Political essay
پهلویسم و عملگرایی سیاسی
این مقاله نسبت میان پهلویسم و عملگرایی سیاسی را در مقطع کنونی سیاست ایران بررسی میکند؛ مقطعی که در آن معاهده یا تفاهم گزارششده میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده آمریکا، همزمان با بنبست ایدئولوژیک جمهوری اسلامی و ناتوانی اپوزیسیون پراکنده در تولید رهبری واحد، صحنه سیاست ایران را وارد مرحلهای تازه کرده است.
Persian article
از بنبست جمهوری اسلامی تا امکان آلترناتیو سکولار دموکرات در پرتو معاهده گزارششده میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده آمریکا
❧
نویسنده: پیمان بخشایش
MD, PhD, MBA
تاریخ نگارش: ژوئن ۲۰۲۶
یادداشت نویسنده: این مقاله بر پایه مجموعه گفتوگوها و تحلیلهای سیاسی نویسنده و دوستان او تنظیم شده است. متن حاضر گزارش رسمی مذاکرات نیست، بلکه مقالهای علمی تحلیلی درباره نسبت عملگرایی سیاسی، پهلویسم آیندهگرا، اپوزیسیون ایرانی و معاهده یا تفاهم گزارششده میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده آمریکاست. هرجا دادههای خبری قطعی نباشند، متن با زبان تحلیلی و مشروط صورتبندی شده است.
فهرست مطالب
1. چکیده
2. مقدمه: مسئله اصلی مقاله
3. چارچوب نظری: عملگرایی سیاسی و گذار دموکراتیک
4. نقطه نخست: عملگرایی مردم و اصل اصالت کرامت انسانی
5. نقطه دوم: پهلویسم به عنوان برند سیاسی رقابتی
6. نقطه سوم: دوگانه پهلویسم آیندهگرا و پهلویسم گذشتهگرا
7. نقطه چهارم: عملگرایی در درون جمهوری اسلامی
8. نقطه پنجم: عملگرایی اپوزیسیون و ضرورت رهبری ارکستر انقلاب
9. نقطه ششم: ایران داخل و خارج ندارد؛ ایرانی با ما یا با آنان وجود دارد
10. نقطه هفتم: قالب آینده سیاسی ایران
11. نقطه هشتم: کارت پهلوی چگونه روی میز میماند؟
12. نتیجهگیری
13. منابع
چکیده
این مقاله نسبت میان پهلویسم و عملگرایی سیاسی را در مقطع کنونی سیاست ایران بررسی میکند؛ مقطعی که در آن معاهده یا تفاهم گزارششده میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده آمریکا، همزمان با بنبست ایدئولوژیک جمهوری اسلامی و ناتوانی اپوزیسیون پراکنده در تولید رهبری واحد، صحنه سیاست ایران را وارد مرحلهای تازه کرده است. استدلال مرکزی مقاله آن است که مردم ایران در وهله نخست نه برای اصالت یک نام تاریخی، بلکه برای کرامت انسانی، آزادی، رفاه، امنیت، لغو اعدام، برابری زن و مرد، حکومت قانون، اقتصاد آزاد و امکان زیست عادی سیاسی و اجتماعی مبارزه میکنند. توجه بخشهایی از جامعه به شاهزاده رضا پهلوی نیز از این منظر قابل فهم است: پهلویسم در حافظه سیاسی ایران، به مثابه رمز رفاه، دولت متعارف، رابطه سازنده با جهان، سکولاریسم، مدرنیسم و ثبات حقوقی فهمیده میشود.
مقاله میان دو صورت پهلویسم تمایز میگذارد: پهلویسم آیندهگرا و عملگرا که به سکولار دموکراسی، تکنوکراسی، توسعه و آشتی ملی میاندیشد؛ و پهلویسم گذشتهگرا و رمانتیک که امر سیاسی را به دفاع بیقید و شرط از تمامی اعمال رضاشاه و محمدرضاشاه تقلیل میدهد. در برابر این دوگانه، مقاله نشان میدهد که عملگرایی سیاسی برای اپوزیسیون یعنی در کنار مردم بودن، فهمیدن هزینه مبارزه، پرهیز از تحمیل نوستالژی تاریخی بر مطالبات معیشتی و آزادیخواهانه جامعه، و سازمان دادن همه نیروهای دموکراسیخواه در قالبی سکولار، حقوقی و پارلمانی. نتیجه مقاله آن است که تا زمانی که معاهده بتواند تغییرات ملموس در زندگی مردم ایجاد کند، با پهلویسم آیندهگرا تداخل ماهوی ندارد؛ اما هرجا جمهوری اسلامی به دلیل ماهیت ایدئولوژیک، پیشینه سرکوب و ضعف نهادی خود گیر کند، کارت پهلوی بار دیگر روی میز جامعه ایران قرار خواهد گرفت.
