Political essay
از ورشکستگی اپوزیسیون تبعیدی تا بازتعریف پهلویسم
این مقاله ادعای «ورشکستگی اپوزیسیون خارج از کشور» را در پرتو شرایط تازه منطقهای و توافق موقت گزارش شده میان ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی بررسی میکند.
Persian article
توانمندسازی داخل، عملگرایی اجباری جمهوری اسلامی و آینده آلترناتیو سکولار دموکرات در پرتو توافق موقت آمریکا و جمهوری اسلامی
نویسنده: پیمان بخشایش
MD, PhD, MBA
جراح تروما و مفسر سیاسی
تاریخ نگارش: شانزدهم ژوئن ۲۰۲۶
یادداشت نویسنده: این متن بر پایه تحلیل سیاسی ارائه شده در واکنش به سخنان مانلی میرخان و در زمینه توافق موقت گزارش شده میان ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی تنظیم شده است. مقاله حاضر گزارش رسمی مذاکرات نیست، بلکه یک تحلیل سیاسی مبتنی بر منابع خبری روز و ادبیات علوم سیاسی درباره گذار، اپوزیسیون تبعیدی، اقتدارگرایی مقاوم و نقش سرمایه نمادین در سیاست است.
چکیده
این مقاله ادعای «ورشکستگی اپوزیسیون خارج از کشور» را در پرتو شرایط تازه منطقهای و توافق موقت گزارش شده میان ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی بررسی میکند. استدلال اصلی این است که اپوزیسیون تبعیدی، از حیث توان عملیاتی برای تولید تغییر فوری در داخل ایران، با محدودیت ساختاری روبه رو است، اما از حیث فشار نمادین، دیپلماتیک، رسانهای و اهرم سازی در برابر جمهوری اسلامی همچنان موضوعیت دارد. سخنان مانلی میرخان از این جهت درست است که مرکز ثقل هر گذار سیاسی پایدار در ایران باید درون جامعه، نهادهای میانی، طبقات حرفهای، شبکههای مدنی، کارگران، دانشجویان، زنان، اصناف و شکافهای درون ساخت قدرت شکل بگیرد. با این حال، نتیجه گرفتن اینکه جریان شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهی خواهان کاملا از موضوعیت خارج شدهاند، تحلیلی شتاب زده است. گزارشهای روز از توافق موقت آمریکا و جمهوری اسلامی نشان میدهد که متن کامل توافق هنوز عمومی نشده و توافق نهایی نیز هنوز شکل قطعی نگرفته است، اما همین روند میتواند جمهوری اسلامی را از وضعیت ایدئولوژیک جنگی به سمت عملگرایی بقا محور سوق دهد. چنین عملگرایی، اگر با گشایش اقتصادی و کاهش انزوای خارجی همراه شود، میتواند در کوتاه مدت رژیم را از فروپاشی نظامی نجات دهد، اما در میان مدت شکاف میان نیروهای ایدئولوژیک و تکنوکراتیک را تشدید کند. در این وضعیت، پهلویسم اگر از گذشته گرایی انتقام جویانه فاصله بگیرد و به پروژهای آینده نگر، سکولار، توسعه گرا و قانون مدار تبدیل شود، میتواند به عنوان آلترناتیوی جدی و کم هزینهتر در لحظه بعدی بحران ظاهر شود.
کلیدواژهها: اپوزیسیون تبعیدی، پهلویسم، رضا پهلوی، جمهوری اسلامی، عملگرایی سیاسی، گذار دموکراتیک، ایران، توافق آمریکا و ایران
فهرست مطالب
۱. مقدمه: مسئله مقاله و لحظه سیاسی شانزدهم ژوئن ۲۰۲۶
۲. زمینه بینالمللی: توافق موقت، جنگ فرسایشی و بازگشت دیپلماسی
۳. چارچوب نظری: اقتدارگرایی مقاوم، شکاف نخبگان و اپوزیسیون تبعیدی
۴. نقد سخنان مانلی میرخان: تشخیص درست، نتیجهگیری ناکامل
۵. جمهوری اسلامی میان ایدئولوژی و بقا
۶. موضوعیت اپوزیسیون خارج کشور و نقش شاهزاده رضا پهلوی
۷. پهلویسم گذشته گرا و پهلویسم آینده گرا
۸. سناریوهای پیش رو و تکالیف راهبردی
۹. نتیجهگیری
۱۰. منابع
۱. مقدمه: مسئله مقاله و لحظه سیاسی شانزدهم ژوئن ۲۰۲۶
در لحظهای که این مقاله نوشته میشود، یعنی شانزدهم ژوئن ۲۰۲۶، سیاست ایران در نقطهای قرار گرفته که در آن سه سطح بحران بر هم منطبق شدهاند: بحران داخلی مشروعیت جمهوری اسلامی، بحران منطقهای ناشی از جنگ و درگیریهای فرسایشی، و بحران اپوزیسیون خارج از کشور در تبدیل سرمایه نمادین خود به قدرت اجرایی. سخنان مانلی میرخان، تحلیلگر امور بینالملل، از همین نقطه اهمیت پیدا میکند. او با صراحت میگوید که اپوزیسیون خارج از کشور ورشکسته است و مردم داخل ایران باید از انتظار برای رهبری و تغییر از بیرون دل بکنند. این سخن، هرچند تلخ و گزنده، یک حقیقت مهم را آشکار میکند: تغییر سیاسی پایدار در ایران نمیتواند صرفا از لندن، واشنگتن، پاریس، تورنتو یا رسانههای فارسی زبان خارج از کشور تولید شود. گذار واقعی نیازمند قدرت اجتماعی درون کشور است.
