Political essay
What Is Pahlavism? Genealogy, Principles and Limits
A distinct conceptual essay on the roots and principles of contemporary Pahlavism, with five tests for democratic conduct and the people’s right to choose their government.
Persian article
پهلویسم چیست؟
تبارشناسی، اصول و حدود یک گرایش ملیگرا، توسعهخواه و سکولار در ایران معاصر
پیمان بخشایش | MD, PhD, MBA
مقاله تاریخی ـ تحلیلی | اوت ۲۰۲۶
چکیده
«پهلویسم» یا «پهلویگرایی» در ادبیات دانشگاهی تعریف واحد، تثبیتشده و بیمناقشهای ندارد. این واژه گاه به دلبستگی به دودمان پهلوی، گاه به ارزیابی مثبت از دولتسازی و نوسازی عصر پهلوی، و گاه به یک جریان سیاسی معاصر اطلاق میشود. این مقاله با رویکرد تاریخی-مفهومی، پهلویسم را نه یک متن مقدس و نه صرفاً نوستالژی سلطنتی، بلکه خانوادهای از مفاهیم سیاسی میداند که در صورتبندی دموکراتیک آن، ملیگرایی مدنی ایرانی، تمامیت ارضی، جدایی دین و دولت، برابری حقوقی شهروندان، حکومت قانون، توسعه علمی و اقتصادی، مسئولیت اجتماعی و رابطه عادی و سازنده با جهان در مرکز قرار میگیرند. مقاله ابتدا ریشههای این منظومه را در جنبش مشروطه و پروژه دولتسازی رضاشاه و محمدرضاشاه بررسی میکند؛ سپس دستاوردهای آن دوره، از تمرکز اداری، آموزش نوین، زیرساخت، صنعتیشدن و گسترش حقوق زنان تا محدودیتهای آن، از اقتدارگرایی، ضعف مشارکت سیاسی و توسعه نامتوازن را همزمان به بحث میگذارد. در ادامه، با اتکا به مواضع علنی رضا پهلوی درباره سکولار دموکراسی، حقوق برابر، تمامیت ارضی و حق مردم برای انتخاب شکل حکومت، تعریفی معاصر و قابل سنجش از پهلویگرایی پیشنهاد میشود. نتیجه اصلی آن است که پهلویسم برای تبدیلشدن به یک نظریه سیاسی معتبر در قرن بیستویکم باید «ادامه انتقادی» تجربه پهلوی باشد: میراث دولتسازی و توسعه را حفظ کند، اما کاستیهای اقتدارگرایانه گذشته را با انتخابات آزاد، تفکیک قوا، آزادی احزاب و رسانهها، حقوق اقلیتها، عدالت اجتماعی و پاسخگویی نهادی اصلاح نماید.
واژگان کلیدی: پهلویسم، پهلویگرایی، ملیگرایی مدنی، دولتسازی، نوسازی، سکولار دموکراسی، حکومت قانون، ایران معاصر
مقدمه: پرسش از «پهلویست» یا از «پهلویسم»؟
در زبان روزمره، واژه «پهلویست» برای توصیف فردی به کار میرود که از دودمان پهلوی یا بازگشت پادشاهی حمایت میکند. در نگارش این مقاله، «پهلویگرا» برای شخص و «پهلویسم» یا «پهلویگرایی» برای منظومه فکری دقیقتر است. با این حال، کاربرد معاصر این اصطلاح تعریف رسمی واحد و مشترکی ندارد؛ کوشش تاریخی برای تدوین پهلویسم نیز باید از تعریف پیشنهادی امروز جدا شود. ازاینرو پرسش اصلی مقاله این است: آیا میتوان از میان تجربه تاریخی پهلوی و خواستههای امروزِ بخشی از جامعه ایران، مجموعهای روشن از اصول سیاسی استخراج کرد که هم قابل دفاع و هم قابل نقد باشد؟
روش این نوشته تاریخی-مفهومی و هنجاری است. به این معنا که از یک سو بر پژوهشهای معتبر درباره مشروطه، دولت پهلوی، ملیگرایی، جنسیت و نوسازی تکیه دارد و از سوی دیگر، یک تعریف پیشنهادی برای آینده عرضه میکند. این مقاله پژوهش پیمایشی نیست و درباره اندازه دقیق پایگاه اجتماعی پهلویگرایی ادعای عددی نمیکند. در نبود انتخابات آزاد، دسترسی آزاد به افکار عمومی و پیمایشهای ملیِ بیطرف، عباراتی مانند «اکثریت قطعی» یا «میلیونها هوادار» باید با احتیاط به کار روند. آنچه با اطمینان میتوان گفت این است که پهلویگرایی یکی از جریانهای مهم و آشکار سیاست ایرانی، بهویژه در میان بخشی از معترضان و دیاسپورا، است؛ اما میزان و ترکیب حمایت از آن همچنان موضوعی تجربی و مناقشهپذیر است.