واژگان کلیدی: پهلویسم، عملگرایی سیاسی، سکولار دموکراسی، رضا پهلوی، اپوزیسیون ایران، جمهوری اسلامی، گذار دموکراتیک، کرامت انسانی
مقدمه: مسئله اصلی مقاله
در مقطع کنونی که معاهده یا تفاهم گزارششده میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده آمریکا در جریان است، جامعه ایران در برابر پرسشی بنیادی قرار گرفته است: اگر هدف مردم آزادی، رفاه، لغو اعدام، برابری زن و مرد، اقتصاد آزاد، گسترش مناسبات تجاری با جهان و زیست عادی در کنار کشورهای منطقه است، نسبت این مطالبات با پهلویسم چیست؟ آیا هرگونه گشایش اقتصادی و حقوقی در درون جمهوری اسلامی به معنای شکست پهلویسم است؟ یا برعکس، پهلویسم آیندهگرا اساساً نام سیاسی همان افق رفاه، آزادی، قانون و دولت متعارف است و بنابراین با هر گشایش واقعی در زندگی مردم همپوشانی ارزشی دارد؟
پاسخ این مقاله روشن است: پهلویسم آیندهگرا نه یک نوستالژی صرف، بلکه یک برند سیاسی رقابتی است که تا رسیدن ایران به سکولار دموکراسی روی میز باقی میماند. این برند زمانی فعالتر میشود که جمهوری اسلامی در اجرای تعهدات خود، در گشایش سیاسی، در لغو خشونت حکومتی، در برقراری حکومت قانون یا در ایجاد اقتصاد آزاد گیر کند. اما اگر بخشی از حاکمیت، در شرایط فشار و بنبست، بتواند گشایشی ملموس و مثبت در زندگی مردم ایجاد کند، اپوزیسیون عملگرا نباید از اصل رفاه مردم ناراحت شود. سیاست برای مردم است، نه مردم برای سیاست.
بنبست جمهوری اسلامی در سالهای پایانی رهبری سید علی خامنهای، به ویژه در سیاست خارجی و در مسئله جنگ و مذاکره، توجه جامعه را به اپوزیسیون خارج از کشور و شخص شاهزاده رضا پهلوی جلب کرد. شاهزاده توانست با تأکید بر اصولی چون تمامیت ارضی، سکولار دموکراسی، برابری حقوقی شهروندان و حق انتخاب آزاد مردم، چارچوبی برای اتحاد نیروهای دموکراسیخواه ارائه دهد. با این حال، این چارچوب هنوز به رهبری کامل یک ارکستر انقلابی تبدیل نشده است؛ یعنی به نقطهای نرسیده که با فرمان او اکثریت جامعه وارد اعتصاب عمومی، نافرمانی مدنی هماهنگ یا کارشکنی سراسری شوند. همین فاصله میان امید نمادین و توان سازمانی، یکی از دلایل ورود معاهده به دستور کار بود.
چارچوب نظری: عملگرایی سیاسی و گذار دموکراتیک
عملگرایی سیاسی در این مقاله به معنای رها کردن اصول نیست. عملگرایی یعنی حفظ اصول بنیادی در عین فهم هزینهها، زمانبندی، ظرفیت جامعه، ظرفیت سرکوب، نسبت نیروها و امکانهای واقعی کنش سیاسی. در ادبیات گذار دموکراتیک، تغییر سیاسی معمولاً نتیجه همزمان چند عامل است: شکاف درون حاکمیت، فشار اجتماعی، فرصت بینالمللی، ضعف مشروعیت، بحران اقتصادی و توان سازمانی اپوزیسیون (O’Donnell and Schmitter, 1986; Linz and Stepan, 1996). بنابراین هیچ تحول بزرگی تنها با شعار، تنها با جنگ، تنها با مذاکره یا تنها با خیابان توضیح داده نمیشود.