اما مسئله مقاله این است که آیا از این حقیقت میتوان نتیجه گرفت که اپوزیسیون خارج از کشور، و به طور خاص جریان شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهی خواهان سکولار دموکرات، دیگر موضوعیتی ندارند؟ پاسخ این مقاله منفی است. اپوزیسیون خارج از کشور از حیث سازمان اجرایی، کنترل میدانی و توان مستقیم برای بسیج پایدار در داخل ایران ضعیف است، اما از حیث نماد سیاسی، تولید فشار بینالمللی، ایجاد آلترناتیو ذهنی و تبدیل شدن به اهرم مذاکره علیه جمهوری اسلامی هنوز اهمیت دارد. به بیان دقیقتر، «ورشکستگی» اگر به معنی فقدان توان فوری برای تصرف قدرت باشد، درست است؛ اما اگر به معنی حذف کامل موضوعیت سیاسی باشد، نادرست است.
در اینجا باید میان دو سطح تمایز گذاشت. سطح اول، سیاست فوری است. در سیاست فوری، هیچ نیروی تبعیدی بدون شبکه سازمانی داخل کشور، بدون ارتباط زنده با جامعه مدنی، بدون اتحادیهها، اصناف، دانشجویان، زنان، کارگران و تکنوکراتهای ناراضی، نمیتواند حکومت را جابه جا کند. سطح دوم، سیاست راهبردی است. در سیاست راهبردی، نمادها، نامها، خاطره تاریخی، ظرفیت دیپلماتیک و تصور عمومی از «بعد از جمهوری اسلامی» اهمیت پیدا میکند. شاهزاده رضا پهلوی دقیقا در سطح دوم موضوعیت دارد. او تا زمانی که بتواند نماد یک دولت ملی مدرن، سکولار، توسعه گرا و آشتی جو باشد، میتواند در لحظه بعدی بحران به مرکز ثقل آلترناتیو تبدیل شود.
۲. زمینه بینالمللی: توافق موقت، جنگ فرسایشی و بازگشت دیپلماسی
گزارشهای خبری منتشر شده در شانزدهم ژوئن ۲۰۲۶ نشان میدهند که ایالات متحده و جمهوری اسلامی به یک توافق موقت یا یادداشت تفاهم برای توقف یا مهار جنگ نزدیک شدهاند. رویترز گزارش کرد که این توافق قرار است آتش بس شکننده اعلام شده در آوریل را برای شصت روز دیگر تمدید کند و مسیر بازگشایی تنگه هرمز را فراهم سازد. در عین حال، خود گزارش رویترز تأکید دارد که توافق نهایی هنوز شکل نگرفته و متن کامل توافق نیز قرار است در روزهای بعد عمومی شود (رویترز، ۲۰۲۶الف). این نکته از نظر تحلیلی بسیار مهم است، زیرا هر مقاله مسئولانه باید میان «توافق موقت در حال تثبیت» و «معاهده نهایی قطعی» تفاوت بگذارد.
از سوی دیگر، گزارش دیگر رویترز به نقل از یک مقام آمریکایی اعلام کرد که در صورت امضای توافق، ایالات متحده اجازه فروش فوری نفت و سوخت ایران را خواهد داد و خدمات بانکی، حمل و نقل و بیمه مرتبط نیز مشمول معافیت خواهد شد. همان مقام آمریکایی تأکید کرده است که توافق مبتنی بر عملکرد است و منافع اقتصادی آن مشروط به تعهداتی مانند عدم حرکت به سمت سلاح هستهای، خنثی سازی مواد غنی شده و عدم مداخله در آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز است (رویترز، ۲۰۲۶ب). گزارش آسوشیتدپرس نیز هشدار داد که متن توافق عمومی نشده و برداشتهای مقامها از مفاد آن گاهی متناقض است، به ویژه در مورد نقش اسرائیل و مسئله لبنان (آسوشیتدپرس، ۲۰۲۶الف).
