Political essay
پایان ایدئولوژیها و آغاز عملگرایی سیاسی در ایران
این مقاله استدلال میکند که سیاست ایران در نقطهای تاریخی قرار گرفته است که در آن کارآمدی ایدئولوژیهای کلان، از کمونیسم و مارکسیسم لنینیسم تا اسلامگرایی سیاسی و گونههای گذشتهگرای سلطنتطلبی، به شدت کاهش یافته و جای خود را به نوعی عملگرایی سیاسی، اقتصادی و فلسفی میدهد.
Persian article
از تکثر قدرت پسامشروطه تا پهلویسم آیندهگرا و عملگرا
مقاله علمی تحلیلی
نویسنده: پیمان بخشایش
تاریخ: ۱۶ ژوئن ۲۰۲۶
نسخه آماده برای ارائه و انتشار رسمی
یادداشت روششناختی: این مقاله، ادعاهای خبری جاری را به صورت مشروط و تحلیلی به کار میگیرد و میان گزارشهای قطعی، تفاهمهای اولیه و تفسیر سیاسی تمایز میگذارد. |
چکیده
این مقاله استدلال میکند که سیاست ایران در نقطهای تاریخی قرار گرفته است که در آن کارآمدی ایدئولوژیهای کلان، از کمونیسم و مارکسیسم لنینیسم تا اسلامگرایی سیاسی و گونههای گذشتهگرای سلطنتطلبی، به شدت کاهش یافته و جای خود را به نوعی عملگرایی سیاسی، اقتصادی و فلسفی میدهد. مسئله اصلی مقاله این است که چرا جامعه ایران، پس از بیش از یک قرن تجربه تکثر قدرت سیاسی از انقلاب مشروطه تا جمهوری اسلامی، دیگر با وعدههای ایدئولوژیک بسیج نمیشود و بیش از گذشته به ثبات، آزادی رفت و آمد، سرمایهگذاری، روابط عادی با جهان، رفاه روزمره و حق انتخاب سیاسی میاندیشد. مقاله با بهرهگیری از تاریخ سیاسی ایران، جامعهشناسی ایدئولوژی و نظریه عملگرایی، نشان میدهد که «پهلویسم آیندهگرا و عملگرا» که در این نوشتار به عنوان مفهوم پیشنهادی نویسنده صورتبندی میشود، نه بازگشت نوستالژیک به گذشته، بلکه نوعی ایرانگرایی سکولار، توسعهمحور و نتیجهگراست. با این حال، مقاله تأکید میکند که گذار مستقیم از جمهوری اسلامی به چنین نظمی بدون مرحلهبندی اجتماعی، نهادی و روانی دشوار است. نتیجه مقاله آن است که حتی توافقهای احتمالی و عملگرایانه جمهوری اسلامی با آمریکا، اگر به کاهش ایدئولوژیزدگی و گشودن اقتصاد ایران بینجامد، میتواند بخشی از رنسانس سیاسی بلندمدت ایران باشد.
کلیدواژهها
ایران، ایدئولوژی، عملگرایی سیاسی، پهلویسم آیندهگرا، سکولار دموکراسی، سیاست خارجی، اقتصاد سیاسی، گذار سیاسی
فهرست مطالب
۱. مقدمه: مسئله مقاله و تز اصلی
۲. روش و چارچوب نظری: از ایدئولوژی تا عملگرایی نتیجهگرا
۳. از مشروطه تا جمهوری اسلامی: تکثر قدرت و ایدئولوژیک شدن سیاست
۴. بحران چپ ایرانی و پایان افق ضد امپریالیستی
۵. اسلامگرایی سیاسی و بنبست حکومت ایدئولوژیک
۶. سازمان مجاهدین خلق و مسئله ایدئولوژی ترکیبی
۷. چرخش عملگرایانه معاصر: از شعار مقاومت تا منطق توافق
۸. پهلویسم آیندهگرا و عملگرا: بازخوانی یک امکان سیاسی
۹. چرا گذار مستقیم دشوار است؟ جامعه، رهبر، زمین سیاست
۱۰. از ایدئولوژی انقباضی تا فرهنگ انبساطی
۱۱. محدودیتها و نقدهای ممکن
۱۲. نتیجهگیری: رنسانس عملگرایی در سیاست ایران
۱. مقدمه: مسئله مقاله و تز اصلی
آنچه امروز در ایران و پیرامون ایران در حال شکلگیری است، فقط یک جابهجایی تاکتیکی در سیاست خارجی یا یک چرخش کوتاهمدت در رفتار حاکمان نیست. مسئله عمیقتر، فرسایش تاریخی ایدئولوژیهایی است که از انقلاب مشروطه تا امروز، سیاست ایران را به میدان پروژههای تمامیتخواه، رستگاریطلب و آرمانگرایانه تبدیل کردهاند. در بیش از یک قرن گذشته، بسیاری از نیروهایی که قدرت مرکزی را به چالش کشیدند یا خود در پی تصرف قدرت مرکزی بودند، با زبان ایدئولوژی سخن گفتند. گاه این ایدئولوژی از مارکسیسم، لنینیسم، استالینیسم یا انورخوجهایسم میآمد؛ گاه از اسلام انقلابی و شیعه سیاسی؛ گاه از تلفیق اسلامگرایی با عدالتخواهی چپ؛ و گاه از گذشتهگرایی ملی که به جای آینده، تاریخ را به مرکز سیاست میآورد.
