستهاند (Ostadalidehaghi & Béland, 2025). این ساختار ترکیبی الزاماً منفی نیست، اما وقتی حقوق و خدمات میان صندوقها، وضعیتهای استخدامی و گروههای مختلف تقسیم شوند، تغییر شغل یا شهر میتواند به از دسترفتن بخشی از حمایت منجر شود.
یک بررسی سیاستیِ حمایت اجتماعی در ایران نیز از همپوشانی مسئولیت وزارتخانهها، سازمان بهزیستی، کمیته امداد و نهادهای شبهدولتی، ضعف یکپارچگی دادههای اداری و خطر خطا در شناسایی مشمولان سخن میگوید (Haji Hosseini & Bilo, 2022). این چندپارگی همان مسئله «رابط» است: ممکن است هر قطعه بهتنهایی خدمت ارائه کند، اما شهروند برای عبور از یک قطعه به قطعه دیگر ناچار باشد مدارک، ارزیابی و رابطه خود را از نو بسازد.
خانواده در چنین محیطی به بانک، بیمه، مرکز کاریابی، مهدکودک، خانه سالمندان و صندوق اضطراری تبدیل میشود. این ظرفیت در بسیاری از بحرانها از سقوط کامل جلوگیری کرده است؛ اما هزینه پنهان آن، افزایش تعهدات اجباری، محدودشدن استقلال جوانان و زنان، دشواری خروج از روابط آسیبزا و انتقال نابرابری از نسلی به نسل دیگر است. جامعه لگویی مطلوب برای ایران قرار نیست خانواده را حذف کند؛ قرار است خانواده را از ایفای همزمان تمام نقشهای دولت و بازار رها سازد.
۵.۳. تورم، فرسایش ارزش و بتنیشدن دارایی
تورم مزمن صرفاً افزایش قیمت نیست؛ رابطهای زمانیِ جامعه را تخریب میکند. قرارداد بلندمدت، پسانداز، مستمری، وام، اجاره و کمک نقدی زمانی قابل اتکا هستند که واحد ارزش ثبات نسبی داشته باشد. گزارشهای بانک جهانی درباره ایران نشان دادهاند تورم ارزش واقعی پسانداز و انتقالهای نقدی را فرسوده و فشار بیشتری بر خانوارهای کمدرآمد وارد کرده است (World Bank, 2023; World Bank, 2024). هنگامی که پول نقش ذخیره ارزش را از دست میدهد، خانوار به دارایی فیزیکی—بهویژه زمین، خانه، طلا یا خودرو—پناه میبرد.
فرسایش حمایت فقط یک برداشت نظری نیست. مرور سیاستی Haji Hosseini و Bilo کاهش بسیار شدید ارزش واقعی و دلاری پرداخت نقدیِ شبههمگانی را طی دهه پس از آغاز برنامه گزارش میکند (Haji Hosseini & Bilo, 2022). پیام سیاستی آن است که «وجود پرداخت» با «کفایت حمایت» یکسان نیست؛ مزیتی که شاخصگذاری روشن و تأمین مالی پایدار ندارد، در ظاهر باقی میماند اما توان جذب شوک خود را از دست میدهد.
این رفتار از نظر فردی عقلانی، اما از نظر ساختاری بتنیکننده است. بخش بزرگی از سرمایه زندگی در یک دارایی ثابت و غیرنقدشونده قفل میشود؛ جابهجایی پرهزینهتر، بازار اجاره شکنندهتر و فاصله میان مالک و غیرمالک عمیقتر میشود. هدف سیاست نباید صرفاً تشویق همه به مالکیت باشد، بلکه باید اجاره امن، اعتبار قابل پیشبینی، مسکن اجتماعی قابل انتقال و ابزارهای پسانداز باثبات را نیز به اجزای معتبر امنیت تبدیل کند.
