Political essay
اَشِدّاءُ عَلَی جمهوری اسلامی و رُحَماءُ بَینَ اپوزیسیون
یعنی در برابر جمهوری اسلامی، عوامل بقای آن، ماشین سرکوب آن، ایدئولوژی ویرانگر آن و همه نیروهایی که خواسته یا ناخواسته به استمرار آن کمک میکنند، محکم، روشن و بیملاحظه باشیم؛ اما در میان نیروهای واقعی اپوزیسیون، میان ایرانیانی که…
Persian article
پهلوی پلاس؛ راهی برای عبور از گذشته و ساختن آینده
مقالهای از دکتر پیمان بخشایش
جراح تروما، MD, PhD, MBA
اکنون بهتر از همیشه میتوانم روح حاکم بر نوشتهها و مقالات خود را در یک جمله خلاصه کنم:
«اَشِدّاءُ عَلَی جمهوری اسلامی و رُحَماءُ بَینَ اپوزیسیون.»
یعنی در برابر جمهوری اسلامی، عوامل بقای آن، ماشین سرکوب آن، ایدئولوژی ویرانگر آن و همه نیروهایی که خواسته یا ناخواسته به استمرار آن کمک میکنند، محکم، روشن و بیملاحظه باشیم؛ اما در میان نیروهای واقعی اپوزیسیون، میان ایرانیانی که خواهان تغییر بنیادین وضع موجود هستند، اهل گفتوگو، مدارا، همافزایی و ساختن یک ظرف مشترک باشیم.
تیغ نقد ما باید متوجه جمهوری اسلامی باشد، نه گلوی یکدیگر.
طبیعی است که مقالات من در راستای براندازی جمهوری اسلامی و تغییر وضع موجود نوشته میشوند. این نوشتهها نمیتوانند با روح استمرارطلبی، درجا زدن، تکرار بیپایان منازعات گذشته و تبدیل سیاست به میدان تسویهحسابهای تاریخی سازگار باشند.
ما گذشته را مطالعه نمیکنیم تا در گذشته زندانی شویم.
گذشته را میخوانیم تا اشتباهات آن را تکرار نکنیم.
از گذشته درس میگیریم تا برای رفتن به آینده انرژی پیدا کنیم.
هدف، پاک کردن تاریخ نیست؛ هدف، آزاد شدن از اسارت تاریخ است.
هدف، تعطیل کردن نقد نیست؛ هدف، تبدیل نقد به نیروی سازنده است.
هدف، انکار اشتباهات پیشینیان نیست؛ هدف، ساختن نظمی است که بتواند از اشتباهات خود بیاموزد، آنها را اصلاح کند و ایران را رو به جلو ببرد.
پهلوی پلاس؛ تکمیل یک پروژه ناتمام
وقتی از پهلوی پلاس صحبت میکنم، مقصودم بازگشت مکانیکی به گذشته یا بازسازی تمام جزئیات یک دوره تاریخی نیست. پهلوی پلاس یعنی شناخت سرمایههای تاریخی دوران پهلوی و افزودن ضرورتهای جهان امروز به آن.
یعنی:
دولتسازی، ملتسازی، ایرانگرایی، نوسازی، توسعه، آموزش، صنعت، امنیت و ارتباط با جهان؛ بهاضافه سکولاردموکراسی، حاکمیت قانون، آزادی احزاب، رسانههای آزاد، انتخابات سالم، حقوق برابر شهروندان و مشارکت پایدار مردم در قدرت سیاسی.
پهلوی پلاس یعنی تجربه گذشته را برداریم، نواقص آن را بشناسیم، نقاط قوت آن را حفظ کنیم و حلقههای مفقودهاش را با آزادی سیاسی، تکثر حزبی، عدالت حقوقی و پاسخگویی حکومت تکمیل کنیم.
این مفهوم، نه نفی پهلوی است و نه تقدیس بیچونوچرای آن. پهلوی پلاس تلاشی است برای عبور آگاهانه از تاریخ، نه فرار از آن؛ تلاشی برای ساختن آیندهای که در آن، ایران هم دولت مقتدر داشته باشد و هم جامعه آزاد، هم امنیت داشته باشد و هم آزادی، هم توسعه اقتصادی داشته باشد و هم کرامت انسانی.