نظریه فرصت سیاسی در جنبشهای اجتماعی نیز تأکید میکند که مردم هنگامی وارد کنش پرهزینه میشوند که میان امید به پیروزی و ترس از سرکوب، توازنی قابل تحمل ببینند (Tarrow, 2011; Tilly and Tarrow, 2015). اگر هزینه کنش از تصور مردم درباره فایده آن بالاتر رود، جامعه ممکن است حتی در اوج نارضایتی نیز به انتظار، احتیاط یا کنشهای کمهزینهتر روی بیاورد. از همین زاویه، عدم شکلگیری شورش گسترده پس از جنگ یا پس از تضعیف لایههای سخت جمهوری اسلامی را نباید با بیتفاوتی جامعه اشتباه گرفت؛ این میتواند نوعی محاسبه عملگرایانه در برابر خطر کشتار، فقر، بیثباتی و سرکوب باشد.
در سطح نهادی، عملگرایی سیاسی بدون حکومت قانون و نهادهای قابل پیشبینی به توسعه پایدار نمیرسد. نظریه نهادگرایی نشان میدهد که سرمایه، تجارت و رفاه تنها در جایی رشد میکنند که قواعد بازی قابل پیشبینی باشند، مالکیت حمایت شود، قوه قضاییه مستقل عمل کند و دولت از تصمیمهای ایدئولوژیک و ناگهانی فاصله بگیرد (North, 1990; Acemoglu and Robinson, 2012; Fukuyama, 2011). از همین منظر، پهلویسم آیندهگرا زمانی معنا دارد که بتواند خود را به صورت پکیجی از سکولاریسم، حکومت قانون، تکنوکراسی، امنیت سرمایهگذاری، برابری حقوقی و رابطه عادی با جهان عرضه کند.
نقطه نخست: عملگرایی مردم و اصل اصالت کرامت انسانی
نقطه نخست تحلیل این است که مردم ایران، مانند مردم هر کشور دیگری، در سطح اولیه از اصل اصالت کرامت انسانی، رفاه، آزادی، امنیت، آسایش و گسترش امکانهای زندگی تبعیت میکنند. مردم نمیخواهند صرفاً در خیابان نامی تاریخی را فریاد بزنند؛ مردم میخواهند زندگی کنند، کار کنند، سفر کنند، سرمایهگذاری کنند، با جهان رابطه داشته باشند، از اعدام و سرکوب نترسند، زنان و مردان در برابر قانون برابر باشند و آینده فرزندانشان گروگان بلاهت ایدئولوژیک حاکمیت نباشد.
در این معنا، توجه مردم به شاهزاده رضا پهلوی را نباید با علاقه اولیه و مطلق به همه اجزای تاریخ پهلوی یکی گرفت. مردم به پهلوی نگاه کردند زیرا در حافظه تاریخی و سیاسی ایران، پهلوی با دولت متعارف، مدرنیزاسیون، رابطه خوب با غرب و اسرائیل، نظم اداری، توسعه، امنیت و سطحی از رفاه پیوند خورده است. به بیان دیگر، پهلوی برای بخش مهمی از جامعه نشانهای از امکان زندگی بهتر است، نه الزاماً موضوع پرستش تاریخی.
این تمایز بسیار مهم است. اگر نیروهای هوادار پهلوی تصور کنند مردم برای انتقام گرفتن از انقلابیون ۱۳۵۷، سفیدشویی تمام اعمال دوره پهلوی یا بازسازی نمادهای گذشته به میدان آمدهاند، دچار خطای راهبردی میشوند. آنچه جامعه را حرکت میدهد، اصالت رفاه و آزادی است. از همین رو، اپوزیسیون عملگرا باید از هر گشایش واقعی در زندگی مردم استقبال کند، حتی اگر آن گشایش موقتاً از دل بخشهایی از ساختار موجود بیرون بیاید. معیار نهایی نه منافع گروهی اپوزیسیون، بلکه منفعت مردم ایران است.
گزارشهای حقوق بشری درباره افزایش استفاده جمهوری اسلامی از مجازات اعدام، به ویژه در سالهای اخیر، نشان میدهد که مطالبه لغو اعدام و امنیت حقوقی یکی از محورهای اصلی کرامت انسانی در ایران است (Amnesty International, 2026). در چنین وضعیتی، هر نیروی سیاسی که بخواهد آلترناتیو معتبر باشد، باید زندگی، حق دفاع، دادگاه عادلانه و منع انتقامجویی را در مرکز برنامه خود قرار دهد. این همان نقطهای است که پهلویسم آیندهگرا باید خود را از رمانتیسم انتقامجویانه جدا کند.