۱. سه معنای متفاوت «پهلوی»
برای جلوگیری از خلط مفهومی، باید سه سطح از یکدیگر جدا شوند. دودمان پهلوی یک واقعیت تاریخی است؛ «پروژه پهلوی» نامی تحلیلی برای سیاستهای دولتسازی و نوسازی آن دوره است؛ و «پهلویگرایی معاصر» یک جریان سیاسی امروزین است که میتواند از گذشته الهام بگیرد، بیآنکه همه تصمیمهای آن گذشته را تکرار یا تقدیس کند. رویکرد ریختشناختی به ایدئولوژیها نیز به ما اجازه میدهد ایدئولوژی را شبکهای از مفاهیم مرکزی و پیرامونی بدانیم، نه مجموعهای بسته از احکام تغییرناپذیر. 19
جدول ۱. سه معنای متمایز واژه «پهلوی» در این مقاله
| سطح تحلیل | مقصود |
|---|---|
| دودمان پهلوی | رضاشاه، محمدرضاشاه و نهاد سلطنت پهلوی در فاصله ۱۳۰۴ تا ۱۳۵۷ خورشیدی. |
| پروژه تاریخی پهلوی | فرایند دولتسازی، تمرکز اداری، نوسازی حقوقی و آموزشی، توسعه اقتصادی و بازتعریف هویت ملی در عصر پهلوی. |
| پهلویگرایی معاصر | گرایشی سیاسی و هنجاری که از تجربه پهلوی الهام میگیرد، اما مشروعیت آینده را به حقوق شهروندی، انتخابات آزاد و انتخاب مردم پیوند میزند. |
این تمایز یک پیام مهم دارد: دفاع از دستاوردهای دولت پهلوی لزوماً به معنای دفاع از هر تصمیم رضاشاه یا محمدرضاشاه نیست؛ همانگونه که نقد اقتدارگرایی آن دوره نیز لزوماً نفی دستاوردهای نهادی و اجتماعی آن نیست. یک تعریف تحلیلی باید بتواند هر دو سوی این واقعیت را همزمان ببیند.
۲. ریشهها پیش از پهلوی: قاجار، اصلاحطلبی و مشروطه
دوره قاجار را نمیتوان صرفاً با یک صفت مانند «عقبمانده» توضیح داد. دولت قاجار در بخش بزرگی از قرن نوزدهم ظرفیت اداری و نظامی محدودی داشت، از مداخلات خارجی آسیب میدید و در ایجاد نظم حقوقی و مالی سراسری ناتوان بود؛ اما همزمان همین دوره شاهد شکلگیری مدارس جدید، چاپ و مطبوعات، سفرنامهنویسی، ترجمه، اصلاحات نظامی، اندیشه قانون و جنبشهای سیاسی نو بود. انقلاب مشروطه ۱۲۸۵ خورشیدی حاصل ائتلاف پیچیده روشنفکران، بازرگانان، روحانیان، اصناف، زنان و نیروهای محلی بود و مفاهیمی چون مجلس، قانون اساسی، مسئولیت دولت و حقوق ملت را وارد مرکز سیاست ایران کرد. 4 5
بنابراین، پروژه پهلوی از خلأ آغاز نشد. بسیاری از آرمانهای آن—دولت منظم، ارتش ملی، آموزش عمومی، دادگستری جدید، استقلال از قدرتهای خارجی و هویت ملی—پیشتر در گفتمان مشروطهخواهان و اصلاحطلبان مطرح شده بود. تفاوت اصلی در آن بود که رضاشاه این خواستهها را از مسیر یک دولت مرکزی نیرومند، سریع و از بالا دنبال کرد. همین نکته منشأ همزمانِ کامیابی و بحران آن پروژه شد: ظرفیت دولت افزایش یافت، اما جامعه سیاسی و نهادهای مستقل ضعیف ماندند.