این وضعیت نشان میدهد که جمهوری اسلامی در برابر یک انتخاب سخت قرار گرفته است. ادامه جنگ فرسایشی، به ویژه اگر به شکل پراکنده، نامتقارن و منطقهای ادامه پیدا کند، میتواند برای نیروهای ایدئولوژیک رژیم قابل تحملتر باشد، زیرا منطق آنان بر شهادت، مقاومت، دشمن خارجی و امنیتی سازی جامعه استوار است. اما ورود به توافق، پذیرش شروط اقتصادی و هستهای، باز شدن مسیر نفت، و احتمال ورود سرمایه خارجی، رژیم را وارد میدان دیگری میکند: میدان اقتصاد، تکنوکراسی، پاسخگویی نسبی و رقابت درون نخبگان. از این منظر، توافق موقت ممکن است در ظاهر رژیم را نجات دهد، اما در باطن شکافهای آن را آشکارتر کند.
اینجاست که تحلیل سیاسی متن حاضر با تحلیل صرفا نظامی تفاوت پیدا میکند. بمباران عمومی یک کشور پهناور مانند ایران، با خطر کشتار شهروندان، تخریب زیرساختها و واکنش منفی افکار عمومی جهانی همراه است. بنابراین، برای دولت آمریکا و متحدانش، مذاکره میتواند کم هزینهتر از جنگ فراگیر باشد. اما برای جمهوری اسلامی، همین مذاکره میتواند به معنای عقب نشینی از منطق ایدئولوژیک باشد. جمهوری اسلامی اگر از شعار صدور انقلاب، دشمنی دائمی با غرب و اولویت دادن به محورهای نیابتی به سمت فروش نفت، بازسازی اقتصادی و مدیریت بحران داخلی حرکت کند، ناگزیر وارد منطق عملگرایی میشود. این تغییر، حتی اگر دموکراتیک نباشد، میتواند تعادل درونی قدرت را جابه جا کند.
۳. چارچوب نظری: اقتدارگرایی مقاوم، شکاف نخبگان و اپوزیسیون تبعیدی
ادبیات علوم سیاسی درباره رژیمهای اقتدارگرا نشان میدهد که این رژیمها همیشه فقط با سرکوب زنده نمیمانند. آنها از ترکیب سرکوب، توزیع منابع، ایدئولوژی، کنترل رسانه، شبکههای وفاداری و انعطاف تاکتیکی استفاده میکنند. در مورد ایران، پژوهشهای اخیر بر این نکته تأکید کردهاند که جمهوری اسلامی نمونهای از «اقتدارگرایی مقاوم» است، یعنی نظامی که همزمان با بحران مشروعیت، فشار اقتصادی و انزوای خارجی، ظرفیت انطباق نهادی و امنیتی خود را حفظ کرده است (عباسی، ۲۰۲۵). فریدوم هاوس نیز ساختار سیاسی ایران را نظامی میداند که انتخابات در آن برگزار میشود، اما به دلیل نقش شورای نگهبان و نهادهای انتصابی، استانداردهای دموکراتیک را برآورده نمیکند (فریدوم هاوس، ۲۰۲۶).
این چارچوب نشان میدهد که تغییر سیاسی در چنین نظامهایی نه فقط با اعتراض خیابانی و نه فقط با فشار خارجی رخ میدهد، بلکه زمانی محتملتر میشود که سه عامل با هم تلاقی کنند: نخست، فشار اجتماعی پایدار از داخل؛ دوم، شکاف میان نخبگان حاکم؛ سوم، وجود یک آلترناتیو سیاسی قابل تصور که بتواند هزینه ریزش نیروهای درون نظام را کاهش دهد. نظریههای گذار سیاسی نیز معمولاً بر شکاف نخبگان، کاهش توان سرکوب، و پیدایش ائتلافهای جایگزین تأکید میکنند (گدس، رایت و فرانتز، ۲۰۱۸؛ لوییتسکی و وی، ۲۰۱۰).
در این چارچوب، اپوزیسیون تبعیدی نقش دوگانه دارد. از یک سو، به دلیل فاصله جغرافیایی، فقدان حضور روزمره در بافت اجتماعی داخل، اختلافات تاریخی و ناتوانی در ساخت سازمان سراسری، نمیتواند به تنهایی حامل گذار باشد. از سوی دیگر، میتواند زبان بینالمللی جنبش را بسازد، دولتهای خارجی را تحت فشار قرار دهد، هزینه مشروعیت جمهوری اسلامی را بالا ببرد و در لحظه بحران، تصویری از آینده ارائه کند. پژوهش کلینگندال درباره سیاست اپوزیسیون دیاسپورای ایرانی نیز نشان میدهد که پس از خیزشهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳، اپوزیسیون خارج از کشور همچنان از شکاف و چندپارگی رنج میبرد و هنوز نتوانسته از «تکثر» به «وحدت عملی» برسد (کلینگندال، ۲۰۲۳).
به همین دلیل، پرسش اصلی این نیست که اپوزیسیون خارج کشور «هست» یا «نیست». پرسش دقیقتر این است که اپوزیسیون خارج کشور در کدام سطح از سیاست ایران موضوعیت دارد. پاسخ این مقاله چنین است: در سطح سازماندهی فوری داخل، موضوعیت آن محدود است؛ در سطح نمادین، دیپلماتیک، رسانهای و آینده سازی، موضوعیت آن جدی است. این تمایز، امکان نقد سخن مانلی میرخان را فراهم میکند.
