Political essay
هنر گفتوگو زیر فشار اقتدارگرایی
گفتوگو صرفاً نوبتگرفتن برای سخنگفتن نیست؛ ترتیبی معرفتی و سیاسی است که در آن افراد میتوانند ادعاها را با دلیل عرضه کنند، از یکدیگر پرسش بپرسند، امکان خطای خود را به رسمیت بشناسند و بدون ترس از تحقیر، حذف یا تلافی نظرشان را اصلاح کنند.
Persian article
قدرت، عدمقطعیت و قطبیشدن در ایران معاصر |
Peyman Bakhshayesh
Trauma Surgeon
MD, PhD, MBA
۲ مرداد ۱۴۰۵
۲۴ ژوئیه ۲۰۲۶
تز مرکزی: گفتوگو زمانی از جستوجوی مشترک حقیقت به نبرد حیثیتی تبدیل میشود که احتمال خطا انکار، مخالفت پرهزینه و قدرت از پاسخگویی معاف شود.
چکیده
گفتوگو صرفاً نوبتگرفتن برای سخنگفتن نیست؛ ترتیبی معرفتی و سیاسی است که در آن افراد میتوانند ادعاها را با دلیل عرضه کنند، از یکدیگر پرسش بپرسند، امکان خطای خود را به رسمیت بشناسند و بدون ترس از تحقیر، حذف یا تلافی نظرشان را اصلاح کنند. این مقاله با روش «مرور روایتی انتقادی و تحلیل مفهومی» میپرسد چرا اختلاف نظر در بخشی از فضای عمومی ایران، بهویژه در موضوعات سیاسی و هویتی، بهسرعت از تبادل دلیل به تخاصم، اتهام و گاه امنیتیسازی مخالف گذر میکند. استدلال اصلی آن است که این پدیده را نمیتوان به «ذات ایرانی» یا «ذات تشیع دوازدهامامی» فروکاست. توضیح قویتر، برهمکنش چند سازوکار است: جزماندیشی و تهدید هویتی در سطح فردی؛ قطبیشدن و فشار برای همنوایی در سطح گروهی؛ سانسور، نظارت، مجازات و ضعف نهادهای مستقل در سطح سیاسی؛ و برخی محیطهای رسانهای که به خشم و رسوایی پاداش میدهند. در جمهوری اسلامی، قرائت رسمیِ نهادینهشده در ساختار دولت از تشیع دوازدهامامی، همراه با ساختار ولایت فقیه و قیود ایدئولوژیک بر آزادی بیان و تشکل، به این سازوکارها صورت حقوقی و نهادی داده است؛ اما این قرائت نه معادل کل سنت شیعی است و نه نماینده همه مؤمنان. مقاله همچنین استدلال میکند که عدمقطعیت علمی به معنای نسبیگرایی نیست، «حقیقت» لزوماً حد وسط عقاید نیست، و اجماع دلفی، خرد جمعی و بارش فکری ابزار تصمیمسازیاند نه تضمینکننده صدق. در پایان، الگویی چهارمرحلهای برای گفتوگوی ایمن و سنجشپذیر پیشنهاد میشود: گردآوری مستقل و ناشناس دیدگاهها، بازخورد کنترلشده، گفتوگوی تسهیلشده و انتشار همزمانِ نقاط توافق و گزارش اقلیت.
واژگان کلیدی: گفتوگو؛ بلاغت؛ اتوس؛ پاتوس؛ لوگوس؛ جزماندیشی؛ فروتنی فکری؛ اقتدارگرایی؛ جمهوری اسلامی ایران؛ اجماع دلفی؛ قطبیشدن
۱. مقدمه: وقتی اختلاف نظر به نبرد حیثیتی تبدیل میشود
گفتوگو یکی از مهمترین فناوریهای اجتماعی بشر برای فهم مسئله، اصلاح خطا و هماهنگی کنش جمعی است. در یک گفتوگوی ثمربخش، دو یا چند نفر مسئله را از زاویههای متفاوت توصیف میکنند و میکوشند میان ادعا، شاهد و نتیجه پیوندی بررسیپذیر برقرار کنند. موفقیت چنین فرایندی لزوماً به معنای شکست یک طرف و پیروزی طرف دیگر نیست؛ گاه دستاورد اصلی، روشنشدن دقیق محل اختلاف، کشف پیشفرضهای پنهان، یا یافتن تصمیمی عملی است که با وجود تداوم اختلاف، مشروع و قابل بازبینی باشد.
با این حال، هر تبادل کلامی گفتوگو نیست. هنگامی که مخالفت نشانه خیانت تلقی شود، منتقد ناچار به اثبات وفاداری باشد و هزینه بیان نظر از حمله حیثیتی تا محرومیت حرفهای و تعقیب قضایی امتداد یابد، زبان از ابزار فهم به ابزار بقا و سلطه تبدیل میشود. در چنین محیطی، افراد نه فقط «چه چیزی درست است؟» بلکه همزمان «گفتن این سخن چه هزینهای برای من دارد؟» را محاسبه میکنند. در نتیجه، خودسانسوری، ابهامگویی، نمایش وفاداری و حمله پیشدستانه میتوانند جای استدلال را بگیرند.
پرسش مرکزی این مقاله چنین است: تحت چه شرایطی اختلاف نظر از تبادل دلیل به تهدید، تحقیر و حذف متقابل تبدیل میشود، و چرا این گذار در فضای عمومی ایرانِ معاصر تشدید شده است؟ پاسخ پیشنهادی چندسطحی است. شکنندگی گفتوگوی مدنی در ایران نه معلول یک علت یگانه، بلکه محصول تعامل ساختار قدرت، قواعد حقوقی، تجربه تاریخی سرکوب، قطبیشدن هویتی، سوگیریهای شناختی و محیط رسانهای است. دین هنگامی در این تحلیل نقش پیدا میکند که یک تفسیر خاص از آن به ایدئولوژی رسمی دولت، معیار شهروندی و منبع مشروعیتِ قدرت غیرپاسخگو بدل شود؛ نه صرفاً از آن رو که دینی است.
این تفکیک از نظر اخلاقی و علمی ضروری است. نقد ساختار رسمی جمهوری اسلامی با داوری کلی درباره همه شیعیان، همه روحانیان یا کل میراث فکری تشیع یکسان نیست. سنت شیعی، مانند دیگر سنتهای بزرگ دینی، در درون خود منازعات تفسیری، فقهی و سیاسی گستردهای دارد؛ از نظریههای اقتدار دینی تا خوانشهای اصلاحطلبانه، حقوقبنیاد و مردمسالارانه (Kadivar, 2021; Mavani, 2013; Soroush, 2000). بنابراین، موضوع این مقاله «ذات مذهب» نیست؛ موضوع، نهادینهشدن قرائتی انحصاری از مذهب در یک نظم اقتدارگرا و پیامدهای آن برای امکان گفتوگوست.