اپوزیسیون به یک ظرف مشترک نیاز دارد
مسئله اساسی امروز اپوزیسیون ایران، کمبود افراد، گروهها، استعدادها یا شعارها نیست. مسئله، فقدان یک ظرف مشترک، فراگیر، واقعگرا و قابل اعتماد است؛ ظرفی که در آن، احزاب و گرایشهای مختلف بتوانند هویت خود را حفظ کنند، اما برای هدفی بزرگتر با یکدیگر همکاری کنند.
ما به اجماعی نیاز داریم که در آن، جمهوریخواه، مشروطهخواه، لیبرال، سوسیالدموکرات، ملیگرا، فعال حقوق بشر، کنشگر زنان، کارگر، دانشجو، روشنفکر، متخصص، کارآفرین و ایرانیان داخل و خارج کشور بتوانند بر سر اصول بنیادین به توافق برسند.
این اصول میتوانند روشن باشند:
تمامیت ارضی ایران، جدایی دین از حکومت، برابری حقوقی همه شهروندان، حاکمیت قانون، انتخابات آزاد، استقلال قوه قضائیه، آزادی رسانهها، آزادی احزاب، منع تبعیض، اقتصاد مولد، سیاست خارجی ملی و تعیین نوع نظام آینده با رأی آزاد مردم.
در چنین ظرفی، هیچکس مجبور نیست هویت سیاسی خود را کنار بگذارد. جمهوریخواه میتواند جمهوریخواه بماند، مشروطهخواه میتواند از پادشاهی پارلمانی دفاع کند و نیروهای چپ و راست میتوانند برنامههای اقتصادی و اجتماعی خود را ارائه دهند. داور نهایی نیز نه هیاهوی شبکههای اجتماعی و نه محفلهای بسته سیاسی، بلکه ملت ایران خواهد بود.
بحران آلترناتیوهای فرسوده
اگر امروز به بخشی از جریانهای جمهوریخواه نگاه کنیم، با پراکندگی، چندپارگی و فقدان مرکز ثقل سیاسی روبهرو میشویم. اگر به اصلاحطلبان حکومتی بنگریم، فرسودگی جریانی را میبینیم که سالها از جامعه خواسته است میان اشکال مختلف همان ساختار سرکوب انتخاب کند.
اگر به سازمان مجاهدین خلق نگاه کنیم، با ساختاری بسته، ایدئولوژیک و آمیخته با اسلامگرایی روبهرو هستیم که نمیتواند نماینده جامعه متکثر، مدرن و آزادیخواه ایران باشد.
اگر به برخی جریانهای کمونیستی بنگریم، هنوز با آرمان انقلاب پرولتری و تبدیل جمهوری اسلامی به نوعی جمهوری سوسیالیستی مواجه میشویم؛ آرمانی که در بسیاری موارد، بیش از آنکه پاسخی عملی به نیازهای امروز ایران باشد، تکرار ادبیات و رؤیاهای سیاسی یک قرن گذشته است.
وجه مشترک بسیاری از این جریانها، فاصله میان رؤیا و واقعیت است؛ نوعی یوتوپیای غیرعملگرایانه که درباره جامعهای خیالی سخن میگوید، اما برای ایرانی که اکنون با فروپاشی اقتصادی، بحران آب، نابودی محیط زیست، فرار سرمایه، مهاجرت نخبگان، بیاعتباری پول ملی، سرکوب زنان و جوانان و انزوای بینالمللی روبهروست، راهحل اجرایی و قابل اعتماد ارائه نمیدهد.
ایران امروز بیش از شعار، به دولت نیاز دارد.
بیش از هیجان، به برنامه نیاز دارد.
بیش از انتقام، به عدالت نیاز دارد.
بیش از رؤیاهای ایدئولوژیک، به عقلانیت، تخصص و مدیریت نیاز دارد.
سرمایه تاریخی پهلوی
در میان جریانهای سیاسی ایران، جریانی که هم سابقه دارد، هم رزومه دارد و هم تجربه عینی دولتسازی، ملتسازی و کشورسازی را با خود حمل میکند، جریان پهلوی است.
این سخن به معنای بیخطا دانستن دوران رضاشاه یا محمدرضا شاه پهلوی نیست. هیچ دوره تاریخی را نباید از نقد معاف کرد. نبود تکثر سیاسی پایدار، محدودیت فعالیت آزاد احزاب، ضعف نهادهای مستقل و عدم شکلگیری مشارکت سازمانیافته مردم در قدرت، از جمله موضوعاتی هستند که باید آزادانه و مسئولانه بررسی شوند.