۴. نقد سخنان مانلی میرخان: تشخیص درست، نتیجهگیری ناکامل
مانلی میرخان به درستی بر یک واقعیت تأکید میکند: جامعه ایران نباید منتظر باشد که اپوزیسیون خارج از کشور برایش انقلاب صادر کند. این انتظار هم از نظر تاریخی نادرست است و هم از نظر عملی خطرناک. جنبشهای سیاسی زمانی پایدار میشوند که از درون مناسبات روزمره جامعه، رنجهای واقعی، شبکههای اعتماد، تجربه مشترک سرکوب و امید مشترک به آینده برخیزند. اپوزیسیون خارج از کشور میتواند صدای داخل را بلندتر کند، اما نمیتواند جای داخل را بگیرد.
در عین حال، در سخن میرخان یک خطر تحلیلی وجود دارد. وقتی گفته میشود اپوزیسیون خارج از کشور ورشکسته است، ممکن است مخاطب تصور کند که هرگونه نماد، رهبری، فشار خارجی، دیپلماسی عمومی و ائتلاف سازی بیرونی بی فایده است. این نتیجه گیری کامل نیست. در تاریخ گذارهای سیاسی، نیروهای تبعیدی گاهی نقش تصمیم گیر نداشتهاند، اما نقش کاتالیزور داشتهاند. آنان میتوانند از بیرون فشار بسازند، زبان حقوق بشر تولید کنند، رژیم را در سطح جهانی منزوی کنند، شبکههای مالی و رسانهای ایجاد کنند و در لحظه ریزش، به نیروهای داخل اطمینان دهند که پس از فروپاشی، خلأ مطلق وجود نخواهد داشت.
بنابراین، تعبیر دقیقتر این است که اپوزیسیون خارج از کشور در شکل فعلی خود با بحران کارآمدی مواجه است، نه اینکه به طور مطلق بی موضوعیت شده باشد. ورشکستگی به معنای ناتوانی در تبدیل محبوبیت، خاطره، رسانه و خشم اجتماعی به سازمان سیاسی منسجم است. اما همین سرمایه اگر بازسازی شود، میتواند دوباره به نیروی راهبردی تبدیل شود. تفاوت این دو تعبیر بسیار مهم است، زیرا تعبیر نخست به اصلاح و بازسازی دعوت میکند، اما تعبیر دوم به انکار و حذف.
در این میان، جریان شاهزاده رضا پهلوی جایگاهی ویژه دارد. او نه فقط یک فعال سیاسی خارج از کشور، بلکه حامل نامی تاریخی است که برای بخشی از جامعه ایران یادآور دولت ملی، مدرنیزاسیون، رابطه با غرب، ارتش ملی و توسعه اقتصادی است. همزمان برای بخشی دیگر، همان نام با خاطره اقتدارگرایی پیش از انقلاب، ساواک، نابرابری سیاسی و حذف مخالفان نیز پیوند دارد. بنابراین، سرمایه نمادین او دو لبه است. میتواند وحدت ساز باشد، اما اگر با ادبیات انتقام، نوستالژی خام و تحقیر مخالفان همراه شود، میتواند قطبی ساز هم باشد.
۵. جمهوری اسلامی میان ایدئولوژی و بقا
یکی از محورهای مهم این مقاله این است که جمهوری اسلامی در موقعیت فعلی ناچار است میان ایدئولوژی و بقا دست به انتخاب بزند. ادبیات سیاست خارجی ایران نشان میدهد که جمهوری اسلامی هیچ گاه فقط ایدئولوژیک یا فقط عملگرا نبوده است. پژوهشهای مربوط به سیاست خارجی ایران بارها نشان دادهاند که تهران میان شعارهای انقلابی، نیازهای امنیتی، فشار تحریم، رقابت جناحی و ضرورت بقا نوسان کرده است (میر و بقاط، ۲۰۲۵؛ راسموسن، ۲۰۰۹). نمونه برجام ۲۰۱۵ نیز نشان داد که حتی نظامی با ادبیات ایدئولوژیک میتواند در لحظه خطر اقتصادی و امنیتی به معامله تن دهد.
اما تفاوت لحظه کنونی در این است که توافق موقت ۲۰۲۶، اگر تثبیت شود، فقط یک معامله هستهای نخواهد بود. طبق گزارشهای رویترز، مفاد اقتصادی مانند امکان فروش نفت، معافیتهای مرتبط با بانکداری و بیمه، و احتمال دسترسی به منابع مالی بازسازی در آن مطرح شده است (رویترز، ۲۰۲۶ب). همچنین بحث توقف حمایت از نیروهای نیابتی به عنوان شرط دریافت منافع بیشتر در گزارش رویترز مطرح شده است (رویترز، ۲۰۲۶الف). این یعنی توافق میتواند رژیم را از منطق «محور مقاومت» به منطق «بازسازی اقتصادی» بکشاند. چنین چرخشی برای نیروهای ایدئولوژیک رژیم نه فقط عقب نشینی تاکتیکی، بلکه تهدید هویتی است.