تز اصلی این مقاله آن است که جامعه ایران وارد مرحلهای شده است که در آن سیاست ایدئولوژیک دیگر توان سابق خود را برای توضیح جهان، بسیج اجتماعی و تولید مشروعیت از دست داده است. شهروند ایرانی امروز، مانند بسیاری از شهروندان جهان، بیش از آنکه در پی تحقق یک آرمان انتزاعی باشد، خواهان زندگی عادی، آزادی سفر، امکان تجارت، پوشیدن لباس و سبک زندگی دلخواه، ارتباط انسانی سالم با جهان، امنیت اقتصادی، حق انتخاب و احترام حقوقی است. این خواستهها الزاماً ضد سیاست نیستند؛ بلکه بیانگر نوع تازهای از سیاست هستند. سیاستی که از شعارهای بزرگ اما بیثمر فاصله میگیرد و به نتیجه، رفاه، ثبات و آزادی ملموس نزدیک میشود.
در چنین زمینهای، مفهوم «پهلویسم آیندهگرا و عملگرا» در این مقاله به عنوان یک مقوله تحلیلی و پیشنهادی مطرح میشود. مقصود از آن نه بازسازی عین به عین نظم گذشته، بلکه بازخوانی آیندهمحور سنت پهلوی بر اساس چند اصل است: تمامیت ارضی ایران، سکولار دموکراسی، حق انتخاب، برابری حقوق شهروندان، دولت ملی مقتدر، اقتصاد باز، سرمایهپذیری و روابط عادی با آمریکا، اسرائیل، اروپا، چین، روسیه و کشورهای عربی منطقه. این مفهوم، در صورت عبور از نوستالژی و شخصمحوری، میتواند به زبان سیاسی عملگرایی ایرانی تبدیل شود.
با این حال، مقاله از ابتدا بر یک احتیاط مهم تأکید دارد. پایان ایدئولوژی به معنای پایان باور، هویت یا ارزش نیست. هیچ جامعهای بدون ارزش سیاسی زندگی نمیکند. مسئله این است که آیا ارزشها در خدمت زندگی شهروندان قرار میگیرند یا زندگی شهروندان قربانی ارزشهای انتزاعی میشود. عملگرایی سیاسی مورد نظر این مقاله، ارزشگریز نیست؛ بلکه ارزشها را با پیامدهای واقعی آنان در زندگی انسانها میسنجد.
۲. روش و چارچوب نظری: از ایدئولوژی تا عملگرایی نتیجهگرا
این مقاله رویکردی تفسیری و تحلیلی دارد. روش آن نه آماری و نه صرفاً تاریخی است، بلکه از ترکیب تاریخ سیاسی، جامعهشناسی ایدئولوژی و فلسفه سیاسی استفاده میکند. هدف، توضیح این است که چرا نیروهای سیاسی ایران در دورههای مختلف به ایدئولوژیهای کلان تکیه کردند و چرا امروز این تکیهگاهها فرسوده شدهاند. به همین دلیل، مقاله از ادبیات تاریخ مدرن ایران درباره مشروطه، پهلوی، چپ ایرانی، انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی بهره میگیرد و آن را با تحلیل وضعیت کنونی پیوند میزند.
در اینجا ایدئولوژی به معنای مجموعهای از باورهای منسجم و مطلقگرا فهمیده میشود که جهان را از پیش توضیح میدهد، دشمن و دوست را تعیین میکند و برای جامعه نسخهای کلی میپیچد. ایدئولوژی در معنای خنثی میتواند به سازمانیافتگی فکر سیاسی کمک کند، اما در معنای منفی، به ایدئولوژیزدگی تبدیل میشود. ایدئولوژیزدگی زمانی رخ میدهد که واقعیت اجتماعی، منافع ملی، نیازهای شهروندان و امکانهای تاریخی به جای آنکه معیار تصمیم باشند، قربانی وفاداری به یک متن، رهبر، روایت یا دشمن خیالی شوند.
در برابر آن، عملگرایی سیاسی بر پیامدهای واقعی تصمیمها تمرکز میکند. سنت فلسفی عملگرایی، به ویژه در آثار ویلیام جیمز و جان دیویی، حقیقت و سیاست را نه صرفاً در قالب اصول انتزاعی، بلکه در نسبت با تجربه، حل مسئله و آثار عملی میفهمد. فایدهگرایی کلاسیک نیز، از بنتام تا میل، بر سنجش پیامدها برای رفاه انسانها تأکید میکند. آنچه در این مقاله «عملگرایی نتیجهگرا» یا به زبان پیشنهادی نویسنده Pragmatic Utilitarianism نامیده میشود، ترکیبی از این دو نگرش است: سیاست درست آن سیاستی است که آزادی، امنیت، رفاه، شأن انسانی و ثبات ملی را در عمل افزایش دهد، نه آن سیاستی که صرفاً از نظر ایدئولوژیک پاک و پرشور به نظر برسد.
بر این اساس، یک سیاست خارجی ضدآمریکایی صرفاً چون ضدآمریکایی است، فضیلت ندارد؛ همانگونه که یک سیاست غربگرا صرفاً چون غربگراست، فضیلت ندارد. معیار، نتیجه برای ایران و شهروند ایرانی است. آیا این سیاست سرمایه میآورد یا فرار سرمایه؟ آیا امنیت میآورد یا جنگ؟ آیا آزادی شهروند را بیشتر میکند یا کمتر؟ آیا ایران را به شبکه اقتصاد جهانی پیوند میدهد یا آن را به جزیرهای محاصرهشده تبدیل میکند؟ این پرسشها هسته رویکرد عملگرایانه مقاله حاضر هستند.