۳. رضاشاه و دولتسازی: نوسازی مقتدرانه
رضاشاه در فاصله ۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰ خورشیدی یک دولت مرکزی بهمراتب منسجمتر از گذشته ایجاد کرد. ارتش سراسری، نظام ثبت احوال، دستگاه مالیاتی و اداری، دادگستری جدید، مدارس دولتی، دانشگاه تهران، راهآهن، جادهها و سیاستهای یکسانساز اداری و فرهنگی از مهمترین اجزای این پروژه بودند. پژوهشگران این دوره را نمونهای از «نوسازی اقتدارگرایانه» دانستهاند: دولتی که با هدف ایجاد نظم، استقلال و پیشرفت، جامعه را با سرعت بازسازمان میدهد، اما مشارکت سیاسی و آزادی مخالفت را محدود میکند. 6 8 9
تغییر پوشش، ایجاد ظاهری همگون برای کارمندان و شهروندان و ترویج لباس اروپایی نیز بخشی از سیاست ملتسازی بود. این سیاست در حافظه برخی خانوادهها با آراستگی، انضباط، خروج از روابط سنتی و ورود به شهروندی مدرن پیوند خورده است؛ اما در تجربه گروههای دیگر با اجبار دولتی و تحقیر پوششهای محلی یا مذهبی همراه بود. در این برداشت تاریخی، لباس در عصر رضاشاه فقط امر شخصی نبود، بلکه به میدان سیاست هویت و ملتسازی تبدیل شد. 5 8
ارزیابی تاریخی رضاشاه باید دو واقعیت را کنار هم قرار دهد. از یک سو، بدون افزایش ظرفیت دولت، تأمین امنیت راهها، مهار نیروهای مسلح محلی، گسترش آموزش و ایجاد نهادهای سراسری، ایران نمیتوانست به یک دولت-ملت مدرن نزدیک شود. از سوی دیگر، تمرکز قدرت، محدودیت مطبوعات و احزاب، سرکوب مخالفان، مصادره املاک و استفاده از اجبار در سیاستهای فرهنگی هزینههای واقعی و ماندگاری داشت. نتیجهای که پهلویگرایی معاصر باید بگیرد این نیست که «اقتدارگرایی همیشه لازم است»، بلکه این است که دولت توانمند باید درون قانون، نظارت عمومی و حقوق شهروندی مهار شود.
۴. محمدرضاشاه: توسعه شتابان و شکاف مشارکت
در دوره محمدرضاشاه، بهویژه از دهه ۱۳۴۰ به بعد، ایران شاهد گسترش صنعت، شهرنشینی، دانشگاهها، شبکههای ارتباطی، خدمات سلامت، سپاه دانش، سپاه بهداشت، اصلاحات ارضی و ورود گستردهتر زنان به آموزش و اشتغال بود. حق رأی زنان و اصلاحات حقوق خانواده نیز جایگاه زنان را در عرصه عمومی تغییر داد، هرچند برابری کامل حقوقی تحقق نیافت و این اصلاحات از بالا و در بستری غیررقابتی اجرا شد. افزایش درآمد نفت، سیاست صنعتی و پیوند با اقتصاد جهانی ایران را به یکی از دولتهای مهم منطقه تبدیل کرد. 7 8
در برابر این دستاوردها، تمرکز روزافزون قدرت در شخص شاه، پیامدهای کودتای ۱۳۳۲، محدودیت احزاب و مطبوعات، نقش ساواک، تأسیس حزب واحد رستاخیز و توزیع نامتوازن فرصتها، شکافی عمیق میان نوسازی اجتماعی و مشارکت سیاسی ایجاد کرد. رشد سریع، مهاجرت روستا به شهر، تورم و تغییر سبک زندگی، گروههای جدیدی از دانشجویان، متخصصان و طبقه متوسط را پدید آورد که خواهان نقش سیاسی بیشتر بودند، اما کانالهای مؤثر و آزاد برای نمایندگی آنان محدود بود. تاریخنگاری انقلاب ۱۳۵۷ نشان میدهد که فروپاشی نظام پهلوی را نمیتوان تنها با «نمکنشناسی مردم» توضیح داد؛ مسئله اصلی، ترکیب پیچیده نوسازی، انسداد سیاسی، بسیج مذهبی و چپ، بحران مشروعیت و اشتباهات داخلی و خارجی بود. 2 7 9 18
از این تجربه یک درس مرکزی به دست میآید: توسعه اقتصادی بدون نهادهای نمایندگی، قوه قضائیه مستقل، رسانه آزاد و گردش قدرت، ممکن است جامعه را مدرن کند اما نظام سیاسی را شکننده باقی بگذارد. پهلویسم دموکراتیک باید دولت توسعهگرا را با دولت پاسخگو جمع کند.