از منظر جامعه شناسی قدرت، خطر بزرگ برای جمهوری اسلامی آنجاست که پول، سرمایه، تجارت و رفت و آمد خارجی دوباره وارد میدان شود. اقتصاد بازتر، حتی اگر در ابتدا تحت کنترل نهادهای امنیتی و باندهای نزدیک به قدرت باشد، مطالبات تازه تولید میکند. طبقه متوسط، کارآفرینان، مهاجران بازگشتی، شرکتهای خارجی، دانشگاهها و جوانان شهری همه خواهان قواعد قابل پیش بینیتر میشوند. اگر سرمایه بیاید اما امنیت حقوق مالکیت، حاکمیت قانون و آزادی اجتماعی نباشد، شکاف میان وعده عملگرایی و واقعیت فساد آشکارتر میشود.
به همین دلیل است که این مقاله توافق را صرفا نجات رژیم نمیبیند. توافق میتواند نجات کوتاه مدت باشد، اما زخم درونی را عمیقتر کند. رژیمهایی که از ایدئولوژی به عملگرایی میروند، ناگزیر باید به پرسش پاسخ دهند که اگر هدف اصلی دیگر صدور انقلاب، جنگ نیابتی و مقاومت ایدئولوژیک نیست، پس چرا مردم باید همچنان ولایت فقیه، سرکوب سیاسی، سانسور، فساد نهادی و تبعیض اجتماعی را تحمل کنند؟ این پرسش همان «خونریزی داخلی» است که ممکن است بیرون دیده نشود، اما بدن سیاسی نظام را فرسوده کند.
۶. موضوعیت اپوزیسیون خارج کشور و نقش شاهزاده رضا پهلوی
جریان شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهی خواهان سکولار دموکرات در سالهای اخیر از حاشیه نمادین به متن سیاست اپوزیسیون آمدهاند. گزارش آسوشیتدپرس از تجمع بزرگ مونیخ در فوریه ۲۰۲۶، که در آن حدود ۲۵۰ هزار نفر در حمایت از اعتراضات ایران و با دعوت شاهزاده رضا پهلوی گرد آمدند، نشان داد که این جریان هنوز ظرفیت بسیج قابل توجهی در دیاسپورا دارد (آسوشیتدپرس، ۲۰۲۶ب). از سوی دیگر، گزارش رویترز در ژانویه ۲۰۲۶ نشان داد که اپوزیسیون تبعیدی همچنان گرفتار شکافهای قدیمی میان پادشاهی خواهان، مجاهدین خلق و دیگر نیروهاست (رویترز، ۲۰۲۶ج).
این دو داده در کنار هم، تصویر دقیقتری میسازند. یک طرف، سرمایه نمادین و توان بسیج خیابانی در خارج کشور وجود دارد. طرف دیگر، سازمان سیاسی منسجم، زبان مشترک، برنامه گذار، سازوکار حل اختلاف و شبکه عمیق داخلی هنوز ناکافی است. بنابراین، مسئله رضا پهلوی نه فقدان کامل موضوعیت است و نه کافی بودن نام تاریخی. او برای تبدیل شدن به آلترناتیو جدی باید از سطح نماد به سطح نهاد برسد. نهاد یعنی منشور روشن، تیم تخصصی، نقشه گذار، سازوکار پاسخگویی، رابطه شفاف با اقوام و مذاهب، برنامه اقتصاد سیاسی، و تعهد بی ابهام به رأی آزاد مردم.
در همین زمینه، برخی گزارشها و تحلیلها به دوگانگی جایگاه رضا پهلوی اشاره کردهاند. عرب سنتر واشنگتن یادآوری میکند که او در برخی مواضع خود از رفراندومی سخن گفته که مردم ایران در آن میان پادشاهی مشروطه و جمهوری دموکراتیک انتخاب کنند (عرب سنتر واشنگتن، ۲۰۲۶). این موضع، اگر با صداقت و شفافیت پیگیری شود، میتواند از اتهام بازگشت سلطنت تحمیلی بکاهد. همزمان، آتلانتیک کانسیل نشان داده است که موضع رضا پهلوی درباره عادی سازی رابطه با اسرائیل هم برای بخشی از جامعه نشانه بریدن از سیاست خارجی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی است و هم برای بخشی دیگر محل نگرانی درباره وابستگی به قدرتهای خارجی (آتلانتیک کانسیل، ۲۰۲۶).
از این رو، موضوعیت رضا پهلوی مشروط است. او موضوعیت دارد اگر بتواند نماد دولت ملی آینده شود، نه نماد انتقام گذشته. موضوعیت دارد اگر بتواند به داخل ایران گوش دهد، نه اینکه از بیرون برای داخل نسخه بنویسد. موضوعیت دارد اگر بتواند با جمهوری خواهان سکولار، لیبرالها، ملی گرایان، اقوام، زنان، کارگران، دانشجویان و طبقه متوسط شهری زبان مشترک بسازد. موضوعیت دارد اگر «پهلویسم» را از یک خاطره سلطنتی به یک پروژه توسعه ملی تبدیل کند.