۳. از مشروطه تا جمهوری اسلامی: تکثر قدرت و ایدئولوژیک شدن سیاست
انقلاب مشروطه را میتوان آغاز جدی تکثر قدرت سیاسی در ایران جدید دانست. مشروطه با طرح قانون، مجلس، تحدید قدرت سلطنت و مفهوم ملت، قدرت مرکزی سنتی را با زبان جدیدی به چالش کشید. اما از همان نقطه، مسئلهای پدید آمد که تا امروز ادامه یافته است: ایران وارد سیاست مدرن شد، بیآنکه نهادهای پایدار رقابت، حزب، دولت پاسخگو و جامعه مدنی نیرومند به اندازه کافی تثبیت شوند. در نتیجه، هر نیروی سیاسی کوشید خود را حامل حقیقت تاریخی و نسخه نجات ایران معرفی کند.
تاریخنگاری مدرن ایران نشان میدهد که فاصله میان دولت و جامعه، دخالت قدرتهای خارجی، ضعف نهادهای میانجی و فشارهای اقتصادی، سیاست ایرانی را به سوی رادیکالیسم و ایدئولوژی سوق داد. آبراهامیان در تحلیل جامعه و سیاست ایران میان مشروطه و انقلاب ۱۳۵۷ نشان میدهد که احزاب، طبقات و نیروهای اجتماعی در بستری از شکافهای طبقاتی، قومی، مذهبی و سیاسی شکل گرفتند و رقابت سیاسی اغلب به تقابلهای وجودی تبدیل شد، نه رقابت نهادمند برای اداره کشور (Abrahamian, ۱۹۸۲). کدی نیز در روایت تاریخ مدرن ایران بر پیوند میان نوسازی، دین، دولت و انقلاب تأکید میکند و نشان میدهد که چگونه فشار نوسازی از بالا و نارضایتی اجتماعی از پایین، زمینه ائتلافهای ناهمگون ایدئولوژیک را فراهم کرد (Keddie, ۲۰۰۶).
در دوره پهلوی، دولت مرکزی نیرومند شد و پروژه نوسازی اقتصادی، حقوقی، آموزشی و اداری گسترش یافت. این نوسازی بسیاری از نهادهای ایران جدید را ساخت، اما به دلیل محدودیت مشارکت سیاسی، بخشهایی از جامعه در بیرون از فرایند تصمیمگیری باقی ماندند. نتیجه آن شد که مخالفت با دولت، به جای اینکه در قالب احزاب قانونی و اصلاح تدریجی صورت گیرد، در قالب روایتهای ایدئولوژیک رادیکال رشد کرد. چپ مارکسیستی، اسلام سیاسی، ملیگرایی رادیکال و سازمانهای مسلح هر یک خود را نه فقط مخالف دولت، بلکه حامل حقیقت نهایی جامعه میدانستند.
انقلاب ۱۳۵۷ محصول همین ائتلاف ناهمگون بود. نیروهایی که در شرایط عادی ممکن بود هیچ نسبت پایداری با یکدیگر نداشته باشند، زیر پرچم نفی نظم موجود گرد آمدند. اما پس از فروپاشی نظم پیشین، روشن شد که ایدئولوژیهای رقیب نمیتوانند در کنار هم نظامی دموکراتیک و پایدار بسازند. اسلامگرایی سیاسی توانست قدرت را قبضه کند، چپ به حاشیه رانده شد، ملیگرایان حذف شدند و سازمانهایی چون مجاهدین خلق وارد تقابل خشونتآمیز با حاکمیت شدند. در چنین فرایندی، انقلاب به جای آزادی، به بازتولید نوعی انحصار ایدئولوژیک انجامید.
۴. بحران چپ ایرانی و پایان افق ضد امپریالیستی
چپ ایرانی در بخش بزرگی از تاریخ معاصر ایران خود را نیروی عدالت، برابری و مقاومت در برابر سلطه خارجی معرفی کرد. این ادعا در زمینه تاریخی خاص خود قابل فهم است، زیرا ایران تجربه مداخله خارجی، کودتا، امتیازهای اقتصادی و وابستگی ژئوپلیتیک را پشت سر گذاشته بود. با این حال، مشکل چپ ایرانی آن بود که در بسیاری از موارد، عدالت اجتماعی را به تقابل ایدئولوژیک با سرمایهداری جهانی، آمریکا و اسرائیل گره زد. این گرهخوردگی سبب شد که چپ نتواند خود را با واقعیتهای اقتصاد جهانی، میل جامعه شهری به رفاه و تجربه شکست اقتصادهای دولتی سازگار کند.
بهروز در مطالعه شکست چپ در ایران نشان میدهد که چپ ایرانی علاوه بر فشار سرکوب، از شکافهای درونی، وابستگی نظری به الگوهای بیرونی و ناتوانی در تبدیل شدن به یک نیروی ملی پایدار رنج میبرد (Behrooz, ۱۹۹۹). مسئله فقط سرکوب نبود؛ مسئله این بود که بخش بزرگی از چپ، ایران را از پنجره ادبیات جنگ سرد میدید. در چنین نگاهی، آمریکا همیشه امپریالیسم مطلق بود، اسرائیل نیروی شیطانی تلقی میشد و سرمایهگذاری خارجی مظنون به سلطه بود. اما شهروند ایرانی امروز بیش از آنکه به ادبیات جنگ سرد فکر کند، به کیفیت زندگی، شغل، ارزش پول، امکان سفر، اینترنت، برند، امنیت و آینده فرزندان خود فکر میکند.