۵. تعریف پیشنهادی پهلویسم در قرن بیستویکم
در مواضع علنی رضا پهلوی، چهار اصل بهطور مکرر برجسته شده است: تمامیت ارضی ایران؛ برابری حقوقی و آزادیهای فردی همه شهروندان؛ جدایی دین و دولت؛ و حق مردم ایران برای انتخاب شکل نهایی حکومت. او در سخنرانی ۶ ژوئیه ۲۰۲۶ در کمیته امور خارجی مجلس نمایندگان هلند تصریح کرد که مسئله اصلی، تحمیل جمهوری یا پادشاهی نیست، بلکه رسیدن به انتخابات آزاد و فرایندی است که مردم در آن تصمیم بگیرند. اصول بنیادین منتشرشده در وبسایت رسمی او نیز بر دموکراسی، آزادیها و برابری شهروندان تأکید دارد. 10 11
- ملیگرایی مدنی و تمامیت ارضی: ملت ایران باید بر پایه شهروندی برابر تعریف شود، نه برتری قومی، زبانی، دینی یا طبقاتی. تمامیت ارضی با حق آموزش و شکوفایی زبانهای محلی، مدیریت محلی، تمرکززدایی اداری و مشارکت عادلانه استانها تعارضی ندارد. دولت ملیِ نیرومند هنگامی مشروع است که همه ایرانیان خود را در آن ببینند.
- سکولار دموکراسی: جدایی نهاد دین از دولت به معنای دشمنی با دین نیست؛ به معنای آن است که هیچ مذهب، روحانی یا عقیدهای امتیاز سیاسی و حقوقی ویژه نداشته باشد. افراد مذهبی، نامذهبی و پیروان همه ادیان باید در برابر قانون برابر باشند و بتوانند در قالب احزاب قانونی رقابت کنند.
- حکومت قانون و محدودیت قدرت: هیچ رهبر، شاه، رئیسجمهور، فرمانده یا نهاد امنیتی نباید فراتر از قانون باشد. تفکیک قوا، دادگستری مستقل، انتخابات رقابتی، رسانه آزاد، دسترسی به اطلاعات و امکان انتقال مسالمتآمیز قدرت معیارهای غیرقابلحذف یک پهلویسم دموکراتیکاند.
- توسعه، علم و کارآفرینی: پهلویگرایی از سنت دولتسازی و توسعه زیرساخت الهام میگیرد، اما توسعه را فقط سد، راهآهن یا کارخانه نمیداند. آموزش باکیفیت، آزادی دانشگاه، اقتصاد رقابتی، امنیت مالکیت، مبارزه با انحصار و فساد، نوآوری و امکان ارتقای اجتماعی نیز اجزای آن هستند. توسعه در معنای مدرن باید توانمندی و آزادی واقعی انسانها را افزایش دهد.
- اقتصاد بازار همراه با مسئولیت اجتماعی: سرمایهگذاری، تجارت، ثروتآفرینی و کارآفرینی برای بازسازی ایران حیاتیاند؛ اما بازار بدون رقابت، قانون کار، بیمه اجتماعی، بازنشستگی، مالیات عادلانه و حمایت از آسیبپذیران میتواند به رانت و نابرابری تبدیل شود. پهلویسم دموکراتیک میتواند همزمان از بخش خصوصی پویا و دولت رفاه کارآمد دفاع کند.