۵.۴. اشتغال غیررسمی و حقوق غیرقابل حمل
اقتصاد غیررسمی گاهی ضربهگیر بحران و محل خلاقیت است، اما غالباً کارگر را از بیمه، بازنشستگی، حمایت در برابر بیکاری و امکان اثبات سابقه محروم میکند. پژوهش Kelishomi و Nisticò درباره تحریمهای ۲۰۱۲ نشان میدهد صنایع تولیدیِ بیشتر در معرض تجارت، پس از شوک تحریم احتمال بیشتری برای انتقال نیروی کار به اشتغال غیررسمی داشتند و کارگران کمتحصیل آسیب بیشتری دیدند (Kelishomi & Nisticò, 2024). این یافته یادآوری میکند که بتنیشدن ایران تنها محصول سیاست داخلی نیست؛ شوکهای خارجی نیز میتوانند پیوند کار با حمایت رسمی را قطع کنند.
بانک جهانی با استفاده از تعریف گسترده «اشتغال غیررسمی»، سهم آن را در ایران نزدیک به ۶۰ درصد برآورد کرده و تفاوت چشمگیر میان مناطق روستایی و شهری و میان بخشهای اقتصادی را نشان داده است (World Bank, 2022). این رقم را نباید با «سهم بخش غیررسمی» یکی دانست، اما بزرگی مسئله را روشن میکند: هنگامی که حفاظت اجتماعی عمدتاً بر قرارداد رسمی بنا شده باشد، بخش وسیعی از نیروی کار در لحظه تغییر شغل یا بحران فاقد رابط مطمئن خواهد بود.
بااینحال، پاسخ نهادی تعیین میکند شوک خارجی تا چه اندازه به قفلشدگی دائمی تبدیل شود. اگر پوشش پایه سلامت، بازنشستگی، آموزش مجدد و حمایت بیکاری به شخص متصل باشد، تغییر قرارداد یا ورود موقت به کار غیررسمی تمام سوابق فرد را پاک نمیکند. در غیاب چنین قابلیت حملی، کارگر برای حفظ امنیت ناچار میشود به کارفرما، نهاد یا شبکهای خاص بچسبد.
۵.۵. رانت، رابطه و دسترسی گزینشی
در برداشت نویسنده، یکی از وجوه بتنی ساختار جمهوری اسلامی آن است که بخشی از دسترسی به فرصت، مجوز، اعتبار و حمایت نه بهصورت حق عام، بلکه از مسیر نهادهای موازی، امتیازهای گروهی و شبکههای نزدیک به قدرت توزیع میشود. این گزاره را نباید به این ادعای غیرعلمی فروکاست که هر خدمت عمومی فاسد یا هر کارمند دولتی رانتخوار است. سازوکار قابل آزمون چنین است: هرجا معیار تخصیص مبهم، نظارت ضعیف و امکان اعتراض محدود باشد، بازده سرمایهگذاری در «رابطه» از بازده سرمایهگذاری در «قاعده و مهارت» بیشتر میشود.
شواهد کلان نیز با احتیاط از این سازوکار پشتیبانی میکنند. Farzanegan و Zamani در تحلیل دادههای ۱۹۶۲ تا ۲۰۱۹ گزارش کردهاند که شوک مثبت رانت نفتی با افزایش بعدی یک شاخص خبرمحورِ بازتاب فساد همراه بوده است (Farzanegan & Zamani, 2025). چون این شاخص به پوشش رسانهای و محدودیت اطلاعات حساس است، نتیجه اثباتکننده معامله رانتی مشخصی نیست؛ اما نشان میدهد وفور منابع بدون شفافیت و پاسخگویی میتواند محیط مساعدی برای شبکههای امتیاز بسازد.
در آن وضعیت، خویشاوندسالاری و پارتیبازی فقط انحراف اخلاقی افراد نیستند؛ پاسخ به ساختار پاداشاند. صاحبان شبکه میتوانند منابع را انباشته کنند و افراد بیرون از شبکه، حتی با شایستگی مشابه، هزینه بیشتری بپردازند. اصلاح پایدار به موعظه اخلاقی محدود نمیشود؛ باید مناقصه، بودجه، تضاد منافع، ثبت دارایی، مجوز و رسیدگی قضایی را چنان طراحی کند که استفاده از قاعده از استفاده از رابطه کمهزینهتر و مطمئنتر باشد.