از این نظر، بحران چپ فقط بحران سازمانی نیست؛ بحران تخیل سیاسی است. اگر جامعهای بخواهد به سرمایهگذاری جهانی، فناوری، گردشگری، تجارت، بانکداری و ارتباطات آزاد متصل شود، نیرویی که هنوز زبان اصلی آن ضدیت با سرمایهداری جهانی و غرب است، نمیتواند بدیل قابل اعتمادی برای توسعه بلندمدت باشد. این بدان معنا نیست که عدالت اجتماعی بیاهمیت شده است. برعکس، عدالت اجتماعی در ایران بسیار مهم است. اما عدالت اجتماعی بدون رشد اقتصادی، سرمایهگذاری، شفافیت، حاکمیت قانون و روابط خارجی عادی، به شعار توزیع فقر تبدیل میشود.
چپ ایرانی در صورتی میتواند دوباره موضوعیت پیدا کند که از ضدیت ایدئولوژیک با جهان عبور کند و به سوسیال دموکراسی ملی، توسعهگرا و آزادیخواه نزدیک شود. اما تا زمانی که آمریکا و اسرائیل را نه به عنوان دولتهایی با منافع قابل مذاکره، بلکه به عنوان شر مطلق تحلیل کند، در کنار اسلامگرایی سیاسی و نیروهای ضدغربی قرار میگیرد و از خواستهای واقعی جامعه ایران فاصله میگیرد.
۵. اسلامگرایی سیاسی و بنبست حکومت ایدئولوژیک
اسلامگرایی سیاسی در ایران با وعده عدالت، استقلال، معنویت، مبارزه با فساد و بازگشت به اصالت دینی به قدرت رسید. اما پس از چهار دهه، بخش مهمی از جامعه ایران اسلام سیاسی را نه به عنوان راه رستگاری، بلکه به عنوان ساختاری محدودکننده تجربه کرده است. در این تجربه، ایدئولوژی دینی وارد پوشش، روابط انسانی، هنر، آموزش، اقتصاد، سیاست خارجی و حتی سبک زندگی خصوصی شهروندان شده است. نتیجه، فرسایش مشروعیت دینی و سیاسی بوده است.
آرجمند در تحلیل انقلاب اسلامی نشان میدهد که روحانیت سیاسی توانست با ترکیب سنت مذهبی، بسیج انقلابی و بحران مشروعیت دولت پهلوی به قدرت برسد (Arjomand, ۱۹۸۸). اما قدرت گرفتن روحانیت، خود پرسش تازهای ساخت: آیا دین میتواند وقتی به دولت تبدیل میشود، هم معنویت را حفظ کند و هم آزادی شهروند را؟ تجربه جمهوری اسلامی نشان داد که پاسخ دستکم در شکل موجود، منفی است. دولت ایدئولوژیک ناچار است برای حفظ خود، از شهروند اطاعت ایدئولوژیک بخواهد؛ اما جامعه مدرن، به ویژه نسلهای شهری، چنین اطاعتی را نمیپذیرند.
روی در بحث شکست اسلام سیاسی استدلال میکند که پروژه اسلامگرایی وقتی به اداره دولت و اقتصاد میرسد، با محدودیتهای عملی روبهرو میشود (Roy, ۱۹۹۴). بیات نیز مفهوم «پسا اسلامگرایی» را برای توضیح وضعیتی به کار میبرد که در آن جامعه مسلمان، پس از تجربه سیاست دینی، خواهان ترکیبی از ایمان فردی، حقوق شهروندی، آزادی و دموکراسی میشود (Bayat, ۲۰۰۷). ایران امروز به معنایی روشن، یکی از کانونهای چنین وضعیت پسااسلامگرایانه است. مسئله دیگر این نیست که مردم دین دارند یا ندارند؛ مسئله این است که اکثریت جامعه نمیخواهد دولت، زندگی خصوصی و آینده اقتصادی آنان را بر اساس ایدئولوژی دینی کنترل کند.
از همین رو، هر شکل از اسلامگرایی سیاسی، چه در قالب اصولگرایی سخت، چه در قالب اصلاحطلبی درون نظام، تا زمانی که نتواند از ولایت ایدئولوژیک و انحصار دینی عبور کند، با بنبست روبهرو خواهد شد. جامعه ایران از سیاستی که بر دشمنسازی، مقاومت دائمی، محدودیت فرهنگی و اقتصاد بسته استوار است خسته شده است. در برابر، سیاستی را میطلبد که امکان زندگی عادی و توسعه را فراهم کند.
۶. سازمان مجاهدین خلق و مسئله ایدئولوژی ترکیبی
سازمان مجاهدین خلق نمونهای برجسته از ایدئولوژی ترکیبی در سیاست ایران است. این سازمان از آغاز کوشید اسلام انقلابی را با ادبیات عدالتخواهانه و مبارزه ضدامپریالیستی پیوند دهد. آبراهامیان در مطالعه خود درباره مجاهدین نشان میدهد که این گروه را باید در پیوند با اسلام رادیکال، فضای ضد پهلوی، ایدههای شریعتی و چپ انقلابی فهمید (Abrahamian, ۱۹۸۹). همین ترکیب در آغاز به آن توان بسیج داد، اما در بلندمدت به بحرانی هویتی و سیاسی انجامید.