۷. پهلویسم گذشته گرا و پهلویسم آینده گرا
یکی از مهمترین تمایزهای این مقاله میان دو نوع پهلویسم است: پهلویسم گذشته گرا و پهلویسم آینده گرا. پهلویسم گذشته گرا بر بازگشت، انتقام، تاج و تخت، نفی کامل همه نیروهای انقلاب ۱۳۵۷، و نوعی حسرت سیاسی استوار است. این نوع پهلویسم، هرچند میتواند در میان کسانی که چهل و هفت سال رنج، تبعید، مصادره، زندان یا تحقیر را تجربه کردهاند احساسات قوی برانگیزد، اما برای ساخت آینده ایران کافی نیست. جامعه ایران امروز همان جامعه ۱۳۵۷ نیست. زنان، جوانان، اقوام، سبک زندگی شهری، ارتباط با جهان، تجربه اینترنت و آگاهی حقوقی جامعه دگرگون شده است.
پهلویسم گذشته گرا خطر دارد چون میتواند اخلاق سیاسی اپوزیسیون را شبیه اخلاق سیاسی جمهوری اسلامی کند. اگر ادبیات یک جنبش بر شعار مرگ، حذف، پاکسازی، تحقیر و انتقام استوار شود، حتی اگر علیه جمهوری اسلامی باشد، از نظر فرهنگی و اخلاقی به همان منطق انقباض ایدئولوژیک نزدیک میشود. جامعهای که از خشونت ایدئولوژیک خسته شده است، نیازمند آلترناتیوی است که نه فقط دشمن رژیم، بلکه ضد منطق رژیم باشد. ضد منطق رژیم بودن یعنی قانون گرایی، رواداری، آزادی بیان، حق مخالف، پرهیز از انتقام جمعی و پذیرش داوری صندوق رأی.
در مقابل، پهلویسم آینده گرا بر توسعه، دولت ملی، حاکمیت قانون، سکولاریسم، رابطه متوازن با غرب و اسرائیل، اقتصاد رقابتی، ارتش ملی، آزادیهای اجتماعی و کرامت شهروندی استوار است. این پهلویسم نه بازگشت سلطنت مطلقه است و نه تقدیس بی چون و چرای گذشته. این پهلویسم میتواند بگوید که دوران پهلوی در ساخت دولت مدرن، زیرساخت، آموزش، ارتش و رشد اقتصادی دستاوردهایی داشت، اما در سیاست مشارکتی و تحمل مخالف محدودیتهای جدی نیز داشت. چنین صداقتی نه ضعف، بلکه شرط اعتماد سازی است.
مهدوی در مقالهای در نشریه Iranian Studies برخی بخشهای اپوزیسیون دیاسپورا را به بازگشت به «رتروتوپیا» یا گذشته آرمانی شده متهم میکند و هشدار میدهد که نوستالژی، اتکا به قدرت خارجی و گفتمانهای انحصارطلب میتوانند روح جنبش زن، زندگی، آزادی را مخدوش کنند (مهدوی، ۲۰۲۵). حتی اگر با همه داوریهای این نقد موافق نباشیم، هشدار آن جدی است: هر آلترناتیوی که آینده را با زبان گذشته بسازد، دیر یا زود از نسل جدید فاصله میگیرد. شاهزاده رضا پهلوی اگر بخواهد در آینده ایران نقشی جدی داشته باشد، باید صف خود را از پهلوی گرایانی جدا کند که سیاست را به انتقام تاریخی، تحقیر مخالف و بازسازی اسطورهای گذشته فرو میکاهند.
۸. سناریوهای پیش رو و تکالیف راهبردی
در پرتو توافق موقت و وضعیت اپوزیسیون، میتوان سه سناریوی اصلی برای آینده نزدیک ایران تصور کرد. این سناریوها قطعی نیستند، اما برای فهم راهبردی لحظه کنونی مفیدند. سناریوی نخست، تثبیت محدود توافق و اصلاحات کنترل شده است. در این حالت، جمهوری اسلامی بخشی از فشار خارجی را کاهش میدهد، فروش نفت را افزایش میدهد، برخی گشایشهای اجتماعی محدود ایجاد میکند و تلاش میکند بدون تغییر ساخت قدرت، نارضایتی را مدیریت کند. این سناریو در کوتاه مدت ممکن است اپوزیسیون خارج را تضعیف کند، اما اگر فساد و سرکوب باقی بماند، در میان مدت توقعات مردم را بالا میبرد.
سناریوی دوم، شکست توافق و بازگشت به امنیتی سازی است. اگر اختلاف بر سر اسرائیل، لبنان، غنی سازی، تنگه هرمز یا تحریمها بالا بگیرد، رژیم میتواند دوباره به زبان جنگی برگردد و جامعه را زیر فشار امنیتی نگه دارد. در این حالت، نیروهای ایدئولوژیک تقویت میشوند و فضای فعالیت مدنی محدودتر میشود. اپوزیسیون خارج کشور در این سناریو صدای بیشتری پیدا میکند، اما خطر اتکای بیش از حد به جنگ خارجی و فاصله گرفتن از داخل نیز افزایش مییابد.