۵.۶. بلایا: خطر بالا و رابطهای نهادیِ ناپیوسته
ایران در معرض زلزله، سیل، فرونشست، خشکسالی و طوفان گردوغبار است. برنامه کشوری اسکان بشر ملل متحد گزارش میکند میلیونها نفر در بافتهای شهری نیازمند بازآفرینی یا مداخله زندگی میکنند و سهم قابل توجهی از ساختمانهای شناساییشده در این نواحی ناپایدارند (UN-Habitat, 2023). این ارقام گروههای متفاوتی از بافت فرسوده، سکونتگاه غیررسمی و بافت تاریخی را دربر میگیرند و نباید همگی «زاغه» نامیده شوند؛ بااینحال، مقیاس نیاز به مقاومسازی را نشان میدهند.
در یک مطالعه کیفی درباره اجرای چارچوب سندای در ایران، متخصصان شرکتکننده به موازیکاری سازمانی، مسئولیت نامشخص، اجرای ناکافی مقررات ساختمانی، بودجه ناپایدار، دادههای پراکنده و ضعف هشدار زودهنگام اشاره کردهاند (Nekoei-Moghadam et al., 2024). این یافتهها نظر یک نمونه هدفمند از خبرگاناند، نه پیمایش نماینده کل کشور؛ اما دقیقاً با مدل این مقاله همخوانی دارند: قطعات سازمانی وجود دارند، ولی رابط مشترکِ نقش، داده، بودجه و پاسخگویی ضعیف است. تابآوری لگویی مستلزم آن است که تیم محلی، بیمارستان، شهرداری، جمعیت هلالاحمر و سامانه ملی بتوانند بدون بازتعریف موردیِ همه چیز به یکدیگر متصل شوند.
۶. محدودیتها و خطرهای «لگوییشدن»
مدل پیشنهادی اگر بدون نقد به کار رود، میتواند به ستایش سادهلوحانه بازارهای انعطافپذیر یا تحقیر فرهنگهای خانوادگی تبدیل شود. نخست، کشورهای ثروتمند نیز بخشهای بتنی دارند. بحران مسکن، بدهی دانشجویی، تبعیض، بیمه وابسته به شغل، انحصارهای دیجیتال و تفاوت منطقهای میتوانند جابهجایی را دشوار کنند. OECD گزارش کرده است که کمتر از نیمی از مردم در کشورهای عضو از استطاعت مسکن محل زندگی خود رضایت دارند و هزینه مسکن برای بسیاری از خانوارها افزایش یافته است (OECD, 2021). پس «غرب» واحد و بیاصطکاک نیست.
دوم، انعطاف میتواند به ناامنی تبدیل شود. قراردادهای کوتاه، کار پلتفرمی و برونسپاری، اگر بدون پوشش قابل حمل باشند، فرد را به قطعهای یکبارمصرف تبدیل میکنند. این «زندگی لگویی» نیست؛ بازار ماژولار با انسانهای بیپناه است. معیار مقاله، توان بازآراییِ فرد است، نه سهولت جایگزینی او برای بنگاه.
سوم، بتن همیشه بد نیست. تعهد بلندمدت، حافظه نهادی، زیرساخت ماندگار و تخصص عمیق به اتصال محکم نیاز دارند. نظریه ماژولاریتی نیز نشان میدهد جداسازی بیش از حد میتواند همافزایی و کیفیت کل سیستم را کاهش دهد (Schilling, 2000). جامعه سالم به «هستههای سخت» مانند قانون اساسی، حقوق بنیادین، تمامیت سرزمینی و استاندارد ایمنی نیاز دارد، درحالیکه روشهای ارائه خدمت و سازماندهی باید قابل اصلاح باشند.