مسئله اصلی مجاهدین آن است که در ذهن بسیاری از ایرانیان نه به عنوان نیرویی برای آزادی، بلکه به عنوان سازمانی ایدئولوژیک، بسته و وابسته به منطق فرقهای شناخته میشود. جامعهای که از ایدئولوژی رسمی جمهوری اسلامی خسته شده، به سختی میتواند به نیرویی اعتماد کند که خود حامل ساختار ایدئولوژیک دیگری است. افزون بر این، موضعهای تاریخی و روابط منطقهای این سازمان برای بخش بزرگی از افکار عمومی ایرانی مسئلهساز بوده است.
از منظر عملگرایی نتیجهگرا، یک نیروی سیاسی نه بر اساس شدت مخالفت با جمهوری اسلامی، بلکه بر اساس تواناییاش برای ساختن دولت پایدار، جذب سرمایه، تضمین حقوق شهروندان، آشتی ملی و رابطه عادی با جهان سنجیده میشود. مجاهدین خلق در این آزمون با دشواری جدی روبهرو هستند. مخالفت با جمهوری اسلامی کافی نیست؛ بدیل بودن نیازمند اعتماد اجتماعی، شفافیت، انعطاف، عقلانیت نهادی و پیوند واقعی با داخل کشور است.
۷. چرخش عملگرایانه معاصر: از شعار مقاومت تا منطق توافق
در زمان نگارش این مقاله، گزارشهای بینالمللی از چارچوبهایی برای کاهش تنش میان جمهوری اسلامی و دولت دونالد ترامپ سخن میگویند. تصویر قطعی و نهایی از متن توافق در دسترس عمومی نیست و برخی جزئیات میان منابع مختلف متفاوت گزارش شده است. رویترز در ۱۵ ژوئن ۲۰۲۶ محورهای اصلی مذاکرات را سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده، حق غنیسازی، سازوکارهای راستیآزمایی و بازگشت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی معرفی کرد (Reuters, ۲۰۲۶). گزارش آژانس در فوریه ۲۰۲۶ نیز تأکید کرده بود که ایران تا پیش از حملات ژوئن ۲۰۲۵ اورانیوم غنیشده تا سطح ۶۰ درصد انباشته کرده بود و تداوم نبود دسترسی کامل بازرسان، نگرانی اشاعهای ایجاد میکند (IAEA, ۲۰۲۶).
گزارشهای گاردین، آسوشیتدپرس و شورای روابط خارجی آمریکا نیز از تفاهمی اولیه، آتشبس، بازگشایی احتمالی مسیرهای کشتیرانی و مذاکرات بعدی درباره برنامه هستهای سخن گفتهاند (The Guardian, ۲۰۲۶; AP News, ۲۰۲۶; Council on Foreign Relations, ۲۰۲۶). فایننشال تایمز نیز از بررسی طرحی برای صندوق سرمایهگذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری مشروط به پایبندی ایران به چارچوب توافق خبر داده است (Financial Times, ۲۰۲۶). بنابراین باید با دقت گفت که مسئله، بیش از آنکه یک توافق نهایی قطعی باشد، نشانهای از تغییر منطق سیاست است: از مقاومت ایدئولوژیک مطلق به چانهزنی، از شعار به معامله، و از دشمنی دائمی به مدیریت منافع.
اگر جمهوری اسلامی، حتی از سر اجبار، به محدودسازی برنامه هستهای، کاهش حمایت از نیروهای نیابتی، پرهیز از تولید و استفاده از موشکهای دوربرد و پذیرش سرمایهگذاری خارجی نزدیک شود، این امر نشان میدهد که حتی سختترین حکومت ایدئولوژیک نیز در برابر واقعیت اقتصاد، جنگ، تحریم و نارضایتی اجتماعی مجبور به عملگرایی میشود. این عملگرایی لزوماً جمهوری اسلامی را دموکراتیک نمیکند، اما شکافی مهم در منطق ایدئولوژیک آن ایجاد میکند.
از این منظر، امضای هر توافقی با آمریکا و ورود سرمایه خارجی، اگر واقعاً رخ دهد و به گشایش پایدار منجر شود، میتواند بخشی از روند گذار ذهنی جامعه ایران باشد. جامعهای که سالها با شعار مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل و اقتصاد مقاومتی تربیت شده، وقتی ببیند همان نظام ناچار به معامله با آمریکا و جذب سرمایه میشود، درمییابد که ایدئولوژی نه حقیقت مطلق، بلکه ابزاری قابل تغییر است. این کشف، از نظر فرهنگی و سیاسی، بسیار مهم است.
۸. پهلویسم آیندهگرا و عملگرا: بازخوانی یک امکان سیاسی
پهلویسم گذشتهگرا، اگر صرفاً در حسرت نظم پیشین، نمادها، نوستالژی و بازگشت تاریخی متوقف شود، نمیتواند پاسخ کامل به ایران امروز باشد. ایران امروز جامعهای پیچیدهتر، شهریتر، تحصیلکردهتر، جهانیتر و متکثرتر از ایران پیش از ۱۳۵۷ است. بنابراین، هر خوانش آیندهدار از پهلویسم باید از گذشتهپرستی فاصله بگیرد و خود را به عنوان پروژهای برای آینده تعریف کند. این همان چیزی است که این مقاله «پهلویسم آیندهگرا و عملگرا» مینامد.