۲. روش و دامنه مقاله
این نوشته یک مطالعه تجربی تازه یا مرور نظاممند بر اساس پروتکل PRISMA نیست. روش آن «مرور روایتی انتقادی» همراه با تحلیل مفهومی است. در ژوئیه ۲۰۲۶، جستوجویی هدفمند در PubMed، نمایههای عمومی آثار دانشگاهی و وبگاه ناشران و نهادهای رسمی انجام شد. ترکیبهایی از کلیدواژههای dialogue، rhetoric، deliberation، polarization، dogmatism، intellectual humility، Delphi، authoritarianism، censorship، Iran و Twelver Shi‘ism به کار رفت. منابع کلاسیک یا مفهومیِ مرجع، مطالعات داوریشده مرتبط، متن قانون اساسی و گزارشهای رسمی حقوق بشری وارد شدند؛ نوشتههای فاقد روش یا شواهد قابل بررسی کنار گذاشته شدند. منابع بر چهار حوزه متمرکزند: فلسفه بلاغت و دموکراسی شورایی؛ روانشناسی جزماندیشی، فروتنی فکری و قطبیشدن؛ روششناسی اجماع و تصمیمگیری گروهی؛ و مطالعات اقتدارگرایی، حقوق و فضای عمومی ایران. هدف، ساختن مدلی تبیینی و فرضیهزا است، نه برآورد شیوع یک رفتار در کل جمعیت ایران.
این محدودیت مهم است، زیرا بخش پرصدای شبکههای اجتماعی نمونهای تصادفی از جامعه نیست. محتوای خشمبرانگیز بیشتر دیده میشود، نویسندهان کمتنش کمتر به چشم میآیند، و رفتار داخل کشور با رفتار در تبعید، محیط حرفهای، جمع خصوصی یا فضای ناشناس یکسان نیست. ازاینرو، عبارتهایی مانند «ایرانیان گفتوگو بلد نیستند» یا «در ایران گفتوگوی واقعی هرگز شکل نمیگیرد» از نظر تجربی دفاعناپذیرند و تفاوت زمینهها را محو میکنند. صورتبندی دقیقتر آن است که گفتوگوی برابر درباره مسائل عمومیِ حساس در ایران بهطور ساختاری محدود، پرهزینه و شکننده شده است.
۳. گفتوگو، دیالکتیک، بلاغت و جدل: چهار مفهوم نزدیک اما متفاوت
در زبان روزمره، «گفتوگو»، «دیالکتیک»، «بلاغت» و «مجادله» گاه به جای یکدیگر به کار میروند، اما هدف و معیار موفقیت آنها متفاوت است.
مفهوم | هدف غالب | معیار موفقیت | خطر اصلی |
|---|---|---|---|
گفتوگو | فهم مشترک و روشنکردن اختلاف | یادگیری، اصلاحپذیری و فهم دقیق طرف مقابل | گفتوگوی نمایشی بدون امکان اثرگذاری |
دیالکتیک | آزمودن ادعاها با پرسش و پاسخ | آشکارشدن ناسازگاری یا تعریف دقیقتر | تبدیلشدن به دامگذاری کلامی |
بلاغت | اقناع مخاطب در یک موقعیت معین | پذیرش استدلال یا اقدام پیشنهادی | دستکاری عاطفی و پوشاندن ضعف شواهد |
مجادله یا پولمیک | رد موضع رقیب در منازعه عمومی | غلبه بر روایت رقیب | شخصیسازی، تحقیر و حذف |
در سنت فلسفی غرب، گفتوگوهای افلاطونی نمونه برجستهای از پرسشوپاسخ برای آزمودن تعریفها و آشکارکردن ناسازگاریاند، هرچند آن متون را نباید صورتجلسه دقیق تاریخی از سخنان سقراط دانست (Benson, 2000; Plato, 1997). یونان باستان «آغاز ارتباط انسانی» نبود؛ بلکه یکی از مهمترین نقاط نظاممندشدن نظریه استدلال و بلاغت در سنت غربی بود.
ارسطو بلاغت را توانایی تشخیص ابزارهای ممکن اقناع در هر موقعیت میدانست. سه شیوه مشهور اقناع در کتاب بلاغت عبارتاند از اتوس (ethos)، یعنی اعتباری که منش و شیوه ارائه گوینده در گفتار میسازد؛ پاتوس (pathos)، یعنی نحوه اثرگذاری بر عواطف و حالت داوری مخاطب؛ و لوگوس (logos)، یعنی استدلال و برهانی که در خود گفتار عرضه میشود (Aristotle, 2007; Rapp, 2022). واژه سومی که معمولاً در کنار اتوس و پاتوس فراموش میشود، همین «لوگوس» است.
این سهگانه یک پروتکل کامل برای گفتوگوی عادلانه نیست. گویندهای میتواند با اتوس نیرومند و پاتوس مؤثر، ادعایی ضعیف را جذاب کند؛ یا با لوگوس فنی، مناسبات قدرت و تجربه زیسته مخاطب را نادیده بگیرد. بلاغت نه ذاتاً فریب است و نه بهخودیخود حقیقتساز. کارکرد سالم آن هنگامی آشکار میشود که اعتبار، عاطفه و استدلال زیر محدودیتهای صداقت، پاسخگویی و امکان نقد متقابل به کار روند.
نظریههای جدید دموکراسی شورایی بر همین قیود تأکید میکنند: فراگیری، فرصت نسبتاً برابر برای سخنگفتن، ارائه دلیل، دسترسی به اطلاعات و امکان بازنگری. هابرماس گفتوگوی مشروع را به فرایندی پیوند میدهد که در آن نیروی الزامآورِ استدلال بهتر، جای اجبارِ مقام و تهدید را بگیرد (Habermas, 1996). این یک آرمان هنجاری است، نه توصیف ساده واقعیت. پژوهش تجربی نیز نشان میدهد که «بحث بیشتر» همیشه بهتر نیست؛ اثر گفتوگو به طراحی، ترکیب گروه، تسهیلگری و توزیع قدرت وابسته است (Caluwaerts et al., 2023; Curato et al., 2017).
۴. علم، عدمقطعیت و فروتنی فکری
تمایز مهم میان تفکر علمی و جزماندیشی در «داشتن یا نداشتن باور قوی» نیست. علم نیز گاه به نتایجی با اطمینان بسیار بالا میرسد و یک انسان دینی نیز میتواند در تفسیر خود فروتن و آماده یادگیری باشد. امتیاز روش علمی در نهادینهکردن اصلاحپذیری است: ادعا باید روشن باشد، شاهد آن قابل ارزیابی باشد، عدمقطعیت تا حد ممکن اندازهگیری شود، نقد همتایان و تکرارپذیری امکان کشف خطا را فراهم کنند، و تغییر نظر در برابر شواهد تازه فضیلت به شمار رود نه خیانت.
عدمقطعیت نیز یک واژه مبهم برای «هیچچیز معلوم نیست» نیست. میتوان میان عدمقطعیت اندازهگیری، عدمقطعیت مدل، محدودیت نمونه، اختلاف کارشناسی و ناشناختههای بنیادی فرق گذاشت. نتیجه یک کارآزمایی بزرگ و چندبار تکرارشده با حدس یک فرد هموزن نیست. بنابراین، پذیرش عدمقطعیت علمی نباید به نسبیگرایی یا «هر نظری به اندازه نظر دیگر معتبر است» منتهی شود. کار درست، تنظیم درجه اطمینان متناسب با کیفیت شواهد است. پژوهشهای آزمایشی نیز نشان دادهاند که بیان شفاف عدمقطعیت عددی لزوماً اعتماد عمومی را از میان نمیبرد؛ اثر آن معمولاً محدود و وابسته به شیوه بیان است (van der Bles et al., 2020).