چهارم، سرمایه اجتماعی غیررسمی فقط جانشین ناکارآمد دولت نیست. در بحرانها، دانش محلی، اعتماد همسایگی و مسئولیت خانوادگی میتوانند سریعتر از سازمان رسمی عمل کنند. مسئله آن است که این شبکهها مکمل نهاد عمومی باشند، نه تنها راه دسترسی به بقا. هدف، تعادل میان پیوند و آزادی، ثبات و انعطاف، و حافظه و تحول است.
قاعده تعادل: هسته باید سخت باشد، رابطها روشن باشند و اجزا قابلیت اصلاح داشته باشند: حقوق بنیادین و ایمنی غیرقابل معاملهاند؛ اما مسیرهای شغل، خدمت، سازمان و بازسازی باید قابل تغییر و قابل حمل باشند.
۷. فرضیههای قابل آزمون و شاخص «قابلیت بازسازی زندگی»
برای عبور از استعاره به پژوهش تجربی، میتوان «قابلیت بازسازی زندگی» را بهعنوان متغیر وابسته تعریف کرد: مدت و هزینه لازم برای بازگشت خانوار یا فرد به سطحی قابل قبول از درآمد، مسکن، سلامت و مشارکت اجتماعی پس از یک شوک. بر این اساس، فرضیههای زیر قابل آزموناند:
• فرضیه ۱: هرچه حقوق اجتماعی بیشتر به شخص و کمتر به کارفرما یا سازمان خاص متصل باشند، زمان بازیابی پس از تغییر شغل کوتاهتر است.
• فرضیه ۲: هرچه قواعد و معیارهای تخصیص عمومیتر و شفافتر باشند، سهم رابطه شخصی در دسترسی به خدمت و اعتبار کمتر است.
• فرضیه ۳: پوشش بیمه، اعتبار اضطراری و حمایت تطبیقی، فروش اجباری دارایی و ترک تحصیل پس از شوک را کاهش میدهد.
• فرضیه ۴: تورم مزمن با تضعیف قرارداد و پسانداز، تمرکز دارایی خانوار در اموال فیزیکی و کاهش جابهجایی را افزایش میدهد.
• فرضیه ۵: در شرایط ضعف حمایت رسمی، سرمایه اجتماعیِ درونگروهی ابتدا تابآوری خانوار را بالا میبرد، اما در تراکم بالا میتواند آزادی خروج و دسترسی افراد بیرون از شبکه را کاهش دهد.
• فرضیه ۶: استانداردسازی داده، نقش و تأمین مالیِ پیشینی، زمان تشکیل تیم و رساندن حمایت پس از بلایا را کاهش میدهد.
جدول ۲. ابعاد پیشنهادی برای سنجش «قابلیت بازسازی زندگی»
بُعد سنجش | نمونه شاخص تجربی | نشانه لگوییترشدن |
|---|---|---|
حقوق قابل حمل | درصد جمعیت دارای پوشش مستقل از کارفرما؛ زمان انتقال پرونده | کاهش وقفه حمایت پس از تغییر شغل یا شهر |
شروع دوباره اقتصادی | زمان و هزینه ثبت، تعطیلی، ورشکستگی و بازسازی اعتبار | کاهش مجازات مادامالعمر شکست |
مسکن و جابهجایی | بار هزینه مسکن؛ امنیت اجاره؛ زمان یافتن مسکن نزدیک فرصت شغلی | افزایش امکان حرکت بدون از دستدادن امنیت |
جذب شوک | زمان پرداخت کمک؛ پوشش بیمه؛ فروش اجباری دارایی پس از بحران | کاهش انتقال شوک به فقر پایدار |
شفافیت نهادی | دسترسی عمومی به معیار، بودجه و مناقصه؛ زمان رسیدگی به اعتراض | کاهش نیاز به واسطه شخصی |
اتصال داده و خدمت | سازگاری شناسهها و سامانهها؛ تعداد دفعات ارائه مجدد مدرک | ارائه پیوسته خدمت میان نهادها |
آزادی رابطه | توان خروج از رابطه یا شبکه بدون از دستدادن مسکن و مراقبت | تبدیل پیوند اجباریِ بقا به پیوند انتخابی |
منبع: پیشنهاد نویسنده؛ هر شاخص باید به تفکیک جنسیت، منطقه، وضعیت اشتغال و دهک درآمدی گزارش شود.