پهلویسم آیندهگرا بر چهار اصل استوار است. نخست، تمامیت ارضی و دولت ملی. ایران بدون دولت ملی مقتدر و مرزهای امن، امکان توسعه ندارد. دوم، حق انتخاب و سکولار دموکراسی. هیچ نظم سیاسی آیندهداری نمیتواند مشروعیت خود را بدون رأی آزاد، رقابت سیاسی، آزادی احزاب و جدایی دین از دولت حفظ کند. سوم، برابری حقوق شهروندان. ایران آینده نمیتواند بر اساس مذهب، قومیت، جنسیت، زبان یا سبک زندگی شهروندان را درجهبندی کند. چهارم، اقتصاد باز و رابطه عادی با جهان. توسعه ایران نیازمند سرمایه، فناوری، تجارت، بانکداری سالم، گردشگری، تعامل منطقهای و تنشزدایی است.
در این خوانش، رابطه خوب با آمریکا یا اسرائیل نه خیانت است و نه فضیلت ذاتی؛ بلکه ابزاری برای منافع ملی است. همانگونه که رابطه با چین، روسیه، اروپا و کشورهای عربی خلیج فارس نیز باید بر اساس منافع ایران تعریف شود. تفاوت پهلویسم آیندهگرا با بسیاری از جریانهای ایدئولوژیک در همین نقطه است. کمونیستها و اسلامگرایان، به دلایل متفاوت، معمولاً رابطه با آمریکا و اسرائیل را از پیش با بار اخلاقی منفی تعریف کردهاند. در حالی که عملگرایی ایرانی باید بپرسد: کدام رابطه برای امنیت، رفاه، فناوری، سرمایه و قدرت ایران مفیدتر است؟
از منظر سرمایهگذاری نیز، پهلویسم آیندهگرا میتواند مدعی شود که نسبت به نیروهای کمونیستی، مجاهدین خلق و جناحهای بیثبات جمهوری اسلامی، پیام قابل اعتمادتری به سرمایه داخلی و خارجی میفرستد. سرمایه به امنیت حقوقی، ثبات سیاسی، پیشبینیپذیری، مالکیت خصوصی، روابط بانکی و سیاست خارجی متوازن نیاز دارد. نیرویی که هنوز درگیر ادبیات انقلابی، ضدسرمایهداری یا دشمنمحور است، نمیتواند چنین اطمینانی ایجاد کند. اما یک پروژه ملی سکولار، توسعهگرا و نتیجهمحور، دستکم از نظر نظری، ظرفیت بیشتری برای ایجاد اعتماد دارد.
با وجود این، پهلویسم آیندهگرا فقط زمانی از سطح شعار فراتر میرود که چند پرسش عملی را پاسخ دهد: نسبت آن با انتخابات آزاد چیست؟ جایگاه نیروهای جمهوریخواه در نظم آینده کجاست؟ چگونه میخواهد میان عدالت اجتماعی و اقتصاد آزاد تعادل برقرار کند؟ چگونه با اقوام، زبانها و اقلیتها رابطهای برابر و ملی میسازد؟ چگونه از بازتولید اقتدارگرایی جلوگیری میکند؟ اگر این پرسشها پاسخ داده نشوند، پهلویسم نیز خطر تبدیل شدن به ایدئولوژی دیگری را دارد. اگر پاسخ داده شوند، میتواند از ایدئولوژی به برنامه تبدیل شود.
۹. چرا گذار مستقیم دشوار است؟ جامعه، رهبر، زمین سیاست
با همه ظرفیتهایی که برای پهلویسم آیندهگرا بیان شد، باید پذیرفت که تحقق فوری آن در شرایط کنونی آسان نیست. نخستین مسئله، فاصله جغرافیایی و نهادی شاهزاده رضا پهلوی از ایران است. او بیش از چهار دهه خارج از کشور بوده و هرچند شبکههای ارتباطی، گزارشها و حمایتهای اجتماعی فراوانی به او میرسد، هنوز به عنوان نیرویی مستقر روی زمین ایران حضور نهادی ندارد. در سیاست، نماد اهمیت دارد، اما سازمان، کادر، شبکه داخلی، برنامه اجرایی و توان مدیریت گذار نیز به همان اندازه مهماند.
دومین مسئله، فاصله روانی و فرهنگی میان جامعهای است که دههها در نظام ایدئولوژیک زندگی کرده و نظمی که قرار است سکولار، دموکراتیک، باز و غربگرا باشد. گذار از حکومت اسلامزده به سکولار دموکراسی، تنها تغییر قانون اساسی نیست؛ تغییر عادت سیاسی، ذهنیت اجتماعی، نهاد اداری، دستگاه امنیتی، اقتصاد، آموزش و رابطه دولت و شهروند است. چنین جهشی اگر بدون آمادگی انجام شود، ممکن است به آشوب، فروپاشی یا بازتولید اقتدارگرایی منجر شود.
سومین مسئله، خطر جنگ و فروپاشی است. برخی نیروهای اپوزیسیون تصور کردهاند که جنگ خارجی میتواند موتور انقلاب داخلی شود و حکومت را به سرعت فرو بریزد. اما تجربه منطقه نشان میدهد که جنگ، به همان اندازه که میتواند حکومتها را تضعیف کند، میتواند جامعه را فرسوده، زیرساختها را ویران و دولت مرکزی را نابود کند. ایران به دلیل تنوع قومی، وسعت سرزمینی و موقعیت ژئوپلیتیک، نمیتواند با نسخه فروپاشی مدیریت شود. عملگرایی سیاسی یعنی حفظ ایران مقدم بر پیروزی هر گروه سیاسی است.