فروتنی فکری یعنی تشخیص امکان خطا و محدودیت معرفتی خود، بیآنکه انسان از داوری یا دفاع از شواهد دست بکشد (Krumrei-Mancuso & Rouse, 2016; Leary et al., 2017). این ویژگی با گشودگی بیشتر به دیدگاه مخالف ارتباط دارد (Porter & Schumann, 2018). در مقابل، جزماندیشی فقط شدت باور نیست؛ ترکیبی است از قطعیت نامتناسب، مقاومت در برابر شواهد ناسازگار و تبدیل اختلاف درباره یک گزاره به داوری درباره ارزش اخلاقی یا هویت فرد.
شواهد آزمایشگاهی این تمایز را ملموس میکنند. Schulz و همکاران (2020) در دو نمونه مستقل نشان دادند افراد جزمی، حتی در یک تکلیف ادراکی غیرسیاسی و هنگامی که از پاسخ خود نامطمئن بودند، کمتر اطلاعات تازه میجستند و در پایان دقت پایینتری داشتند. مطالعات دیگر، ارتباط میان باورهای افراطی در دو سوی طیف سیاسی و ضعف در پایش فراشناختی یا بازنگری اطمینان را گزارش کردهاند (Rollwage et al., 2018; van Prooijen & Krouwel, 2019). این یافتهها اجازه نمیدهند جزماندیشی را به دین یا جناح خاصی منحصر کنیم. ساختار روانشناختی ایدئولوژی میتواند در لباسهای مذهبی، ملیگرایانه، انقلابی، سلطنتطلبانه یا حتی علمنمایانه پدیدار شود (Zmigrod, 2022).
۵. حقیقت، اجماع و خطای «حد وسط»
این گزاره که «هیچکس صاحب تمام حقیقت نیست» میتواند دعوتی اخلاقی به فروتنی باشد؛ اما از آن نتیجه نمیشود که حقیقت همیشه در میانه دو نظر قرار دارد. اگر یک طرف ادعا کند دارویی مرگومیر را کاهش میدهد و طرف دیگر آن را بیاثر بداند، پاسخ از میانگینگیری لفظی به دست نمیآید؛ کیفیت طرح پژوهش، اندازه اثر، فاصله اطمینان، تکرار و سازگاری با دیگر شواهد تعیینکنندهاند. «میانهروی» ممکن است در مصالحه سیاسی مفید باشد، اما معیار صدق تجربی نیست. توازن کاذب میان شواهد بسیار نابرابر نیز میتواند مخاطب را گمراه کند.
اجماع کارشناسی زمانی ارزش معرفتی دارد که کارشناسان واقعاً مرتبط باشند، تعارض منافع آشکار شود، دسترسی به شواهد کافی وجود داشته باشد، رأی اولیه تا حد ممکن مستقل بماند، دیدگاه اقلیت سرکوب نشود و معیار توافق از پیش تعریف شود. حتی در این شرایط، اجماع نشانهای بازبینیپذیر است، نه مُهر حقیقت.
۵.۱. روش دلفی
دلفی روشی ساختاریافته برای گردآوری و پالایش داوری خبرگان در چند دور است. پاسخها معمولاً مستقل و ناشناس گردآوری میشوند؛ خلاصه کنترلشدهای از پاسخها به اعضا بازگردانده میشود؛ و آنان فرصت دارند داوری خود را با اطلاع از استدلال جمع بازبینی کنند (Dalkey & Helmer, 1963). مزیت این روش کاهش فشار مقام، سخنران غالب و همنوایی علنی است. با این حال، کیفیت نتیجه به انتخاب خبرگان، صورتبندی پرسش، نرخ ریزش، نوع بازخورد و قاعده توقف بستگی دارد.
مرور Diamond و همکاران (2014) نشان داد تعریف «اجماع» در مطالعات دلفی بسیار متغیر است و در بسیاری از پژوهشها پیشاپیش بهروشنی تعریف نشده بود؛ در میان آستانههای گزارششده، میانه معیار توافق ۷۵ درصد بود. دستورالعمل CREDES نیز بر گزارش شفاف ترکیب پانل، تعداد دورها، بازخورد، معیار توافق و اختلاف باقیمانده تأکید دارد (Jünger et al., 2017). پس «اجماع دلفی» باید به معنای توافق ثبتشده تحت یک پروتکل معلوم فهمیده شود، نه اثبات صدق.
۵.۲. خرد جمعی و بارش فکری
خرد جمعی خودبهخود از کنار هم گذاشتن چند نفر تولید نمیشود. استقلال اولیه داوری، تنوع واقعی، توزیع نسبتاً متوازن فرصت سخنگفتن و دسترسی به اطلاعات مکمل اهمیت دارند. نفوذ اجتماعی میتواند تنوع مستقل پاسخها را کاهش دهد و گروه را با اطمینان بیشتری به سوی پاسخ نادرست سوق دهد (Lorenz et al., 2011). گروهها همچنین تمایل دارند اطلاعاتی را تکرار کنند که همه از قبل میدانند و اطلاعات منحصربهفرد اعضا را نادیده بگیرند (Stasser & Titus, 1985).
بارش فکری حضوری کلاسیک نیز الزاماً از کار مستقل بهتر نیست. انتظار برای نوبت، فراموششدن ایده، نگرانی از ارزیابی و کمکاری اجتماعی میتوانند «انسداد تولید» ایجاد کنند؛ پژوهشهای تجربی و فراتحلیلی این افت بهرهوری را ثبت کردهاند (Diehl & Stroebe, 1987; Mullen et al., 1991). روش دفاعپذیرتر برای مسائل حساس آن است که تولید ایده ابتدا مستقل و ترجیحاً ناشناس انجام شود، سپس ایدهها بدون نام تجمیع شوند و در مرحله بعد گروه آنها را با معیارهای از پیش تعیینشده ارزیابی کند.
۶. گفتوگوی خوب به چه شرایطی نیاز دارد؟
گفتوگو فقط مهارت فردی نیست؛ یک «زیرساخت» میخواهد. در دستهبندی نتایج ۸۰ مطالعه مرورشده توسط Caluwaerts و همکاران (2023)، پیامدهای شورورزی یکدست نبودند: در مجموع، ۴۶٫۳ درصد مطالعات کاهش قطبیشدن و ۴۳٫۳ درصد افزایش آن را گزارش کردند و بقیه نامعین بودند. در گروههای ناهمگون، کاهش قطبیشدن بیشتر از افزایش آن گزارش شد؛ در گروههای همگون، الگوی معکوس غالب بود. همچنین جلسات تسهیلشده و چهرهبهچهره بیشتر با کاهش قطبیشدن همراه بودند، در حالی که گفتوگوهای فاقد تسهیلگر و محیطهای میانجیشده بیشتر در معرض قطبیشدن قرار داشتند. این مقایسهها بهتنهایی رابطه علّی قطعی را ثابت نمیکنند، اما نشان میدهند طراحی فرایند اهمیت اساسی دارد.
حداقل شرایط یک گفتوگوی مولد عبارتاند از:
امنیت: مخالفت نباید به بازداشت، اخراج، افشای اطلاعات خصوصی، تهدید خانواده یا تخریب حرفهای بینجامد.
برابری رویهای: مقام، ثروت، جنسیت، قومیت یا وابستگی سیاسی نباید تعیین کند چه کسی میتواند بیشتر سخن بگوید یا چه ادعایی از بررسی معاف است.
دلیلآوری: شرکتکننده باید میان ادعا، شاهد، ارزش و پیشنهاد عملی تمایز بگذارد.