این شاخص باید چندبعدی و توزیعی باشد. میانگین ملی ممکن است نابرابری شدید میان زن و مرد، شهر و روستا، شاغل رسمی و غیررسمی، اقلیت و اکثریت یا مالک و مستأجر را پنهان کند. همچنین باید میان سرعت بازگشت به «همان وضعیت پیشین» و توان ساختن وضعیتی بهتر تفاوت گذاشت؛ تابآوریِ واقعی گاهی به تحول نیاز دارد، نه صرفاً بازسازی نظم قبلی (Walker et al., 2004).
۸. نقشه سیاستی برای لگوییترشدن ایران
۸.۱. حقوق متصل به شهروند، نه متصل به امتیاز
پوشش پایه سلامت، بازنشستگی، ازکارافتادگی، بیکاری و آموزش مجدد باید تا حد ممکن با شناسه فردی قابل انتقال باشد. تغییر شغل، شهر، نوع قرارداد یا وضعیت تأهل نباید پرونده و سابقه را از نو آغاز کند. یک حساب اجتماعیِ قابل حمل میتواند سهمهای بیمهای، سوابق کاری و حق آموزش را یکپارچه کند، مشروط بر آنکه حریم خصوصی، امنیت داده و حق اعتراض تضمین شوند.
۸.۲. حمایت اجتماعیِ قابل گسترش و مصون از فرسایش
کمکها باید در برابر تورم و شوکهای بزرگ سازوکار تعدیل روشن داشته باشند. ثبت اجتماعیِ بهروز، پرداخت چندمسیره، معیارهای از پیش اعلامشده و بودجه اضطراری امکان میدهند حمایت در بحران بدون تصمیمهای سلیقهای گسترش یابد. تجربه جهانی نشان میدهد زیرساخت پاسخ باید در روزهای عادی ساخته شود، نه پس از وقوع حادثه (Bowen et al., 2020; World Bank, 2025).
۸.۳. «حق آغاز دوباره» در اقتصاد
قانون ورشکستگی منصفانه، امکان تعطیلی کمهزینه بنگاه، بازسازی اعتبار، ثبت سریع کسبوکار و حمایت از آموزش مجدد، شکست اقتصادی را از حکم مادامالعمر جدا میکند. کارآفرینی زمانی واقعی است که هم ورود و هم خروج قانونمند باشد. در غیر این صورت، صاحبان رابطه زیان خود را اجتماعی و شهروند عادی زیان خود را شخصی میکند.
۸.۴. مسکن بهمثابه خدمت قابل دسترس، نه تنها گاوصندوق بقا
سیاست مسکن باید همزمان عرضه، کیفیت، اجاره و جابهجایی را ببیند. کدهای ساختمانی شفاف، تولید صنعتی قطعات، مقاومسازی، ثبت روشن مالکیت، قرارداد اجاره قابل اجرا، مسکن اجتماعی قابل انتقال و حملونقل عمومی، گزینههای بیشتری میان «بیخانمانی» و «قفلکردن تمام دارایی در یک خانه» ایجاد میکنند. فناوری پیشساخته زمانی مفید است که با استاندارد ایمنی، رقابت و نگهداری همراه باشد.
۸.۵. مدیریت بحرانِ ماژولار
برای زلزله، سیل و حوادث گسترده، تیمهای محلیِ آموزشدیده باید بتوانند به سامانه ملی متصل شوند. پروتکل مشترک، نقشه خطر باز، انبارهای منطقهای، ارتباطات پشتیبان، بیمارستانهای قابل توسعه، اسکان موقت ماژولار و تأمین مالی از پیش تعیینشده، زمان واکنش را کوتاه میکنند. هر تمرین و حادثه باید به داده و یادگیری قابل انتقال برای منطقه بعدی تبدیل شود.