بنابراین، گذار مسالمتآمیز اگر امکانپذیر باشد، باید تدریجی، مرحلهای و نهادمند باشد. این گذار میتواند از کاهش تنش خارجی، باز شدن اقتصاد، گسترش جامعه مدنی، تغییر زبان سیاست، تقویت حقوق شهروندی و شکلگیری ائتلاف ملی آغاز شود. در چنین روندی، حتی عقبنشینیهای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی میتواند به صورت ناخواسته به رشد عملگرایی کمک کند. جامعه وقتی عادت کند جهان را نه از دریچه دشمنی، بلکه از دریچه منفعت و زندگی روزمره ببیند، آمادهتر میشود که نظم سیاسی تازهای را تصور کند.
۱۰. از ایدئولوژی انقباضی تا فرهنگ انبساطی
ایدئولوژی انقباضی، جامعه را کوچک میکند. مرزهای ذهنی میسازد، دشمن میتراشد، سبک زندگی را کنترل میکند، رابطه با جهان را تهدید میبیند و فرد را تابع حقیقتی بزرگتر از زندگی خود میکند. در چنین فرهنگی، پوشش، سفر، موسیقی، رابطه، تجارت، زبان، بدن و حتی شادی به مسئله سیاسی تبدیل میشود. جمهوری اسلامی نمونه افراطی چنین انقباضی بوده است، اما جریانهای دیگر نیز گاه شکلهای دیگری از انقباض را بازتولید کردهاند؛ چپ ضدغربی، اسلامگرای ضدزندگی، ملیگرایی گذشتهپرست و اپوزیسیون فرقهای همگی میتوانند انسان ایرانی را در چارچوبی تنگ زندانی کنند.
در برابر، فرهنگ انبساطی به شهروند امکان میدهد زندگی کند، انتخاب کند، بیاموزد، سفر کند، سرمایهگذاری کند، نقد کند، عشق بورزد، دیندار یا بیدین باشد، ایرانی باشد و در عین حال جهانی زندگی کند. این فرهنگ به معنای بیریشگی نیست؛ بلکه به معنای اعتماد به ریشههاست. جامعهای که از خود مطمئن است، از رابطه با جهان نمیترسد. ایران تاریخی، از هخامنشی تا ساسانی، از صفوی تا مشروطه و از پهلوی تا امروز، همیشه در داد و ستد با جهان ساخته شده است. بستن ایران به نام اصالت، در واقع خیانت به تاریخ ایران است.
رنسانس سیاسی ایران زمانی آغاز میشود که سیاست از مرگ، شهادت، مقاومت ابدی، دشمن مطلق و گذشته مقدس فاصله بگیرد و به زندگی، رفاه، آزادی، قدرت ملی و آینده نزدیک شود. این رنسانس ممکن است از بیرون حکومت آغاز نشود؛ ممکن است حتی از تناقضهای درون حکومت آغاز شود. وقتی نظامی که چهار دهه ایدئولوژی ضدآمریکایی ساخته، ناچار به مذاکره و معامله میشود، خود به جامعه میآموزد که ایدئولوژی شکستپذیر است. وقتی اقتصاد بسته ناچار به سرمایه خارجی میشود، جامعه میفهمد که رفاه از شعار نمیآید. وقتی سیاست خارجی از نفی مطلق به چانهزنی میرسد، زبان سیاست تغییر میکند.
۱۱. محدودیتها و نقدهای ممکن
این مقاله آگاه است که ایده «پایان ایدئولوژیها» میتواند مورد نقد قرار گیرد. هیچ ایدئولوژیای به طور کامل از میان نمیرود. کمونیسم، اسلامگرایی، ملیگرایی، جمهوریخواهی و سلطنتطلبی همچنان طرفداران خود را خواهند داشت. بنابراین، مقصود از پایان ایدئولوژی، نابودی کامل باورهای سیاسی نیست؛ مقصود کاهش توان هژمونیک ایدئولوژیهای مطلقگراست. این نیروها همچنان حضور دارند، اما دیگر به آسانی نمیتوانند آینده ایران را به تنهایی تعریف کنند.
نقد دوم آن است که پهلویسم آیندهگرا نیز میتواند به ایدئولوژی تازهای تبدیل شود. این نقد جدی است. هر پروژه سیاسی اگر خود را معصوم، تاریخی و بیبدیل بداند، خطر ایدئولوژیک شدن دارد. راه جلوگیری از این خطر، پذیرش رقابت آزاد، نقد عمومی، قانون اساسی دموکراتیک، حق انتخاب مردم، شفافیت مالی و نهادی، و جدا کردن نماد از برنامه اجرایی است. پهلویسم آیندهگرا اگر بخواهد عملگرا بماند، باید همواره خود را با نتیجه و رضایت شهروندان بسنجد.
نقد سوم آن است که رابطه با آمریکا، اسرائیل یا سرمایه جهانی میتواند خود به وابستگی و نابرابری بینجامد. پاسخ عملگرایانه این است که هیچ رابطهای نباید از پیش مقدس شود. رابطه خارجی باید بر اساس منافع ملی، توازن قدرت، حقوق بینالملل، شفافیت قراردادها و توان داخلی تنظیم شود. عملگرایی به معنای تسلیم نیست؛ به معنای معامله هوشمندانه است. ایران میتواند با آمریکا رابطه داشته باشد، با اسرائیل تنشزدایی کند، با چین تجارت کند، با روسیه گفتوگو کند و با کشورهای عربی سرمایهگذاری مشترک بسازد، بدون آنکه استقلال ملی خود را واگذار کند.