اصلاحپذیری: هر طرف روشن کند چه شاهدی میتواند درجه اطمینان او را تغییر دهد.
تنوع و استقلال: دیدگاههای ناهمسو پیش از فشار جمعی ثبت شوند و گزارش اقلیت باقی بماند.
تسهیلگری مستقل: نوبتها، قواعد، زبان تحقیرآمیز و انحراف از موضوع مدیریت شوند.
حافظه نهادی: نتیجه، شواهد، عدمقطعیت و نقاط اختلاف ثبت شوند تا جلسه بعد از صفر آغاز نشود.
ادب در اینجا مهم است، اما کافی نیست. ممکن است گفتوگویی مؤدبانه و در عین حال کاملاً نابرابر باشد؛ برای مثال، وقتی یکی از طرفین قدرت مجازات دیگری را دارد. کیفیت گفتوگو به عدمتقارن قدرت، امکان اعتراض ایمن و پاسخگویی نهاد برگزارکننده وابسته است.
۷. اقتدارگرایی چگونه زبان را تغییر میدهد؟
اقتدارگرایی را میتوان نه فقط نام یک نوع رژیم، بلکه مجموعهای از «اعمال اقتدارگرایانه» دانست: تضعیف پاسخگویی، محدودکردن تکثر و کاهش امکانِ مؤثرِ به چالش کشیدن قدرت (Glasius, 2018). این رویکرد کمک میکند اثر اقتدارگرایی را در محل کار، دانشگاه، انجمن حرفهای و رسانه نیز بررسی کنیم.
۷.۱. افزایش هزینه مخالفت و تحریف ترجیحات
سرکوب، نظارت و مجازات، تصمیم فرد برای سخنگفتن را تغییر میدهند (Davenport, 2007). هنگامی که هزینه بیان بالا باشد، فاصلهای میان باور خصوصی و موضع عمومی شکل میگیرد؛ کوران این پدیده را «تحریف ترجیحات» نامیده است (Kuran, 1995). پیامد آن فقط سکوت نیست. گاه فرد برای ایمنماندن، وفاداری خود را اغراق میکند یا به مخالف حمله میبرد. در چنین فضایی، سکوت عمومی ممکن است بهاشتباه «اجماع» تفسیر شود و افراد از میزان واقعی مخالفت دیگران بیخبر بمانند.
۷.۲. تبدیل اختلاف به آزمون وفاداری
ایدئولوژی انحصاری، مرز میان خطای فکری و گناه سیاسی را باریک میکند. اگر اصول حاکم مقدس، تغییرناپذیر یا فراتر از داوری عمومی معرفی شوند، مخالفت با سیاست میتواند مخالفت با حقیقت، ملت یا دین تعبیر شود. بحث از «این ادعا چه شاهدی دارد؟» به «تو در کدام جبههای؟» منتقل میشود. برچسبها جای استدلال را میگیرند و حمله به هویت، هزینه شنیدن سخن مخالف را برای اعضای گروه افزایش میدهد.
۷.۳. سانسور، خودسانسوری و فقر اطلاعات مشترک
گفتوگو به حداقلی از واقعیتهای مشترک و قابل سنجش نیاز دارد. سانسور فقط یک صدا را حذف نمیکند؛ امکان مقایسه روایتها، تصحیح خطا و سنجش میزان واقعی حمایت اجتماعی را نیز کاهش میدهد. کنترل رسانه و اینترنت میتواند به تولید نسخههای ناسازگار از واقعیت بینجامد. افراد، چون نمیدانند کدام منبع مستقل است و کدام سخن پیامد امنیتی دارد، ممکن است به شبکههای بسته اعتماد پناه ببرند. این شبکهها برای بقا مفیدند، اما اگر کاملاً همگون شوند، شایعه و قطبیشدن را تقویت میکنند. مرور نظاممند شواهد جهانی نیز نشان میدهد که رابطه رسانه دیجیتال و کیفیت دموکراسی یکدست نیست، اما در بسیاری از مطالعات، افزایش قطبیشدن و افت اعتماد با برخی الگوهای استفاده از رسانه دیجیتال همراه بوده است (Lorenz-Spreen et al., 2023).
۷.۴. پروندهسازی و امنیتیسازی مخالفت
وقتی اختلاف سیاسی یا صنفی با عناوین مبهم امنیتی، اتهام اخلاقی، تخریب حیثیت یا فشار بر خانواده پاسخ داده شود، مناظره دیگر رقابتی معرفتی نیست. گزارشهای نهادهای سازمان ملل درباره ایران مواردی از محدودیت بیان و تجمع، استفاده از اتهامات امنیتی، بازداشت و نقض دادرسی منصفانه را مستند کردهاند (United Nations Human Rights Committee, 2023; United Nations Human Rights Council, 2024, 2025). این اسناد اثبات نمیکنند که هر اختلافی به پروندهسازی میانجامد، اما وجود یک خطر قابل اعتنا برای برخی مخالفان را نشان میدهند. حتی احتمال تلافی میتواند پیش از وقوع مجازات، رفتار گفتاری را تغییر دهد.
۷.۵. گفتوگوی اقتدارگرایانه
نظامهای اقتدارگرا ممکن است نشست مشورتی، انتخابات محدود یا سازوکار دریافت نظر ایجاد کنند. He و Warren (2011) در مطالعه تحول سیاسی چین این وضعیت را «شورورزی اقتدارگرایانه» مینامند: گفتوگو میتواند اطلاعاتی برای حکومت تولید کند یا نارضایتی را مدیریت کند، اما دستور کار، حدود مجاز و اثر نهایی آن زیر کنترل قدرت باقی میماند. نویسندهد این مفهوم برای ایران در این مقاله تحلیلی و مقایسهای است. پس وجود جلسه و تریبون بهتنهایی نشانه گفتوگوی آزاد نیست؛ پرسش اصلی این است که چه کسی موضوع را تعیین میکند، چه کسی میتواند بیهزینه مخالفت کند و آیا نتیجه بر تصمیم قدرت اثر میگذارد.
۸. ایران معاصر: از قرائت رسمی دین تا انسداد نهادی گفتوگو
۸.۱. معماری حقوقیِ عدمتقارن
قانون اساسی جمهوری اسلامی هم برخی آزادیها را به رسمیت میشناسد و هم آنها را با قیود گسترده ایدئولوژیک محدود میکند. ماده ۱۲ اسلام و مذهب جعفری دوازدهامامی را دین و مذهب رسمی و تغییرناپذیر معرفی میکند و همزمان برای دیگر مذاهب اسلامی احترام مقرر میدارد. ماده ۱۳ فقط زرتشتیان، یهودیان و مسیحیان را به عنوان اقلیتهای دینی شناختهشده نام میبرد. ماده ۴ انطباق همه قوانین و مقررات با موازین اسلامی را الزامی میکند و تشخیص آن را به فقهای شورای نگهبان میسپارد. مواد ۵ و ۵۷ نیز ولایت فقیه و نظارت ولایت مطلقه امر بر قوای سهگانه را تثبیت میکنند (Constitution of the Islamic Republic of Iran, 1979/1989).