- برابری زنان و مردان و حقوق فردی: تجربه اصلاحات زنان در عصر پهلوی بخشی مهم از میراث آن دوره است، اما هدف امروز باید برابری کامل در قانون خانواده، ارث، اشتغال، پوشش، مشارکت سیاسی و امنیت بدنی باشد. آزادی پوشش به همان اندازه با اجبار حجاب ناسازگار است که با اجبار بیحجابی.
- سیاست خارجی عادی و مبتنی بر منافع ملی: روابط نزدیک با ایالات متحده، اروپا، اسرائیل، کشورهای عربی خلیج فارس و دیگر همسایگان میتواند برای امنیت، سرمایهگذاری، فناوری و صلح منطقهای مفید باشد. سفر رضا پهلوی به اسرائیل در سال ۲۰۲۳ نیز با پیام صلح، دوستی و همکاری در حوزههایی مانند آب همراه بود. با این حال، غربگرایی نباید به وابستگی یا تعطیلکردن قضاوت مستقل ایران تبدیل شود؛ رابطه سالم باید شفاف، متقابل و تابع منافع شهروندان ایران باشد. 15
- آشتی ملی، عدالت انتقالی و محیط زیست: گذار پایدار نیازمند جداسازی مسئولیت فردی از انتقام جمعی، رسیدگی قضایی به جنایتهای سنگین، حقیقتیابی، جبران خسارت و امکان بازگشت کسانی است که مرتکب جرم جدی نشدهاند. همزمان، حفاظت از آب، خاک، جنگلها، تالابها و گونههای جانوری باید جزو امنیت ملی تلقی شود؛ زیرا ایران بدون زیستبوم سالم قابل بازسازی نیست. 16
۶. آیا پهلویسم الزاماً به معنای پادشاهی است؟
برای بخشی از هواداران پهلوی، پادشاهی مشروطه جزء اصلی هویت سیاسی است و نهاد پادشاهی را نماد تداوم تاریخی، وحدت ملی و بیطرفی بالاتر از رقابت حزبی میدانند. این دیدگاه در یک جامعه آزاد کاملاً مشروع است. با این حال، از نظر تحلیلی باید میان «پادشاهیخواهی» و «ائتلاف پهلویگرا برای گذار سکولار و دموکراتیک» فرق گذاشت. خود رضا پهلوی در مواضع رسمی، تعیین جمهوری یا پادشاهی مشروطه را حق مردم دانسته است. بنابراین، جمهوریخواهان سکولار نیز میتوانند بر سر اصول مشترک—تمامیت ارضی، حقوق بشر، انتخابات آزاد و جدایی دین و دولت—با پهلویگرایان همکاری کنند، بیآنکه از ترجیح نهادی خود صرفنظر کنند. 11
اگر مردم پادشاهی مشروطه را برگزینند، «مشروطه» باید معنای واقعی داشته باشد: پادشاه فاقد قدرت اجرایی روزمره، غیرحزبی، تابع قانون اساسی و نماد وحدت باشد؛ دولت از رأی پارلمان و مردم مشروعیت بگیرد؛ بودجه دربار شفاف باشد؛ و هیچ مصونیتی مانع رسیدگی قضایی به رفتار غیرقانونی نشود. بازگشت به سلطنت اجرایی یا تقدیس شخص، با تعریفی که این مقاله از پهلویسم دموکراتیک ارائه میکند ناسازگار است.
۷. غربگرایی: تقلید فرهنگی یا انتخاب نهادی؟
دوگانهسازی «غرب متمدن» و «شرق وحشی» از نظر علمی و اخلاقی قابل دفاع نیست. تمدن، عقلانیت و خشونت به جغرافیای ثابت تعلق ندارند و جوامع مختلف مسیرهای متفاوتی به سوی مدرنیته پیمودهاند؛ به همین دلیل در علوم اجتماعی از «مدرنیتههای چندگانه» سخن گفته میشود. در عین حال، میتوان با صراحت گفت که نهادهایی چون حکومت قانون، دانشگاه پژوهشمحور، صنعت مدرن، آزادی بیان، انتخابات رقابتی، اتحادیههای مستقل و نظامهای رفاهی در بسیاری از دموکراسیهای غربی صورتبندی پیشرفته و تجربه عملی ارزشمندی یافتهاند. یادگیری از این تجربهها به معنای خودکمبینی فرهنگی یا انکار تمدن ایران نیست. 14
غربگراییِ سنجیده یعنی انتخاب و بومیسازی نهادهای موفق، نه تقلید سطحی از ظاهر یا تسلیم در برابر قدرتهای خارجی. یک ایران مدرن میتواند هم به کوروش، فردوسی، مشروطه و فرهنگهای متنوع ایرانی افتخار کند و هم از مدیریت اسکاندیناوی، فناوری آمریکا، صنعت آلمان، تجربه آب اسرائیل، سرمایه کشورهای خلیج فارس و همکاری علمی آسیا بهره ببرد. معیار نهایی باید قانون، کارآمدی، آزادی و منفعت عمومی باشد، نه منشأ جغرافیایی یک ایده.