اما نقد منصفانه با انکار تاریخ تفاوت دارد.
نمیتوان چشم بر نقش رضاشاه در احیای دولت مرکزی، ایجاد ارتش ملی، گسترش آموزش نوین، ساخت زیرساختها، شکلگیری ادارات مدرن و تثبیت مفهوم ایران بهعنوان یک دولت-ملت بست.
نمیتوان صنعتی شدن، گسترش دانشگاهها، توسعه طبقه متوسط، پیشرفت حقوق زنان، رشد شهرنشینی، تقویت نیروهای مسلح، توسعه شبکههای راه و انرژی و پیوند ایران با اقتصاد و دانش جهانی در دوران محمدرضا شاه پهلوی را نادیده گرفت.
میتوان و باید آن دوران را نقد کرد؛ اما نمیتوان آن را از حافظه ملی حذف کرد.
پهلوی پلاس از همینجا آغاز میشود: حفظ تجربه دولتسازی و نوسازی، در کنار پذیرش کامل آزادی سیاسی و حاکمیت مردم.
نقش شاهزاده رضا پهلوی
در شرایط کنونی، شاهزاده رضا پهلوی از ظرفیتی برخوردار است که کمتر شخصیت دیگری در اپوزیسیون ایران در اختیار دارد. این ظرفیت فقط از نام خانوادگی او نمیآید؛ از استمرار حضور، اعتبار اجتماعی، شناختهشدن در داخل و خارج کشور، مواضع سکولاردموکراتیک و توانایی او برای ایجاد ارتباط میان نسلهای مختلف ایرانیان ناشی میشود.
او میتواند محور یک گذار ملی باشد؛ نه برای برپایی سلطنت مطلقه، نه برای تحمیل شکل نظام و نه برای حذف جمهوریخواهان، بلکه برای کمک به عبور کشور از جمهوری اسلامی و رساندن ایران به نقطهای که مردم بتوانند آزادانه درباره آینده خود تصمیم بگیرند.
قدرت واقعی چنین نقشی در محدود بودن آن است: رهبری دوران گذار، حفظ انسجام ملی، جلوگیری از فروپاشی کشور، ایجاد ارتباط میان نیروهای سیاسی، جلب حمایت بینالمللی و فراهم کردن زمینه انتخابات آزاد و مجلس مؤسسان.
در پهلوی پلاس، شاهزاده رضا پهلوی مالک ایران یا صاحب رأی مردم نیست؛ سرمایهای ملی برای عبور از یک بحران تاریخی است. آینده نظام سیاسی نیز باید بهوسیله ملت ایران، از طریق صندوق رأی و در فضایی آزاد تعیین شود.
ظهور یک ملیگرایی مدرن و رو به جهان
با فروریختن اعتبار کمونیسم شوروی و آشکار شدن ماهیت ویرانگر اسلامگرایی در منطقه، نسل تازهای از ملیگرایی در ایران رشد کرده است؛ ملیگراییای مدرن، غیرمذهبی، عملگرا و دوستدار ارتباط با جهان پیشرفته.
این نسل به دنبال دشمنتراشی دائمی نیست.
به دنبال روابط صمیمی با آمریکا، اسرائیل، اروپا و کشورهای عربی است.
به دنبال تجارت، سرمایهگذاری، فناوری، دانشگاه، گردشگری، رفاه و ثبات اقتصادی است.
به دنبال پول ملی معتبر، امنیت شغلی و امکان برنامهریزی برای آینده است.
دلار هفتتومانی برای این نسل فقط یک عدد تاریخی نیست؛ نمادی از آرزوی بازگشت اعتبار اقتصادی، ثبات پول ملی و اعتماد به آینده است. مردم میخواهند کار کنند، تولید کنند، سرمایهگذاری کنند و نتیجه تلاش خود را در زندگیشان ببینند؛ نه آنکه دستمزد و پساندازشان هر روز در آتش تورم و سوءمدیریت بسوزد.
این ملیگرایی، ضدجهان نیست؛ ایراندوست و جهانگراست. میداند که عظمت ایران از انزوا، شعار و جنگ دائمی به دست نمیآید. ایران زمانی قدرتمند خواهد شد که شهروندانش آزاد و مرفه باشند، اقتصادش مولد باشد، دانشگاههایش شکوفا باشند و همسایگان و قدرتهای جهانی آن را شریکی قابل اعتماد بدانند.