در سوی دیگر، مواد ۲۴، ۲۶ و ۲۷ بهترتیب از آزادی مطبوعات، احزاب و اجتماعات سخن میگویند، اما آنها را به قیودی مانند لطمهنزدن به «مبانی اسلام»، «موازین اسلامی» یا «اساس جمهوری اسلامی» مشروط میکنند. مواد ۹۱، ۹۴، ۹۶ و ۹۹ نیز ترکیب و اختیارات شورای نگهبان در نظارت شرعی و انتخاباتی را تعیین میکنند و ماده ۱۱۰ اختیارات گسترده رهبر را برمیشمارد. نتیجه تحلیلی این ترکیب، یک عدمتقارن است: حقوق بیان و مشارکت در متن حضور دارند، اما مرز نهاییِ مشروعیت آنها را نهادهایی تعیین میکنند که بخشهای تعیینکننده آنها مستقیماً از رقابت آزاد و برابر انتخاباتی برنمیآیند.
در این چارچوب، مخالف ممکن است نه فقط رقیب یک سیاست، بلکه مخالف «مبانی» نظام تلقی شود. در نتیجه، اختلاف درباره سیاست خارجی، آموزش، پوشش، حقوق زنان، اقتصاد یا رابطه دین و دولت بهسادگی میتواند از سطح سیاستگذاری به سطح مشروعیت و امنیت منتقل شود.
۸.۲. تشیع دوازدهامامی یا قرائت رسمیِ نهادینهشده؟
برابرگرفتن تشیع دوازدهامامی با نظریه ولایت مطلقه فقیه، هم از نظر تاریخی و هم از نظر فکری نادرست است. درباره دامنه اقتدار فقیه، نقش مردم، نسبت شریعت و حقوق بشر و امکان جدایی نهاد دین از دولت، درون سنت شیعی اختلافهای جدی وجود دارد (Mavani, 2013). آثار سروش و کدیور نمونههایی از کوشش برای سازگارکردن ایمان، نقدپذیری، آزادی و حقوق بشر در چارچوب خوانشی اصلاحطلبانه از اسلاماند (Kadivar, 2021; Soroush, 2000). مطالعه کامروا نیز ایدئولوژی رسمی دوران رهبری علی خامنهای را قرائتی محافظهکار و مسلط، اما برخوردار از رقیبان فکری توصیف میکند (Kamrava, 2024, pp. 264–296).
بنابراین، ادعای دقیق این نیست که «شیعه با سنی، مسیحی، یهودی، کمونیست، جمهوریخواه و پادشاهیخواه دشمن است». این گروهها حتی در یک طبقه تحلیلی قرار نمیگیرند: سه گروه نخستِ پس از واژه «شیعه» هویتهای دینیاند و سه گروه بعدی مواضع سیاسی یا ایدئولوژیک. ادعای دفاعپذیر این است که ایدئولوژی رسمی جمهوری اسلامی میان خودی و غیرخودی مرزبندی حقوقی و سیاسی ایجاد میکند و برای گروههای دینی و سیاسی مختلف درجات متفاوتی از شناسایی، مشارکت و امنیت فراهم میآورد. شدت و شکل این نابرابری برای همه گروهها یکسان نیست.
۸.۳. رسانه، اینترنت و حوزههای عمومی بدیل
پژوهش درباره ایران، هم کنترل و هم مقاومت را نشان میدهد. سانسور اینترنت، فیلترینگ، نظارت و توسعه زیرساختهای ملی برای کنترل اطلاعات مستند شدهاند (Aryan et al., 2013; Michaelsen, 2018). در عین حال، مطالعات موردی نشان دادهاند که گروههایی از نویسندهان ایرانی ابزارهای دورزدن، رسانههای بدیل و «ضدعموم»های شبکهای ساختهاند؛ یعنی فضاهایی که گروههای حذفشده در آن زبان، شواهد و هویت جمعی خود را صورتبندی میکنند (Rahimi, 2011; Wulf et al., 2022). این واقعیت با تز «مرگ کامل گفتوگو» ناسازگار است.
اما حوزه عمومی بدیل نیز بهخودیخود گفتوگویی و حقیقتمحور نیست. ناامنی، نفوذ، حسابهای ناشناس، تهدید فرامرزی، اقتصاد توجه و رقابت برای نمایندگی «مردم» میتوانند آن را قطبی کنند. در بخشی از فضای مخالفان و دیاسپورا، اختلاف راهبردی درباره اصلاح، انقلاب، جمهوری، پادشاهی، قومیت یا مداخله خارجی گاه به آزمون اصالت و خیانت بدل میشود. این شباهت رفتاری لزوماً به معنای یکسانبودن دولت و مخالفان از نظر قدرت و مسئولیت نیست؛ دولت از انحصار ابزار اجبار برخوردار است و مسئولیت حقوقی ویژهای دارد. بااینحال، این الگو نشان میدهد که هنجارهای اقتدارگرایانه و زخمهای بیاعتمادی میتوانند از نهاد دولت فراتر روند و در تعاملات مخالفان نیز بازتولید شوند. این ادعا یک استنباط سازوکاری است و برای برآورد دامنه آن به داده مستقیم بیشتر نیاز است.
۸.۴. تاریخ سرکوب و حافظه بیاعتمادی
انقلاب، جنگ، پاکسازیهای سیاسی، زندان، اعتراف اجباری، تبعید و دورههای متناوب گشایش و انسداد میتوانند در شکلگیری حافظهای جمعی از خطر نقش داشته باشند. مطالعه تاریخی اعترافات اجباری در ایران نشان میدهد چگونه اقتدار سیاسی کوشیده است با واداشتن مخالف به بازنویسی علنی هویت خود، رفتار و روایت عمومی مخالفان را کنترل کند (Abrahamian, 1999). در چنین زمینهای، پرسش «واقعاً چه فکر میکنی؟» همیشه بیخطر نیست. بیاعتمادی آموختهشده میتواند حتی در محیطهای کمخطرتر باقی بماند و باعث شود افراد پشت هر پرسش، پروژهای برای افشا یا حذف ببینند.
با وجود این، ایران دورهها و فضاهای مهمی از روشنفکری دینی، مطبوعات اصلاحطلب و کنشگری زنان داشته است (Arjomand, 2000; Farhi, 2001). همین نمونهها نشان میدهند ظرفیت فرهنگی گفتوگو وجود دارد؛ مسئله اصلی پایداری، امنیت و امکان تبدیل آن به نهادهای پاسخگوست.
۹. مدل چندسطحیِ انسداد گفتوگو
مدل پیشنهادی هیچ عامل واحدی را توضیح کامل پدیده نمیداند. قدرت توضیحی آن از تعامل سطحها میآید: تهدید حقوقی، هویت را حساستر میکند؛ رسانه خشم را تقویت میکند؛ بیاعتمادی تاریخی شایعه را باورپذیرتر میسازد؛ و جزماندیشی فردی برای حذف مخالف از ابزار نهادی استفاده میکند.