همچنین روابط خوب با اسرائیل یا آمریکا نباید به معیار انحصاری وطندوستی تبدیل شود. در دموکراسی، شهروندان حق دارند درباره هر اتحاد خارجی بحث و انتقاد کنند. تفاوت سیاست خارجی ملی با سیاست خارجی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی در آن است که دوستی و دشمنی دائمی تولید نمیکند؛ منافع، صلح، تجارت، امنیت و حقوق مردم ایران را مبنا قرار میدهد.
۸. «ایران معبد ماست»: میهندوستی بهمثابه مسئولیت مدنی
عبارت «ایران معبد ماست» در این مقاله استعارهای از مسئولیت مشترک نسبت به میهن است. این استعاره را میتوان چنین فهمید: ایران چیزی نیست که فقط درباره آن شعار بدهیم؛ خانه مشترکی است که باید آن را نگهداری، پاکسازی، آباد و به نسل بعد تحویل دهیم. در این برداشت، میهندوستی با کار، مالیاتپردازی، حفظ قانون، حفاظت از محیط زیست، آموزش، خدمت عمومی و احترام به هممیهن معنا پیدا میکند.
با این حال، میهن نباید جای یک دین اجباری یا بت سیاسی را بگیرد. عشق به ایران شامل حق نقد دولت، مخالفت با رهبر و دفاع از شهروندی است که با اکثریت متفاوت میاندیشد. بزرگداشت کوروش، داریوش، فردوسی یا دیگر چهرههای تاریخی هنگامی سازنده است که به مسئولیت امروز پیوند بخورد، نه به برتریجویی قومی یا انکار سهم اقوام، ادیان و دورههای گوناگون در تاریخ ایران.
منشور کوروش در گفتمان ملی معاصر اغلب بهعنوان نماد مدارا و آزادی ستوده میشود. این سند بیتردید منبعی مهم برای شناخت سیاست شاهنشاهی هخامنشی است؛ اما توصیف آن بهعنوان «نخستین اعلامیه حقوق بشر» تفسیری مدرن و محل مناقشه میان مورخان است. پهلویسمِ مورد نظر این مقاله از تاریخ الهام میگیرد، ولی از تبدیل تاریخ به اسطوره غیرقابل نقد پرهیز میکند. 13
۹. تاریخ اجتماعی و حدود تعمیم
تاریخ اجتماعی نشان میدهد سیاستهای کلان چگونه در پوشش، آموزش، مشاغل، روابط اجتماعی و تصور افراد از «مدرن بودن» وارد زندگی روزمره میشوند. اسناد خرد میتوانند این تجربهها را روشن کنند؛ اما هیچ نمونه منفردی بهتنهایی وضعیت کل ایران یا حمایت سیاسی یک جامعه را اثبات نمیکند. بررسی مسئولانه باید میان تجربه شخصی، تفسیر تاریخی و تعمیم درباره جامعه فاصله بگذارد.