جامعهای که از جمهوری اسلامی عبور کرده است
چهلوهفت سال حکومت جمهوری اسلامی، جامعه ایران را از بسیاری توهمات عبور داده است. نسلی بزرگ شده که سنتهای دستوپاگیر مذهبی را زیر سؤال میبرد، حق انتخاب سبک زندگی را مطالبه میکند، بر برابری زن و مرد پافشاری میکند و نمیپذیرد حکومت درباره پوشش، عشق، موسیقی، هنر و زندگی خصوصی او تصمیم بگیرد.
این جامعه مدرنتر، شهریتر، تحصیلکردهتر و جهانیتر شده است. زنان ایران در صف مقدم تحول اجتماعی ایستادهاند. جوانان ایرانی به زبانهای مختلف سخن میگویند، با فناوری و فرهنگ جهانی زندگی میکنند و خود را شایسته آزادی و رفاه میدانند.
در کنار آنان، میلیونها ایرانی مهاجر قرار دارند؛ جامعهای چندزبانه، متخصص، کارآفرین و آشنا با نهادهای دموکراتیک. ایرانیان مهاجر در پزشکی، مهندسی، دانشگاه، اقتصاد، فناوری، حقوق، مدیریت، هنر و سیاست تجربه اندوختهاند. این سرمایه انسانی میتواند در بازسازی ایران نقشی تاریخی داشته باشد.
ایران آینده باید بتواند نیروهای داخل کشور و دیاسپورا را به یکدیگر متصل کند. نه داخل کشور باید مهاجران را بیگانه بداند و نه ایرانیان خارج از کشور حق دارند از بالا برای مردم داخل نسخه بنویسند. این دو بخش یک ملتاند و برای بازسازی کشور به یکدیگر نیاز دارند.
تمام این ظرفیتها میتوانند در ظرفی سکولار، دموکراتیک، ملی و فراگیر گرد هم آیند؛ ظرفی که شاهزاده رضا پهلوی میتواند یکی از مهمترین محورهای شکلگیری آن باشد.
نقد گذشته، بدون گرفتار شدن در گذشته
پهلوی پلاس از نقد نمیترسد. اتفاقاً قدرت آن باید در توانایی شنیدن نقد باشد.
ما میتوانیم درباره نبود آزادیهای سیاسی در دوره رضاشاه و محمدرضا شاه پهلوی سخن بگوییم. میتوانیم تصمیمهای نادرست، فرصتهای ازدسترفته و ضعفهای ساختاری آن دوران را بررسی کنیم. اما این نقد نباید بهانهای برای تطهیر جمهوری اسلامی، تضعیف جنبش براندازی یا بازتولید جنگهای بیپایان تاریخی شود.
فرق است میان تاریخپژوهی و تاریخزدگی.
تاریخپژوهی به ما دانش میدهد؛ تاریخزدگی اراده ما را فلج میکند.
تاریخپژوهی اشتباهات را آشکار میکند؛ تاریخزدگی دشمنیها را جاودانه میسازد.
تاریخپژوهی ما را برای آینده آماده میکند؛ تاریخزدگی ما را در سالهای ۱۳۲۰، ۱۳۳۲ یا ۱۳۵۷ متوقف نگه میدارد.
ما حق داریم درباره گذشته اختلاف داشته باشیم، اما حق نداریم آینده ایران را قربانی اختلاف بر سر گذشته کنیم.
اپوزیسیون واقعی و مسئله استمرارطلبی
مرز اصلی سیاست امروز ایران، مرز میان سلطنتطلب و جمهوریخواه یا چپ و راست نیست. مرز اصلی، میان نیروهای خواهان تغییر بنیادین و نیروهای استمرارطلب است.
اپوزیسیون واقعی، نیرویی است که جمهوری اسلامی را اصلاحناپذیر میداند و برای استقرار نظمی سکولار و دموکراتیک تلاش میکند.
استمرارطلبی فقط حضور در ساختار رسمی حکومت نیست. گاهی استمرارطلبی با زبان اپوزیسیون سخن میگوید؛ اما همواره زمان میخرد، جامعه را از تغییر میترساند، نیروهای برانداز را تخریب میکند، آلترناتیوها را ناممکن جلوه میدهد و در نهایت مردم را به انتخاب میان بد و بدتر بازمیگرداند.