سناریوی سوم، گشایش اقتصادی همراه با فرسایش مشروعیت است. در این سناریو، پول و سرمایه وارد میشود، اما ساختار حقوقی و سیاسی بسته باقی میماند. نتیجه میتواند رشد فساد، رقابت باندی، شکاف نخبگان و افزایش خواست مردم برای امنیت حقوقی و آزادیهای اجتماعی باشد. این سناریو برای رضا پهلوی و اپوزیسیون سکولار دموکرات مهمترین فرصت است، زیرا میتوانند بدون دعوت به جنگ و تخریب، خود را به عنوان آلترناتیو توسعه ملی و حکمرانی سالم معرفی کنند.
تکلیف راهبردی شاهزاده رضا پهلوی در چنین وضعی سه گانه است. نخست، بازتعریف پهلویسم به عنوان پروژه آینده، نه پروژه بازگشت. دوم، پیوند مستقیمتر با داخل از طریق شنیدن مطالبات واقعی جامعه، نه فقط بازتاب صدای طرفداران پرشور خارج کشور. سوم، پاکسازی اخلاقی و گفتمانی اطراف خود از زبان حذف، مرگ، انتقام و تحقیر. اگر پهلویسم بتواند از سنگینی گذشته گرایان عبور کند، میتواند در لحظه بعدی لغزش جمهوری اسلامی به جای یک خاطره، یک راه حل باشد.
جدول ۱. سه سناریوی محتمل و پیامدهای سیاسی آنها
سناریو | منطق محرک | پیامد برای داخل | پیامد برای اپوزیسیون |
|---|---|---|---|
تثبیت محدود توافق | کاهش فشار خارجی و بازگشت نفت | افزایش انتظار اقتصادی و اجتماعی | ضرورت تبدیل نماد به برنامه |
شکست توافق | اختلاف بر سر هستهای، لبنان یا امنیت منطقه | امنیتی سازی و تقویت نیروهای سختگیر | افزایش صدا، اما خطر وابستگی به جنگ |
گشایش همراه با فساد | ورود سرمایه بدون اصلاح نهادی | رشد شکاف نخبگان و نارضایتی حقوقی | فرصت معرفی آلترناتیو توسعه گرا |
۹. نتیجهگیری
سخنان مانلی میرخان از یک جهت بسیار مهم است: او توهم نجات از بیرون را نقد میکند. این نقد درست است. هیچ اپوزیسیون تبعیدی نمیتواند بدون توانمند شدن داخل، بدون شبکههای اجتماعی و مدنی، بدون شکاف درون قدرت، و بدون اعتماد عمومی، تغییر سیاسی پایدار ایجاد کند. مردم داخل ایران نباید منتظر باشند که قدرت سیاسی از خارج کشور به آنان تحویل داده شود. تغییر باید از درون جامعه ایران بجوشد و از دل زخمهای واقعی مردم، از دل زندگی روزمره، از دل فشار اقتصادی، تحقیر اجتماعی، سرکوب زنان، بحران جوانان و فروپاشی اعتماد عمومی پدید آید.
اما نقد توهم بیرونی نباید به حذف نقش بیرون تبدیل شود. اپوزیسیون خارج کشور، به ویژه جریان شاهزاده رضا پهلوی، همچنان میتواند نقش مهمی ایفا کند: حفظ فشار بر جمهوری اسلامی، رساندن صدای داخل به جهان، ساختن تصویر آلترناتیو، کاهش ترس نیروهای درون نظام از آینده، و فراهم کردن زبان گذار سکولار دموکرات. در جریان توافق موقت آمریکا و جمهوری اسلامی، همین وجود یک آلترناتیو قابل تصور میتواند در محاسبات جمهوری اسلامی و طرفهای خارجی اثر بگذارد. رژیم وقتی احساس کند که جهان هیچ جایگزینی برای آن نمیبیند، جسورتر میشود؛ وقتی احساس کند آلترناتیوی جدی وجود دارد، هزینه لجاجت ایدئولوژیک برایش بیشتر میشود.
در عین حال، شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهی خواهان با یک آزمون تاریخی روبه رو هستند. اگر پهلویسم در گذشته، تاج، انتقام و نفی دیگران بماند، سنگین و کم اثر میشود. اگر به آینده، توسعه، قانون، سکولاریسم، آشتی ملی، آزادی اجتماعی و انتخاب آزاد مردم حرکت کند، میتواند سبک، فراگیر و مؤثر شود. مسئله امروز این نیست که ایران به گذشته برگردد، بلکه این است که از جمهوری اسلامی عبور کند و دولتی بسازد که هم ریشه در حافظه ملی داشته باشد و هم پاسخگوی مطالبات نسل جدید باشد.