۸.۶. تبدیل شفافیت به معماری روزمره حکومت
قوانین، آییننامهها، معیارهای دریافت حمایت، مجوزها، مناقصهها و پرداختهای عمومی باید قابل جستوجو و مقایسه باشند. نهاد مستقل حسابرسی، قواعد تضاد منافع، امکان شکایت مؤثر و انتشار داده، «رابط عمومی» میان دولت و شهروند را میسازند. مبارزه با رانت زمانی موفق میشود که دسترسی از مسیر قانون عملاً سریعتر و مطمئنتر از مسیر واسطه باشد.
۸.۷. تقویت خانواده از راه سبککردن بار بقا
خدمات مراقبت از کودک، سالمند و فرد دارای معلولیت، حمایت از مراقبان، سلامت روان و مسکن جوانان، خانواده را تضعیف نمیکنند؛ از فرسودگی آن جلوگیری میکنند. خانوادهای که اعضایش فقط از ترس سقوط اقتصادی کنار هم نماندهاند، امکان بیشتری برای محبت، انتخاب و مسئولیت اخلاقی دارد. جامعه لگوییِ انسانی، پیوند را داوطلبانهتر میکند، نه کمارزشتر.
۹. بحث
استعاره لگو و بتن یک جابهجایی مهم در نگاه به توسعه ایجاد میکند. پرسش مرسوم این است که «یک جامعه چه مقدار دارایی دارد؟» پرسش مکمل این مقاله آن است که «آن داراییها، حقوق و ظرفیتها تا چه حد قابل انتقال، اتصال و بازسازیاند؟» ممکن است کشوری ساختمان، کارخانه و صندوقهای متعدد داشته باشد، اما اگر هرکدام جزیرهای با استاندارد و دسترسی جداگانه باشند، ثروت فیزیکی به قابلیت اجتماعی تبدیل نمیشود.
از این دیدگاه، وابستگی شدید میان افراد را نباید صرفاً خصلت فرهنگی دانست. هرچه نهادهای رسمی کمتر قادر باشند ریسک را تقسیم کنند، روابط نزدیک سهم بیشتری از بار بقا را بر دوش میگیرند. این روابط میتوانند قهرمانانه و نجاتبخش باشند، اما وقتی خروج از آنها به معنای از دستدادن مسکن، درآمد، مراقبت و اعتبار است، محبت با اجبار درهم میآمیزد. توسعه نهادی مرز میان این دو را روشنتر میکند.
در عین حال، هدف نباید ساختن جامعهای از قطعات منفرد و بیتاریخ باشد. لگو بدون طرح مشترک، سطح پایدار و قواعد اتصال، فقط تودهای از قطعات است. جامعه نیز به اعتماد، هویت ملی، حافظه تاریخی، خیر عمومی و تعهد بلندمدت نیاز دارد. پیشنهاد این مقاله «انعطاف بر بستر ثبات» است: حقوق بنیادین، حاکمیت قانون، تمامیت سرزمینی و ایمنی باید هسته سخت باشند؛ خدمات، سازمانها و مسیرهای زندگی باید بتوانند بدون فروپاشی کل، اصلاح و بازترکیب شوند.
برای ایران، این چارچوب نگاه صفر و یکی به دولت و جامعه را رد میکند. ساختارهای رفاهی موجود ظرفیت و تجربه دارند، اما باید از پوشش گروهی و پراکنده به حقوق قابل حمل، از کمک موردی به پاسخ پیشبینیپذیر، از داراییمحوری به امنیت چندلایه، و از دسترسی رابطهای به دسترسی قاعدهمند حرکت کنند. چنین تغییری لزوماً با یک فرمان یا تخریب کامل حاصل نمیشود؛ اصلاحات تدریجی در رابطها و شیوه اجرای قواعد نیز میتوانند در طول زمان تحول عمیق بسازند (Mahoney & Thelen, 2010).