۱۰. پنج آزمون برای تمایز پهلویسم دموکراتیک از نوستالژی اقتدارگرا
هر جریان سیاسی ممکن است در شعار از آزادی و پیشرفت سخن بگوید. برای آنکه پهلویگرایی به یک پروژه معتبر ملی تبدیل شود، باید در عمل از پنج آزمون عبور کند:
- آزمون پذیرش نتیجه رأی: آیا هواداران حاضرند نتیجه انتخابات آزاد یا همهپرسی—حتی اگر برخلاف ترجیح آنان باشد—را بپذیرند؟
- آزمون حق مخالف: آیا جمهوریخواه، چپ، لیبرال، مذهبی، قومگرا یا منتقد پهلوی حق دارد حزب، رسانه و تجمع مسالمتآمیز داشته باشد؟
- آزمون محدودیت رهبر: آیا قانون میتواند رهبر محبوب را محدود، بازخواست و در صورت تخلف برکنار کند؟
- آزمون عدالت و شمول: آیا کارگر، کشاورز، اقلیت قومی و مذهبی، زن، فرد کمدرآمد و شهروند ساکن مناطق محروم به اندازه متخصص ثروتمند یا عضو دیاسپورا صاحب ایران شمرده میشود؟
- آزمون حقیقت تاریخی: آیا جریان حاضر است هم دستاوردهای پهلوی و هم خطاهای آن را مستند و بیهراس بررسی کند، یا از گذشته تصویری بینقص میسازد؟
آراستگی، دانش زبان، تخصص، ثروت و موفقیت حرفهای سرمایههای مهمی برای بازسازی کشورند، اما معیار برتری شهروندی نیستند. پهلویسمی که تنها طبقه متوسط شهری و دیاسپورای موفق را نمایندگی کند، نمیتواند پروژهای ملی باشد. پروژه ملی باید امکان مشارکت و کرامت را برای همه فراهم کند.
نتیجهگیری: پهلویگرا کیست و پهلویسم چیست؟
پهلویگرا، در تعریف پیشنهادی این مقاله، شهروندی است که از تجربه تاریخی پهلوی در دولتسازی، نوسازی، ملیگرایی و پیوند با جهان مدرن الهام میگیرد و خواهان ایرانی یکپارچه، سکولار، قانونمدار، آزاد، آباد و دارای روابط عادی با جهان است. اما همین شهروند باید بپذیرد که وفاداری به ایران بالاتر از وفاداری به هر دودمان یا فرد است؛ شکل حکومت را مردم تعیین میکنند؛ قدرت باید محدود باشد؛ و گذشته پهلوی نیز مانند هر دوره تاریخی قابل نقد است.
از این منظر، پهلویسم نه سیاستی وارداتی و نه صرفاً حسرت گذشته است. میتوان آن را یکی از صورتهای ملیگرایی مدنی و توسعهخواه ایرانی دانست که ریشههایی در مشروطه و تجربه دولت مدرن دارد. بااینحال، اعتبار آینده آن به میزان فاصلهگرفتنش از اقتدارگرایی، شخصپرستی، تحقیر فرهنگی و انحصارطلبی وابسته است. پهلویسمِ شایسته قرن بیستویکم باید میان «دولت مقتدر» و «جامعه آزاد»، میان «بازار پویا» و «عدالت اجتماعی»، میان «افتخار تاریخی» و «نقد علمی»، و میان «روابط راهبردی با جهان» و «استقلال تصمیم ایرانی» تعادل برقرار کند.
اگر این شروط پذیرفته شوند، پهلویسم میتواند به زبان مشترک بخشی از ایرانیان برای بازسازی کشور تبدیل شود: زبانی که میگوید محکم بایستیم، علم بیاموزیم، ثروت سالم تولید کنیم، قانون بسازیم، از طبیعت و فرهنگ ایران حفاظت کنیم و خانه مشترک خود را چنان آباد کنیم که ایرانیان ناچار به مهاجرت نباشند و ایران بار دیگر بتواند سهمی سازنده در جامعه جهانی داشته باشد.
یادداشت نویسنده
این مقاله یک نوشته تاریخی ـ تحلیلی و دیدگاهمحور است. هدف آن ارائه تعریفی روشن، قابل نقد و دموکراتیک از پهلویگرایی است؛ نه ادعای بیطرفی ارزشی کامل و نه جایگزینی برای پژوهش تجربی درباره افکار عمومی ایران.
تعریف پیشنهادی
پهلویسمِ دموکراتیک گرایشی در ملیگرایی مدنی ایرانی است که تجربه دولتسازی و نوسازی عصر پهلوی را یکی از منابع الهام تاریخی خود میداند و در صورتبندی معاصر، بر ایران یکپارچه، دولت سکولار، برابری شهروندان، حکومت قانون، توسعه علمی و اقتصادی، سیاست خارجی عادی و صلحجو، عدالت اجتماعی و حق ملت برای انتخاب آزادانه شکل حکومت تأکید میکند. گذشته برای این گرایش «منبع تجربه» است، نه «متن مصون از نقد».