۱۲. نتیجهگیری: رنسانس عملگرایی در سیاست ایران
سیاست ایران پس از بیش از یک قرن کشمکش ایدئولوژیک، به لحظهای رسیده است که در آن جامعه بیش از هر زمان دیگری نتیجه میخواهد. مردم ایران از شعارهای بزرگ اما بیاثر عبور کردهاند. آنان میخواهند زندگی کنند، سفر کنند، کار کنند، لباس دلخواه بپوشند، جهان را ببینند، با دیگران رابطه داشته باشند، از امنیت اقتصادی برخوردار باشند و در تعیین سرنوشت خود نقش واقعی ایفا کنند. این خواستهها ساده به نظر میرسند، اما از نظر سیاسی انقلابیاند؛ زیرا اساس حکومت ایدئولوژیک را زیر سؤال میبرند.
کمونیسم ایرانی به دلیل ناتوانی در عبور از ضدیت ایدئولوژیک با سرمایهداری جهانی، آمریکا و اسرائیل، بخش بزرگی از موضوعیت اجتماعی خود را از دست داده است. اسلامگرایی سیاسی به دلیل دخالت در زندگی روزمره، شکست اقتصادی، انزوای خارجی و سرکوب اجتماعی به بنبست رسیده است. سازمان مجاهدین خلق به دلیل ساختار ایدئولوژیک و بحران اعتماد، نمیتواند بدیل فراگیر باشد. پهلویسم گذشتهگرا نیز اگر در نوستالژی متوقف بماند، کافی نیست. اما پهلویسم آیندهگرا و عملگرا، اگر بر سکولار دموکراسی، تمامیت ارضی، برابری شهروندی، اقتصاد باز و سیاست خارجی متوازن استوار شود، میتواند یکی از جدیترین زبانهای سیاسی آینده ایران باشد.
در عین حال، گذار مستقیم و فوری از جمهوری اسلامی به نظم سکولار دموکراتیک غربگرا و ایرانگرا دشوار است. جامعه باید مرحله به مرحله از ایدئولوژی به عملگرایی حرکت کند. اگر توافقهای احتمالی جمهوری اسلامی با آمریکا، کاهش تنش خارجی و گشایش اقتصادی رخ دهد، این روند الزاماً مانع تحول آینده نیست؛ بلکه میتواند بخشی از همان تحول باشد. زیرا جامعه ایران یاد میگیرد که سیاست نه میدان مرگ برای ایدئولوژی، بلکه هنر زندگی بهتر برای شهروندان است.
از این رو، لحظه کنونی را میتوان آغاز یک رنسانس سیاسی دانست: رنسانس عبور از ایدئولوژی انقباضی به فرهنگ انبساطی، عبور از دشمنی دائمی به منافع ملی، عبور از شعار به نتیجه، و عبور از سیاست هویتی بسته به عملگرایی فایدهمحور. آینده ایران نه با بازگشت ساده به گذشته ساخته میشود و نه با ادامه حکومت ایدئولوژیک. آینده ایران زمانی ساخته میشود که قدرت، آزادی، رفاه، هویت ملی و حق انتخاب در یک چارچوب عملگرایانه و شهروندمدار کنار هم قرار گیرند.
منابع
شیوه ارجاعدهی در متن بر پایه ارجاع کوتاه نویسنده و سال تنظیم شده است. منابع خبری برای زمینه روز و منابع دانشگاهی برای چارچوب تاریخی و نظری به کار رفتهاند.
Abrahamian, E. 1982. Iran Between Two Revolutions. Princeton University Press.
Abrahamian, E. 1989. The Iranian Mojahedin. Yale University Press.
Abrahamian, E. 2008. A History of Modern Iran. Cambridge University Press.
Ansari, A. M. 2019. Modern Iran since 1797: Reform and Revolution. Third edition. Routledge.
Arjomand, S. A. 1988. The Turban for the Crown: The Islamic Revolution in Iran. Oxford University Press.
Bayat, A. 2007. Making Islam Democratic: Social Movements and the Post Islamist Turn. Stanford University Press.
Bayat, A. 2013. Life as Politics: How Ordinary People Change the Middle East. Second edition. Stanford University Press.
Behrooz, M. 1999. Rebels with a Cause: The Failure of the Left in Iran. I. B. Tauris.
Bentham, J. 1789. An Introduction to the Principles of Morals and Legislation. T. Payne.
Council on Foreign Relations. 2026. Trump’s Iran Deal: What We Know, What’s Contested, and Six Key Issues. Published June 2026.
Dewey, J. 1920. Reconstruction in Philosophy. Henry Holt and Company.
Financial Times. 2026. Trump administration considers 300bn fund for Iran if deal is upheld. Published 16 June 2026.
IAEA. 2026. Implementation of the NPT Safeguards Agreement in the Islamic Republic of Iran. GOV/2026/8. 27 February 2026.
Keddie, N. R. 2006. Modern Iran: Roots and Results of Revolution. Updated edition. Yale University Press.
Milani, A. 2011. The Shah. Palgrave Macmillan.
Mill, J. S. 1863. Utilitarianism. Parker, Son, and Bourn.
Reuters. 2026. Key issues the US and Iran must address in nuclear talks. Published 15 June 2026.
Roy, O. 1994. The Failure of Political Islam. Harvard University Press.
The Associated Press. 2026. Interim US Iran peace deal sparks anger among Israelis. Published 16 June 2026.
The Guardian. 2026. Iran agreed to never have a nuclear weapon, says Trump. Live report, published 15 June 2026.
UK Parliament Commons Library. 2026. US Iran ceasefire and nuclear talks in 2026. Research briefing.