۱۰. نتیجهگیری
زندگی بتنی محصول آن لحظهای است که انسان میداند اگر خانه، کار، پسانداز یا رابطه حمایتیاش را از دست بدهد، شاید فرصت دیگری برای ساختن نداشته باشد. در چنین محیطی، چسبیدن به دارایی، شغل، خانواده، گروه و صاحب قدرت رفتاری قابل فهم است. زندگی لگویی، در مقابل، وعده نمیدهد که شکست رخ نخواهد داد؛ وعده نهادیِ آن این است که شکست یک قطعه نباید تمام زندگی را دفن کند.
معیار نهایی توسعه را میتوان چنین صورتبندی کرد: جامعه تا چه اندازه به شهروند عادی—نه فقط ثروتمند، صاحب رابطه یا جوان—اجازه میدهد پس از آسیب دوباره برخیزد؟ پاسخ در ترکیبی از قانون شفاف، حقوق قابل حمل، حمایت تطبیقی، اعتبار، بیمه، مسکن قابل دسترس، آموزش مجدد، داده سازگار و شبکه انسانی سالم نهفته است.
هدف لگوییشدن، بیریشهکردن انسان نیست؛ کمکردن هزینه آغاز دوباره است. جامعهای انسانیتر است که در آن پیوندها از سر محبت و همکاری حفظ شوند، نه از ترس سقوط؛ و شهروند بداند اگر بخشی از زندگی شکست، کشور و نهادهایش ابزار لازم را برای ساختن دوباره در اختیار او خواهند گذاشت.
منابع
Bowen, T., del Ninno, C., Andrews, C., Coll-Black, S., Gentilini, U., Johnson, K., Kawasoe, Y., Kryeziu, A., Maher, B., & Williams, A. (2020). Adaptive Social Protection: Building Resilience to Shocks. World Bank. https://doi.org/10.1596/978-1-4648-1575-1
Enami, A., Lustig, N., & Taqdiri, A. (2019). Fiscal policy, inequality, and poverty in Iran: Assessing the impact and effectiveness of taxes and transfers. Middle East Development Journal, 11(1), 49–74. https://doi.org/10.1080/17938120.2019.1583510
Farzanegan, M. R., & Zamani, R. (2025). Oil rents shocks and corruption in Iran. Review of Development Economics, 29(2), 887–916. https://doi.org/10.1111/rode.13149
Gibb, A. G. F., & Isack, F. (2003). Re-engineering through pre-assembly: Client expectations and drivers. Building Research & Information, 31(2), 146–160. https://doi.org/10.1080/09613210302000
Harris, K. (2017). A Social Revolution: Politics and the Welfare State in Iran. University of California Press. https://www.ucpress.edu/book/9780520280823/a-social-revolution
Haji Hosseini, M., & Bilo, C. (2022). Social Protection in Iran: Recent Advances and Challenges Ahead for a More Child-Sensitive System (Policy Research Brief No. 92). International Policy Centre for Inclusive Growth. https://repositorio.ipea.gov.br/server/api/core/bitstreams/ee5193e7-b94c-43a8-97eb-6ea8346d1748/content
Kelishomi, A. M., & Nisticò, R. (2024). Economic sanctions and informal employment. Labour Economics, 89, 102581. https://doi.org/10.1016/j.labeco.2024.102581
Mahoney, J., & Thelen, K. (2010). A theory of gradual institutional change. In J. Mahoney & K. Thelen (Eds.), Explaining Institutional Change: Ambiguity, Agency, and Power (pp. 1–37). Cambridge University Press. https://doi.org/10.1017/CBO9780511806414.003
Morduch, J. (1999). Between the state and the market: Can informal insurance patch the safety net? The World Bank Research Observer, 14(2), 187–207. https://doi.org/10.1093/wbro/14.2.187
Nekoei-Moghadam, M., Moradi, S. M., & Tavan, A. (2024). How can the Sendai Framework be implemented for disaster risk reduction and sustainable development? A qualitative study in Iran. Globalization and Health, 20, 23. https://doi.org/10.1186/s12992-024-01028-w
North, D. C. (1990). Institutions, Institutional Change and Economic Performance. Cambridge University Press. https://doi.org/10.1017/CBO9780511808678