سطح | سازوکار اصلی | پیامد محتمل برای گفتوگو |
|---|---|---|
شناختی | جزماندیشی، نیاز به قطعیت، استدلال انگیخته | جستوجوی کمترِ اطلاعات و اطمینان نامتناسب |
هویتی–گروهی | تهدید منزلت، خودی/غیرخودی و فشار همنوایی | تجربه مخالفت بهعنوان حمله و حذف گزارش اقلیت |
حقوقی–سیاسی | سانسور، نظارت، مجازات و نبود پاسخگویی | خودسانسوری، نمایش وفاداری و اجماع ظاهری |
نهادی | ضعف رسانهها، دانشگاهها و انجمنهای مستقل | غلبه مقام و رابطه بر شواهد و روش |
رسانهای | اقتصاد توجه، رسوایی عمومی و همگونی شبکه | پاداش به خشم، حمله شخصی و روایتهای سادهساز |
تعاملی | نابرابری قدرت، نبود تسهیلگر و ابهام هدف | قطع سخن، انحراف از موضوع و خروج زودهنگام |
چرخه فرضیِ پیشنهادی را میتوان چنین خلاصه کرد:
سرکوب و اطلاعات دستکاریشده ← کاهش اعتماد و خودسانسوری ← ناآگاهی از باورهای واقعی دیگران ← سوءظن و قطبیشدن هویتی ← افت کیفیت اطلاعات عمومی ← توجیه کنترل بیشتر
این چرخه علیت یکطرفه ندارد. اقتدارگرایی گفتوگو را تخریب میکند، اما فروپاشی اعتماد و قطبیشدن نیز میتواند ائتلافسازی دموکراتیک را دشوار و دوام اقتدارگرایی را آسانتر کند.
۱۰. از تشخیص تا ترمیم: یک پروتکل عملی
ترمیم گفتوگو با موعظه درباره ادب آغاز نمیشود؛ نخست باید خطر و نابرابری را کاهش داد. اگر شرکتکننده بهطور معقول احتمال دهد که سخنش ضبط، افشا یا علیه او استفاده شود، بهترین فن بلاغی نیز کافی نیست. برای نشستهای صنفی، دانشگاهی، سیاسی یا تخصصی، پروتکل زیر پیشنهاد میشود.
مرحله نخست: تعریف مسئله و ایمنی
هدف باید از ابتدا روشن باشد: فهم متقابل، تولید گزینه، مذاکره یا تصمیمگیری. قواعد منع تهدید، توهین، انسانزدایی، افشای هویت و تلافی باید مکتوب باشند. تعارض منافع و عدمتقارن قدرت ثبت شود. اگر برگزارکننده نمیتواند حداقل امنیت را تضمین کند، برگزاری جلسه ممکن است زیانبارتر از تعویق آن باشد.
مرحله دوم: ورودی مستقل و ناشناس
پیش از بحث، هر فرد ادعای اصلی، شواهد، درجه اطمینان از صفر تا صد، و نوع شاهدی را که میتواند نظر او را تغییر دهد، مستقل ثبت کند. این مرحله اثر مقام، تقلید و فشار همنوایی را کاهش میدهد. برای موضوعات تخصصی، میتوان از یک یا چند دور دلفی با معیار توافق از پیش تعیینشده استفاده کرد.
مرحله سوم: گفتوگوی تسهیلشده
در گفتوگوهای ناظر به اختلاف عمومی، گروه تا حد امکان از نظر دیدگاه ناهمگون باشد و تسهیلگر به هیچیک از طرفها وابسته نباشد و در برابر قواعد اعلامشده پاسخگو بماند. زمان سخن توزیع شود، اما برابری زمانی جای حفاظت از طرف کمقدرتتر را نگیرد. پیش از نقد، هر طرف دیدگاه طرف مقابل را به صورتی بازگو کند که صاحب دیدگاه آن را منصفانه بداند. ادعاهای تجربی، ارزشی و راهبردی از هم جدا شوند؛ زیرا ممکن است افراد درباره واقعیت توافق داشته باشند اما در وزندادن به ارزشها متفاوت باشند.
مرحله چهارم: ثبت نتیجه، اختلاف و پیگیری
گزارش نهایی باید چهار چیز را همزمان ثبت کند: نقاط توافق، اختلافهای باقیمانده، کیفیت شواهد و گزارش اقلیت. اتفاق آرا نباید تحمیل شود. پس از جلسه نیز باید نشانههای تلافی، افشا یا تهدید در بازههای زمانی مشخص پایش شوند. شاخص موفقیت فقط «توافق» نیست؛ دقت بازگویی نظر مخالف، برابری مشارکت، تناسب درجه اطمینان با شواهد، کیفیت شواهد، کاهش فاصله عاطفی و نبود تلافی معیارهای بهتریاند.
۱۱. توصیههای سیاستی و حرفهای
برای افراد و رسانهها
از فرمول «ادعا–شاهد–درجه اطمینان» استفاده شود. نقد ادعا از داوری درباره شخصیت جدا بماند. تیتر یا کلیپ کوتاه جای متن کامل را نگیرد. رسانهها میان توازن سیاسی و توازن شواهد تمایز بگذارند و صرفاً برای نمایش «دو طرف»، ادعاهای بهشدت نامتوازن را هموزن نکنند.
برای دانشگاهها، بیمارستانها و انجمنهای حرفهای
کمیته مستقل رسیدگی به تلافی، سازوکار حمایت از افشاگر، الزام افشای تعارض منافع، دسترسی مشترک به بسته شواهد و حق ثبت نظر اقلیت ایجاد شود. ارزیابی یک نظر تخصصی باید بر روش و شاهد استوار باشد، نه وفاداری سیاسی یا جایگاه سازمانی. آموزش گفتوگو نیز به تمرین واقعیِ بازگویی منصفانه، پرسش سقراطی، تنظیم درجه اطمینان و مدیریت تعارض نیاز دارد.
برای گذار و گفتوگوی ملی
گفتوگوی ملی بدون تضمین حقوق برابر، آزادی تشکل، رسانه مستقل، دادرسی منصفانه و منع تلافی در معرض تبدیلشدن به نمایش مشروعیت قرار میگیرد. نمایندگی گروهها باید شفاف و قابل اعتراض باشد. صرفِ اختصاص یک کرسی برابر برای قربانیان و گروههای کمقدرت کافی نیست؛ حفاظت، دسترسی به اطلاعات و امکان طرح تجربه بدون تهدید نیز لازم است. هدف نباید اجماع تصنعی بر یک روایت تاریخی باشد، بلکه میتواند توافق بر قواعد همزیستی، پاسخگویی و روش حل اختلاف باشد.
۱۲. فرضیههای آزمونپذیر برای پژوهش آینده
مدل مقاله را میتوان با پژوهشهای پیمایشی، آزمایشی و مقایسهای آزمود:
هرچه موضوع حساستر و هویت گوینده آشکارتر باشد، فاصله میان نظر خصوصی و بیان عمومی بیشتر میشود.
نابرابری قدرت و احتمال تلافی، جستوجوی شواهد مخالف و احتمال اصلاح نظر را کاهش میدهد.
برجستهشدن هویت گروهی، رابطه اختلاف فکری با خصومت عاطفی را تشدید میکند.
ورودی ناشناس، گروه ناهمگون، تسهیلگر مستقل و قواعد ضدتلافی، دقت بازگویی و کیفیت دلیلآوری را افزایش میدهند.
امکان بازنشر گسترده و حضور تماشاگران، حمله شخصی را بیش از گفتوگوی خصوصی تقویت میکند.
برای آزمون این فرضیهها باید میان داخل کشور، دیاسپورا، محیط آنلاین و حضوری، گروههای سنی و حرفهای و موضوعات کمخطر و پرخطر تمایز گذاشت. بدون این تفکیکها، نتیجه به کلیشهای درباره «فرهنگ ایرانی» تبدیل میشود.