برخی در ظاهر جمهوری اسلامی را نقد میکنند، اما هرگاه امکان شکلگیری یک نیروی ملی و فراگیر پدید میآید، تمام توان خود را برای تخریب آن به کار میگیرند. این رفتار، آگاهانه یا ناآگاهانه، به بقای جمهوری اسلامی کمک میکند.
ما باید میان نقد سازنده و تخریب استمرارطلبانه تفاوت بگذاریم.
نقد سازنده میپرسد: چگونه میتوانیم این ائتلاف را دموکراتیکتر، شفافتر و کارآمدتر کنیم؟
تخریب استمرارطلبانه میپرسد: چگونه میتوانیم مانع شکلگیری هر آلترناتیوی شویم تا وضع موجود، با نامها و چهرههای متفاوت، ادامه پیدا کند؟
اشداء علی جمهوری اسلامی
در برابر جمهوری اسلامی باید روشن و استوار ایستاد.
نباید اجازه داد زبان فریبنده اصلاحات، گفتوگو یا اعتدال، ماهیت نظامی را پنهان کند که بر تبعیض دینی و جنسیتی، سرکوب سیاسی، فساد ساختاری، گروگانگیری، صدور بحران، نابودی اقتصاد و سلب حاکمیت ملت بنا شده است.
جمهوری اسلامی فقط یک دولت ناکارآمد نیست؛ ساختاری است که منافع ایدئولوژیک خود را بالاتر از منافع ایران قرار داده است. بقای آن با آزادی مردم، رفاه جامعه، روابط عادی بینالمللی و رشد یک ایران مدرن در تضاد است.
در برابر چنین نظامی، تعارف سیاسی معنا ندارد.
باید شبکههای سرکوب، فساد، پروپاگاندا و نفوذ آن را شناخت. باید از زندانیان سیاسی، خانوادههای دادخواه، زنان، کارگران، دانشجویان، اقلیتهای تحت تبعیض و همه نیروهای مقاومت مدنی حمایت کرد. باید صدای مردم ایران را در جهان تقویت کرد و نشان داد که جمهوری اسلامی نماینده ملت ایران نیست.
اشداء علی جمهوری اسلامی یعنی صراحت در هدف: عبور کامل از این نظام.
رحماء بین اپوزیسیون
اما همان اندازه که در برابر جمهوری اسلامی باید سخت و استوار بود، در میان اپوزیسیون باید اهل مدارا و گفتوگو بود.
این به معنای چشمپوشی از اختلافات یا سکوت در برابر رفتارهای غیردموکراتیک نیست. رحماء بین اپوزیسیون یعنی نقد کردن بدون حذف، اختلاف داشتن بدون دشمنسازی، رقابت کردن بدون تخریب و دفاع از دیدگاه خود بدون سلب حق دیگران.
ما باید فرهنگ «پاچهگیری سیاسی» را کنار بگذاریم؛ فرهنگی که در آن، هر اختلاف نظری به خیانت، هر اشتباه لفظی به پرونده سیاسی و هر نقدی به جنگ شخصی تبدیل میشود.
جمهوری اسلامی از پراکندگی ما تغذیه میکند. ماشین تبلیغاتی آن دقیقاً میخواهد مخالفان حکومت، به جای تمرکز بر عامل اصلی ویرانی ایران، یکدیگر را هدف قرار دهند.
رحماء بین اپوزیسیون یعنی بدانیم ممکن است درباره گذشته، اقتصاد، سیاست خارجی یا شکل نظام آینده اختلاف داشته باشیم، اما تا زمانی که بر سر سکولاردموکراسی، تمامیت ارضی، حاکمیت مردم و عبور از جمهوری اسلامی توافق داریم، همسنگر یکدیگریم، نه دشمن یکدیگر.
از نفی یکدیگر تا ساختن ایران
جنبش ملی ایران زمانی پیروز خواهد شد که از مرحله اعتراض به مرحله سازمانیافتگی، از مرحله نفی به مرحله ساختن و از مرحله خشم به مرحله قدرت سیاسی عبور کند.
قدرت سیاسی فقط از فریاد به دست نمیآید. به سازمان، رهبری، برنامه، شبکه انسانی، منابع مالی شفاف، دیپلماسی، رسانه، کارشناسی و اعتماد عمومی نیاز دارد.
برای اداره فردای ایران باید از امروز آماده شد.