استناد پیشنهادی
بخشایش، پیمان. (۲۰۲۶). «پهلویسم چیست؟ تبارشناسی، اصول و حدود یک گرایش ملیگرا، توسعهخواه و سکولار در ایران معاصر». مقاله تاریخی ـ تحلیلی.
منابع و مآخذ
این ارجاعات به ادعاهای تاریخی و مواضع اعلامشده مربوطاند. تعریف معاصر پهلویسم و پیشنهادهای سیاسی، صورتبندی نویسندهاند.
- ژاند شکیبی. «Pahlavīsm: The Ideologization of Monarchy in Iran»، ۲۰۱۳، Politics, Religion & Ideology، ۱۴(۱): ۱۱۴–۱۳۵. چکیده مقاله، درباره مجموعه چهارجلدی و ایدئولوژیککردن سلطنت.
- ژاند شکیبی. «The Rastakhiz Party and Pahlavism: The Beginnings of State Anti-Westernism in Iran»، ۲۰۱۸، British Journal of Middle Eastern Studies، ۴۵(۲): ۲۵۱–۲۶۸.
- ژاند شکیبی. Nostalgia in Late Pahlavi Iran، مقدمه، Cambridge University Press، ۲۰۲۵. معرفی پهلویسم منوچهر هنرمند در ۱۹۶۶–۱۹۶۷.
- دانشنامه ایرانیکا. «Constitutional Revolution i. Intellectual Background».
- احمد اشرف، دانشنامه ایرانیکا. «Iranian Identity iv. 19th–20th Centuries».
- حسن حکیمیان، دانشنامه ایرانیکا. «Industrialization i. The Reza Shah Period and Its Aftermath, 1925–53».
- محمدهاشم پسران، دانشنامه ایرانیکا. «Economy ix. In the Pahlavi Period».
- حمیده صدقی، دانشنامه ایرانیکا. «Feminist Movements iii. In the Pahlavi Period».
- دانشنامه ایرانیکا. «Elections».
- رضا پهلوی. وبسایت رسمی، «About Reza Pahlavi»، بخش اصول بنیادین. سند مواضع اعلامشده او، نه سنجش مستقل افکار عمومی.
- رضا پهلوی. سخنرانی در کمیته امور خارجی مجلس نمایندگان هلند، ۶ ژوئیه ۲۰۲۶؛ بخش چهار اصل و انتخاب شکل حکومت.
- مجمع عمومی سازمان ملل متحد. اعلامیه جهانی حقوق بشر، قطعنامه ۲۱۷ الف (۳)، ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸؛ متن اصلی در پایگاه Refworld.
- موزه بریتانیا. شناسنامه استوانه کوروش، شماره W_1880-0617-1941؛ متن بابلی درباره فتح بابل و بازگرداندن پیکرههای خدایان به معابد.
- شموئل نوح آیزنشتات. «Multiple Modernities»، Dædalus، زمستان ۲۰۰۰، ۱۲۹(۱): ۱–۲۹؛ متن اصلی در مجموعه رسمی نشریه.
- رضا پهلوی. اطلاعیه رسمی سفر به اسرائیل، ۱۶ آوریل ۲۰۲۳؛ اهداف اعلامشده صلح، دوستی و همکاری در فناوری آب.
- مرکز بینالمللی عدالت انتقالی. «What Is Transitional Justice?»؛ حقیقتیابی، عدالت، جبران خسارت و اصلاح نهادها.
- تالین گریگور. «Recultivating “Good Taste”: The Early Pahlavi Modernists and Their Society for National Heritage»، Iranian Studies، ۲۰۰۴، ۳۷(۱): ۱۷–۴۵.
- توری ال. مکمردو. «The United States, Britain, and the Hidden Justification of Operation TPAJAX»، Studies in Intelligence، ژوئن ۲۰۱۲؛ تاریخ پژوهشی منتشرشده در مرکز مطالعات اطلاعات، درباره کودتای ۱۹۵۳.
- مایکل فریدن. Ideologies and Political Theory: A Conceptual Approach، Oxford University Press، ۱۹۹۶؛ معرفی و ساختار کتاب در Oxford Academic.