۱۳. محدودیتها و شواهد مخالف
نخست، مرور حاضر روایتی است و خطر سوگیری انتخاب منابع دارد. دوم، بسیاری از شواهد روانشناختی در جوامع غربی تولید شدهاند و تعمیم آنها به ایران نیازمند آزمون محلی است. سوم، داده مستقیم درباره کیفیت گفتوگوی روزمره ایرانیان محدود و ناهمگون است. چهارم، برخی شواهد حقوق بشری بر موارد شدید و قابل گزارش تمرکز میکنند و برای برآورد فراوانی رفتار در کل جامعه طراحی نشدهاند.
همچنین، گفتوگوی خشن، اطلاعات نادرست و قطبیشدن منحصر به حکومتهای اقتدارگرا نیستند؛ دموکراسیها نیز با آنها درگیرند. از سوی دیگر، برخی حکومتهای اقتدارگرا ممکن است در حوزههای فنی، گفتوگوی محدود اما کارآمد برقرار کنند. عامل تمایزبخش آن است که آیا شهروندان میتوانند دستور کار و صاحبان قدرت را آزادانه به چالش بکشند، بیآنکه از حقوق و امنیت خود محروم شوند.
در ایران نیز شواهد مخالف مهماند: تنوع درونشیعی، جریان روشنفکری دینی، جنبشهای زنان و دانشجویان، رسانههای مستقل و نیمهمستقل، شوراهای حرفهای و شبکههای همبستگی نشان میدهند گفتوگو هرگز کاملاً خاموش نشده است. همین مقاومتها با تز ساختاری مقاله سازگارند: ظرفیت انسانی گفتوگو باقی است، اما هزینه و شکنندگی آن بهطور نابرابر توزیع شده است.
۱۴. نتیجهگیری
هنر گفتوگو از سه فضیلت همزمان نیرو میگیرد: شجاعتِ سخنگفتن، فروتنیِ احتمال خطا و عدالتِ تضمین امنیت طرف ضعیفتر. اتوس، پاتوس و لوگوس توضیح میدهند چگونه اقناع رخ میدهد؛ اما گفتوگوی دموکراتیک به چیزی بیش از فن اقناع نیاز دارد: نهادهایی که هیچکس را صاحب انحصاری حقیقت و هیچ مقامی را مصون از پرسش ندانند.
در جمهوری اسلامی ایران، قرائت رسمی و ولایتفقیهمحور از تشیع، قیود ایدئولوژیک قانون اساسی، تمرکز قدرت، سانسور و امنیتیسازی مخالفت، عرصه گفتوگوی برابر را محدود کردهاند. پیامد، فقط خاموششدن صداها نیست؛ تغییر خودِ زبان است: احتیاط جای صراحت، نشانههای وفاداری جای استدلال و تخریب حیثیت جای پاسخگویی مینشیند. با این حال، نسبتدادن این وضعیت به ذات تشیع یا خلقوخوی ایرانی، هم شواهد مخالف را نادیده میگیرد و هم سازوکارهای قابل تغییر را پنهان میکند.
راه خروج، نصیحت فردیِ صرف نیست. جامعهای گفتوگویی به امنیت بیان، برابری حقوقی، رسانه و دانشگاه مستقل، قواعد روشنِ ضدتلافی، پذیرش گزارش اقلیت و آموزش عملیِ شنیدن نیاز دارد. روش علمی در این زمینه یک قاعده عملی یادآوری میکند: درجه اطمینان باید متناسب با شواهد باشد و اصلاح نظر شکست نیست. حقیقت با رأیگیری یا میانگینگیری ساخته نمیشود، اما انسانها با گفتوگویی آزاد، ساختاریافته و نقدپذیر میتوانند احتمال نزدیکشدن به آن را افزایش دهند.
English title and abstract
The Art of Dialogue under Authoritarian Pressure: Power, Uncertainty, and Polarization in Contemporary Iran
Peyman Bakhshayesh | Trauma Surgeon | MD, PhD, MBA
Abstract. Dialogue is not merely an exchange of turns; it is an epistemic and political arrangement in which participants can offer reasons, question one another, acknowledge fallibility, and revise their views without fear of humiliation, exclusion, or retaliation. Using a critical narrative review and conceptual analysis, this article asks why disagreement in parts of Iran’s public sphere—especially around political and identity-laden issues—can rapidly shift from reason-giving to hostility, accusation, and securitization. It argues that the fragility of dialogue cannot be reduced to an alleged Iranian essence or to Twelver Shi‘ism as such. A stronger explanation lies in the interaction of dogmatism and identity threat, group polarization, censorship and surveillance, institutional weakness, ideological monopoly, and media environments that reward outrage. In the Islamic Republic, a state-sponsored interpretation of Twelver Shi‘ism, the constitutional architecture of velayat-e faqih, and ideologically conditioned civil liberties have institutionalized these pressures. This interpretation, however, is neither identical with the diversity of Shi‘i thought nor representative of all believers. The article further distinguishes scientific uncertainty from relativism, rejects the claim that truth necessarily lies midway between opinions, and treats Delphi consensus, collective intelligence, and brainstorming as decision aids rather than truth-producing mechanisms. It concludes with a four-stage protocol for safer dialogue: independent anonymous elicitation, controlled feedback, facilitated deliberation, and transparent reporting of both consensus and minority views.
Keywords: dialogue; rhetoric; intellectual humility; dogmatism; authoritarianism; Iran; Twelver Shi‘ism; Delphi consensus; polarization
منابع
Abrahamian, E. (1999). Tortured confessions: Prisons and public recantations in modern Iran. University of California Press. https://www.ucpress.edu/books/tortured-confessions/paper
Aristotle. (2007). On rhetoric: A theory of civic discourse (G. A. Kennedy, Trans.; 2nd ed.). Oxford University Press.
Arjomand, S. A. (2000). Civil society and the rule of law in the constitutional politics of Iran under Khatami. Social Research, 67(2), 283–301. https://www.jstor.org/stable/40971474
Aryan, S., Aryan, H., & Halderman, J. A. (2013). Internet censorship in Iran: A first look. In 3rd USENIX Workshop on Free and Open Communications on the Internet. USENIX Association. https://www.usenix.org/conference/foci13/workshop-program/presentation/aryan
Benson, H. H. (2000). Socratic wisdom: The model of knowledge in Plato’s early dialogues. Oxford University Press.
Caluwaerts, D., Bernaerts, K., Kesberg, R., Smets, L., & Spruyt, B. (2023). Deliberation and polarization: A multi-disciplinary review. Frontiers in Political Science, 5, Article 1127372. https://doi.org/10.3389/fpos.2023.1127372
Constitution of the Islamic Republic of Iran. (1979/1989). Constitute Project. https://www.constituteproject.org/constitution/Iran_1989
Curato, N., Dryzek, J. S., Ercan, S. A., Hendriks, C. M., & Niemeyer, S. (2017). Twelve key findings in deliberative democracy research. Dædalus, 146(3), 28–38. https://doi.org/10.1162/DAED_a_00444
Dalkey, N., & Helmer, O. (1963). An experimental application of the Delphi method to the use of experts. Management Science, 9(3), 458–467. https://doi.org/10.1287/mnsc.9.3.458
Davenport, C. (2007). State repression and political order. Annual Review of Political Science, 10, 1–23. https://doi.org/10.1146/annurev.polisci.10.101405.143216
Diamond, I. R., Grant, R. C., Feldman, B. M., Pencharz, P. B., Ling, S. C., Moore, A. M., & Wales, P. W. (2014). Defining consensus: A systematic review recommends methodologic criteria for reporting of Delphi studies. Journal of Clinical Epidemiology, 67(4), 401–409. https://doi.org/10.1016/j.jclinepi.2013.12.002
Diehl, M., & Stroebe, W. (1987). Productivity loss in brainstorming groups: Toward the solution of a riddle. Journal of Personality and Social Psychology, 53(3), 497–509. https://doi.org/10.1037/0022-3514.53.3.497
Farhi, F. (2001). Religious intellectuals, the “woman question,” and the struggle for the creation of a democratic public sphere in Iran. International Journal of Politics, Culture, and Society, 15(2), 315–339. https://doi.org/10.1023/A:1012929303594
Glasius, M. (2018). What authoritarianism is … and is not: A practice perspective. International Affairs, 94(3), 515–533. https://doi.org/10.1093/ia/iiy060
Habermas, J. (1996). Between facts and norms: Contributions to a discourse theory of law and democracy (W. Rehg, Trans.). MIT Press.