باید درباره امنیت دوران گذار، تداوم خدمات عمومی، حفاظت از زیرساختها، جلوگیری از انتقامجویی، تشکیل دولت موقت، استقلال دادگستری، آزادی زندانیان سیاسی، خلع سلاح گروههای غیرقانونی، بازسازی اقتصاد، بازگشت سرمایهها و برگزاری انتخابات آزاد برنامه داشت.
پهلوی پلاس، اگر بخواهد به یک پروژه ملی تبدیل شود، باید فراتر از نامها و احساسات، به ظرفیت حکمرانی تبدیل شود؛ به شبکهای از متخصصان، احزاب، سازمانهای مدنی، فعالان داخل کشور و نیروهای دیاسپورا که بتوانند نه فقط جمهوری اسلامی را کنار بزنند، بلکه ایران را اداره و بازسازی کنند.
آینده از آنِ کسانی است که آن را میسازند
ما نمیتوانیم برای همیشه در سوگ گذشته بمانیم. ایران به نسلی نیاز دارد که بداند چه بر او گذشته است، اما تمام هویت خود را از زخمهایش نسازد.
نسلی که از کودتای ۱۲۹۹، شهریور ۱۳۲۰، مرداد ۱۳۳۲، انقلاب ۱۳۵۷، جنگ، اعدامها، مهاجرتها و سرکوبها درس بگیرد، اما اجازه ندهد این تاریخ، توان حرکت او را از میان ببرد.
ما وارثان زخمی تاریخی طولانی هستیم، اما محکوم به تکرار آن نیستیم.
میتوانیم ایرانی بسازیم که در آن، هیچکس به دلیل عقیده، پوشش، جنسیت، مذهب، قومیت یا سبک زندگی خود سرکوب نشود؛ ایرانی که در آن، ارتش نگهبان کشور باشد، نه ابزار یک ایدئولوژی؛ دادگستری پناه شهروند باشد، نه بازوی سرکوب؛ دانشگاه محل اندیشه باشد، نه میدان امنیتی؛ و دولت خدمتگزار ملت باشد، نه مالک جان و مال مردم.
این آینده با کینهورزی میان اپوزیسیون ساخته نمیشود. با اتحاد مکانیکی و بیاصول نیز ساخته نخواهد شد. راه درست، همکاری اصولمحور است: صلابت در برابر دشمن آزادی و مدارا در میان نیروهای آزادیخواه.
سخن پایانی
روح مقالات من روشن است:
اشداء علی جمهوری اسلامی؛ رحماء بین اپوزیسیون.
با جمهوری اسلامی و عوامل استمرار آن مماشات نمیکنیم. در برابر سرکوب، فساد، ایرانستیزی و ایدئولوژی ویرانگر آن سکوت نمیکنیم. اما در میان نیروهای واقعی اپوزیسیون، به جای حذف و تخریب، به دنبال گفتوگو، همگرایی و ساختن یک اجماع ملی خواهیم بود.
پهلوی پلاس برای من نام یک نوستالژی نیست؛ نام یک پروژه رو به آینده است.
پروژهای برای پیوند دادن تجربه دولتسازی پهلوی با سکولاردموکراسی، حاکمیت قانون، تکثر سیاسی، آزادیهای مدنی و رأی مردم.
پروژهای برای گرد هم آوردن ایرانیانی که شاید درباره گذشته یکسان فکر نکنند، اما درباره ضرورت نجات ایران و ساختن آیندهای آزاد، آباد، مقتدر و متصل به جهان با یکدیگر همنظرند.
ما از گذشته میآموزیم، اما در آن متوقف نمیشویم.
گذشته را میشناسیم، اما آینده را قربانی آن نمیکنیم.
اختلاف داریم، اما یکدیگر را نابود نمیکنیم.
با جمهوری اسلامی میجنگیم، اما ایران را با هم میسازیم.
ایران آینده باید خانه همه ایرانیان باشد؛ نه ملک یک حزب، یک ایدئولوژی، یک طبقه، یک مذهب یا یک خاندان.
و برای رسیدن به آن روز، باید همزمان دو هنر را بیاموزیم:
استواری در برابر جمهوری اسلامی، و مهربانی و مدارا در میان اپوزیسیون.
این همان روح پهلوی پلاس است؛
این همان راه عبور از گذشته است؛
و این همان پیمانی است که باید برای ساختن ایران آینده با یکدیگر ببندیم.
دکتر پیمان بخشایش
جراح تروما، MD, PhD, MBA