OECD. (2018). Good Jobs for All in a Changing World of Work: The OECD Jobs Strategy. OECD Publishing. https://doi.org/10.1787/9789264308817-en
OECD. (2021). Brick by Brick: Building Better Housing Policies. OECD Publishing. https://doi.org/10.1787/b453b043-en
OECD. (2026). OECD Employment Outlook 2026: Geographic Disparities in Jobs and Incomes. OECD Publishing. https://doi.org/10.1787/7e710f54-en
Ostadalidehaghi, R., & Béland, D. (2025). Understanding Iran’s welfare regime: The interplay of community, family, market, and state in a religious context. International Journal of Social Welfare, 34(3), e70019. https://doi.org/10.1111/ijsw.70019
Pierson, P. (2000). Increasing returns, path dependence, and the study of politics. American Political Science Review, 94(2), 251–267. https://doi.org/10.2307/2586011
Portes, A. (1998). Social capital: Its origins and applications in modern sociology. Annual Review of Sociology, 24, 1–24. https://doi.org/10.1146/annurev.soc.24.1.1
Sanchez, R., & Mahoney, J. T. (1996). Modularity, flexibility, and knowledge management in product and organization design. Strategic Management Journal, 17(S2), 63–76. https://doi.org/10.1002/smj.4250171107
Schilling, M. A. (2000). Toward a general modular systems theory and its application to interfirm product modularity. Academy of Management Review, 25(2), 312–334. https://doi.org/10.5465/amr.2000.3312918
Simon, H. A. (1962). The architecture of complexity. Proceedings of the American Philosophical Society, 106(6), 467–482. https://www.jstor.org/stable/985254
United Nations Office for Disaster Risk Reduction (UNDRR). (2025). Global Assessment Report 2025: Resilience Pays—Financing and Investing for Our Future. https://www.undrr.org/gar/gar2025
United Nations Human Settlements Programme (UN-Habitat). (2023). Islamic Republic of Iran Country Programme Outline 2023–2027. https://fukuoka.unhabitat.org/wp-content/uploads/2023/08/11.-Iran-Country-Program-Outlines-UN-Habitat-Tehran-Office-2023-2027.pdf
Walker, B., Holling, C. S., Carpenter, S. R., & Kinzig, A. (2004). Resilience, adaptability and transformability in social–ecological systems. Ecology and Society, 9(2), Article 5. https://doi.org/10.5751/ES-00650-090205
Woolcock, M., & Narayan, D. (2000). Social capital: Implications for development theory, research, and policy. The World Bank Research Observer, 15(2), 225–249. https://doi.org/10.1093/wbro/15.2.225
World Bank. (2019). World Development Report 2019: The Changing Nature of Work. https://doi.org/10.1596/978-1-4648-1328-3
World Bank. (2022). Iran Economic Monitor, Spring 2022: Managing Economic Uncertainties. https://documents1.worldbank.org/curated/en/099340408012232699/pdf/IDU03b8c65ad0089804d57096be0796fe5acbca7.pdf
World Bank. (2023). Iran Poverty Diagnostic: Poverty and Shared Prosperity. https://documents.worldbank.org/en/publication/documents-reports/documentdetail/099110623175541902
World Bank. (2024). Iran Economic Monitor, Spring 2024: Sustaining Growth Amid Rising Geopolitical Tensions. https://openknowledge.worldbank.org/entities/publication/6790f292-cf7f-4f16-b522-7f35e9d1161f
World Bank. (2025). State of Social Protection Report 2025: The 2-Billion-Person Challenge. https://www.worldbank.org/en/topic/socialprotection/publication/state-of-social-protection-2025-2-billion-person-challenge