He, B., & Warren, M. E. (2011). Authoritarian deliberation: The deliberative turn in Chinese political development. Perspectives on Politics, 9(2), 269–289. https://doi.org/10.1017/S1537592711000892
Jünger, S., Payne, S. A., Brine, J., Radbruch, L., & Brearley, S. G. (2017). Guidance on Conducting and REporting DElphi Studies (CREDES) in palliative care: Recommendations based on a methodological systematic review. Palliative Medicine, 31(8), 684–706. https://doi.org/10.1177/0269216317690685
Kadivar, M. (2021). Human rights and reformist Islam (N. Akhavan, Trans.). Edinburgh University Press. https://edinburghuniversitypress.com/book-human-rights-and-reformist-islam.html
Kamrava, M. (2024). How Islam rules in Iran: Theology and theocracy in the Islamic Republic. Cambridge University Press. https://doi.org/10.1017/9781009460880
Krumrei-Mancuso, E. J., & Rouse, S. V. (2016). The development and validation of the Comprehensive Intellectual Humility Scale. Journal of Personality Assessment, 98(2), 209–221. https://doi.org/10.1080/00223891.2015.1068174
Kuran, T. (1995). Private truths, public lies: The social consequences of preference falsification. Harvard University Press.
Leary, M. R., Diebels, K. J., Davisson, E. K., Jongman-Sereno, K. P., Isherwood, J. C., Raimi, K. T., Deffler, S. A., & Hoyle, R. H. (2017). Cognitive and interpersonal features of intellectual humility. Personality and Social Psychology Bulletin, 43(6), 793–813. https://doi.org/10.1177/0146167217697695
Lorenz, J., Rauhut, H., Schweitzer, F., & Helbing, D. (2011). How social influence can undermine the wisdom of crowd effect. Proceedings of the National Academy of Sciences, 108(22), 9020–9025. https://doi.org/10.1073/pnas.1008636108
Lorenz-Spreen, P., Oswald, L., Lewandowsky, S., & Hertwig, R. (2023). A systematic review of worldwide causal and correlational evidence on digital media and democracy. Nature Human Behaviour, 7(1), 74–101. https://doi.org/10.1038/s41562-022-01460-1
Mavani, H. (2013). Religious authority and political thought in Twelver Shi‘ism: From Ali to post-Khomeini. Routledge. https://doi.org/10.4324/9780203694282
Michaelsen, M. (2018). Transforming threats to power: The international politics of authoritarian internet control in Iran. International Journal of Communication, 12, 3856–3876. https://ijoc.org/index.php/ijoc/article/view/8544
Mullen, B., Johnson, C., & Salas, E. (1991). Productivity loss in brainstorming groups: A meta-analytic integration. Basic and Applied Social Psychology, 12(1), 3–23. https://doi.org/10.1207/s15324834basp1201_1
Plato. (1997). Complete works (J. M. Cooper, Ed.; D. S. Hutchinson, Assoc. Ed.). Hackett Publishing.
Porter, T., & Schumann, K. (2018). Intellectual humility and openness to the opposing view. Self and Identity, 17(2), 139–162. https://doi.org/10.1080/15298868.2017.1361861
Rahimi, B. (2011). The agonistic social media: Cyberspace in the formation of dissent and consolidation of state power in postelection Iran. The Communication Review, 14(3), 158–178. https://doi.org/10.1080/10714421.2011.597240
Rapp, C. (2022). Aristotle’s rhetoric. In E. N. Zalta (Ed.), The Stanford encyclopedia of philosophy (Spring 2022 ed.). Metaphysics Research Lab, Stanford University. https://plato.stanford.edu/entries/aristotle-rhetoric/
Rollwage, M., Dolan, R. J., & Fleming, S. M. (2018). Metacognitive failure as a feature of those holding radical beliefs. Current Biology, 28(24), 4014–4021.e8. https://doi.org/10.1016/j.cub.2018.10.053
Schulz, L., Rollwage, M., Dolan, R. J., & Fleming, S. M. (2020). Dogmatism manifests in lowered information search under uncertainty. Proceedings of the National Academy of Sciences, 117(49), 31527–31534. https://doi.org/10.1073/pnas.2009641117
Soroush, A. (2000). Reason, freedom, and democracy in Islam: Essential writings of Abdolkarim Soroush (M. Sadri & A. Sadri, Eds. & Trans.). Oxford University Press.
Stasser, G., & Titus, W. (1985). Pooling of unshared information in group decision making: Biased information sampling during discussion. Journal of Personality and Social Psychology, 48(6), 1467–1478. https://doi.org/10.1037/0022-3514.48.6.1467
United Nations Human Rights Committee. (2023). Concluding observations on the fourth periodic report of the Islamic Republic of Iran (CCPR/C/IRN/CO/4). https://www.ohchr.org/en/documents/concluding-observations/ccprcirnco4-concluding-observations-fourth-periodic-report
United Nations Human Rights Council. (2024). Report of the Independent International Fact-Finding Mission on the Islamic Republic of Iran (A/HRC/55/67). https://digitallibrary.un.org/record/4039538
United Nations Human Rights Council. (2025). Report of the Independent International Fact-Finding Mission on the Islamic Republic of Iran (A/HRC/58/63). https://www.ohchr.org/sites/default/files/documents/hrbodies/hrcouncil/sessions-regular/session58/advance-version/a-hrc-58-63-auv.pdf
van der Bles, A. M., van der Linden, S., Freeman, A. L. J., & Spiegelhalter, D. J. (2020). The effects of communicating uncertainty on public trust in facts and numbers. Proceedings of the National Academy of Sciences, 117(14), 7672–7683. https://doi.org/10.1073/pnas.1913678117
van Prooijen, J.-W., & Krouwel, A. P. M. (2019). Psychological features of extreme political ideologies. Current Directions in Psychological Science, 28(2), 159–163. https://doi.org/10.1177/0963721418817755
Wulf, V., Randall, D., Aal, K., & Rohde, M. (2022). The personal is the political: Internet filtering and counter appropriation in the Islamic Republic of Iran. Computer Supported Cooperative Work, 31, 373–409. https://doi.org/10.1007/s10606-022-09426-7
Zmigrod, L. (2022). A psychology of ideology: Unpacking the psychological structure of ideological thinking. Perspectives on Psychological Science, 17(4), 1072–1092. https://doi.org/10.1177/17456916211044140