بنابراین، جمع بندی مقاله چنین است: اپوزیسیون خارج از کشور در شکل فعلی خود از نظر توان اجرایی ورشکسته یا دست کم ناتوان است، اما از نظر راهبردی بی موضوعیت نیست. جمهوری اسلامی با توافق موقت ممکن است به سمت عملگرایی بقا محور برود، اما همین عملگرایی میتواند درون آن را دچار فرسایش و تسویه حساب کند. آینده ایران نه از بمباران عمومی و نه از نوستالژی انتقام جویانه ساخته میشود؛ آینده ایران از ترکیب توانمند شدن داخل، فشار هوشمندانه بیرون، رهبری نمادین مسئولانه و پروژهای ملی برای توسعه و آزادی ساخته خواهد شد.
۱۰. منابع
آسوشیتدپرس. (۲۰۲۶الف، ۱۶ ژوئن). ایران میگوید توافق پایان جنگ با آمریکا نیازمند خروج اسرائیل از لبنان است. خبرگزاری آسوشیتدپرس.
آسوشیتدپرس. (۲۰۲۶ب، ۱۴ فوریه). شاهزاده تبعیدی ایران از جهان میخواهد کنار مردم ایران بایستد، همزمان با تجمع گسترده در مونیخ. خبرگزاری آسوشیتدپرس.
شورای آتلانتیک. (۲۰۲۶، ۵ مارس). اصطکاک پنهان میان رضا پهلوی و اپوزیسیون ایرانی.
ابراهامیان، یرواند. (۲۰۰۸). تاریخ ایران مدرن. انتشارات دانشگاه کمبریج.
بنیاد برتلزمان. (۲۰۲۶). گزارش کشوری ایران در شاخص تحول برتلزمان. پروژه شاخص تحول برتلزمان.
رویترز. (۲۰۲۶الف، ۱۶ ژوئن). ترامپ میگوید توافق ایران به زودی عمومی میشود و راه دستیابی تهران به سلاح هستهای را میبندد. خبرگزاری رویترز.
رویترز. (۲۰۲۶ب، ۱۶ ژوئن). مقام آمریکایی میگوید تهران پس از امضای توافق میتواند فوراً نفت بفروشد. خبرگزاری رویترز.
رویترز. (۲۰۲۶ج، ۱۵ ژانویه). اعتراضات ایران شکاف تلخ میان جناحهای اپوزیسیون تبعیدی را نشان میدهد. خبرگزاری رویترز.
راسموسن، کاترینه بارنکو. (۲۰۰۹). سیاست خارجی ایران: ایدئولوژی و عملگرایی در جمهوری اسلامی. مؤسسه مطالعات بینالمللی دانمارک.
عرب سنتر واشنگتن. (۲۰۲۶، ۱۲ مه). چرا اعتراض در ایران به تغییر سیاسی منجر نشده است.
عباسی، ابراهیم. (۲۰۲۵). چالشهای سیاسی و مدیریت بحران در جمهوری اسلامی ایران: تحلیلی جامع. نشریه دیسکاور گلوبال سوسایتی، ۳، ۹۳.
فریدوم هاوس. (۲۰۲۶). ایران: گزارش آزادی در جهان.
کلینگندال. (۲۰۲۳، ۲۷ اکتبر). سیاست اپوزیسیون دیاسپورای ایرانی: از تکثر به وحدت، اما هنوز نه. مؤسسه روابط بینالملل هلند.
گدس، باربارا، رایت، جوزف، و فرانتز، اریکا. (۲۰۱۸). دیکتاتوریها چگونه کار میکنند. انتشارات دانشگاه کمبریج.
لوییتسکی، استیون، و وی، لوکن. (۲۰۱۰). اقتدارگرایی رقابتی: رژیمهای ترکیبی پس از جنگ سرد. انتشارات دانشگاه کمبریج.
مهدوی، مجتبی. (۲۰۲۵). جنبش زن، زندگی، آزادی و آسیب شناسی اپوزیسیون دیاسپورا: رتروتوپیا، مصادره و بازنمایی نادرست. نشریه ایرانین استادیز، ۵۸(۴)، ۱۰۱۷ تا ۱۰۲۵.
میر، توصیف احمد، و بقاط، منیر احمد. (۲۰۲۵). ایدئولوژی یا بقا: سیاست خارجی ایران به کدام سو میرود. نشریه ایندیا کوارترلی، ۸۱(۱)، ۱۰۱ تا ۱۱۳.
میلانی، عباس. (۲۰۱۱). شاه. انتشارات پالگریو مکمیلان.
تارو، سیدنی. (۲۰۱۱). قدرت در جنبش: جنبشهای اجتماعی و سیاست منازعه. انتشارات دانشگاه کمبریج.
تیلی، چارلز. (۲۰۰۴). جنبشهای اجتماعی، ۱۷۶۸ تا ۲۰۰۴. انتشارات پارادایم.
اسکاکپول، تدا. (۱۹۷۹). دولتها و انقلابهای اجتماعی. انتشارات دانشگاه کمبریج.