نقطه دوم: پهلویسم به عنوان برند سیاسی رقابتی
نقطه دوم این است که شاهزاده رضا پهلوی، با کاراکتر شخصی و پکیج سیاسی خود، تا رسیدن ایران به سکولار دموکراسی یک برند سیاسی رقابتی باقی میماند. برند سیاسی در اینجا به معنای تبلیغات سطحی نیست؛ یعنی مجموعهای از نام، حافظه تاریخی، شخصیت، اعتماد، شبکه هواداران، پیام سیاسی، امکان رابطه خارجی و تصویر آینده که میتواند در لحظات بنبست دوباره فعال شود.
در چهار دهه گذشته، رضا پهلوی از چند جهت به چنین موقعیتی رسیده است. نخست، او از نظر نمادین به میراث دولتسازی پهلوی متصل است. دوم، از نظر سیاسی بارها گفته است که شکل نهایی حکومت باید با رأی مردم تعیین شود. سوم، در سالهای اخیر بر اصول حداقلی اتحاد نیروهای دموکراسیخواه تأکید کرده است: تمامیت ارضی ایران، جدایی دین از حکومت، برابری حقوقی و آزادیهای فردی، و حق مردم برای انتخاب آزاد آینده سیاسی خود. این چهار اصل در گفتوگوها و سخنرانیهای او نیز برجسته شدهاند (Council on Foreign Relations, 2025; Iran International, 2026).
اما برند سیاسی فقط با نماد ساخته نمیشود. اگر رضا پهلوی بخواهد از امید نمادین به رهبری عملی برسد، باید بتواند اپوزیسیون متکثر ایران را سازمان دهد، زبان مشترک بسازد، نیروهای پراکنده را در یک چارچوب دموکراتیک قرار دهد و میان طیفهای گوناگون سیاسی داوری حداقلی کند. به زبان استعاری، او هنوز باید از جایگاه نماد امید به جایگاه رهبر ارکستر انقلاب برسد؛ رهبری که هر گروهی ساز خود را میزند اما همه در یک قطعه مشترک سیاسی قرار میگیرند.
نقطه سوم: دوگانه پهلویسم آیندهگرا و پهلویسم گذشتهگرا
نقطه سوم مقاله، تمایز میان پهلویسم آیندهگرا و پهلویسم گذشتهگراست. پهلویسم آیندهگرا به دنبال ساختن ایران فردا است؛ ایرانی سکولار، دموکراتیک، دارای اقتصاد آزاد، حکومت قانون، نهادهای مدرن، رابطه متعارف با جهان و برابری حقوقی همه شهروندان. این پهلویسم از تجربه دولتسازی پهلوی الهام میگیرد، اما خود را اسیر دفاع از تک تک تصمیمهای تاریخی رضاشاه و محمدرضاشاه نمیکند.
در برابر آن، پهلویسم گذشتهگرا بیشتر به دنبال تصفیه تاریخی، سفیدشویی کامل گذشته و بازسازی احساسات رمانتیک پیرامون سلطنت است. این گرایش گاهی به جای آنکه از اصل اصالت انسان، رفاه و آزادی دفاع کند، از اصل اصالت پهلوی در تاریخ ایران دفاع میکند. چنین رویکردی ممکن است در میان بخشی از هواداران شور عاطفی تولید کند، اما برای جامعهای که دنبال رفاه، امنیت و آزادی است، کافی نیست.
خطای راهبردی پهلویسم گذشتهگرا آن است که تصور میکند مردم برای دفاع از گذشته به خیابان آمدهاند. حال آنکه بسیاری از مردم، اگر به پهلوی گرایش نشان میدهند، برای آینده بهتر چنین میکنند. آنان در پهلویسم، نه فقط یک نام خانوادگی، بلکه امکان دولت متعارف، رابطه عادی با آمریکا، اسرائیل، اروپا و کشورهای عربی خلیج فارس، اقتصاد باز، امنیت سرمایه و سبک زندگی آزاد را میبینند. بنابراین پهلویسم اگر بخواهد زنده و رقابتی بماند، باید آیندهگرا بماند.
جدول یک: مقایسه پهلویسم آیندهگرا و پهلویسم گذشتهگرا
محور مقایسه | پهلویسم آیندهگرا و عملگرا | پهلویسم گذشتهگرا و رمانتیک |
|---|---|---|
مرکز توجه | آینده ایران، رفاه، آزادی، قانون و توسعه | بازسازی نمادهای گذشته و دفاع تاریخی |
نسبت با تاریخ | الهام گرفتن از تجربه دولتسازی بدون سفیدشویی کامل | دفاع از تک تک اعمال رضاشاه و محمدرضاشاه |
نسبت با مردم | مردم برای کرامت و زندگی بهتر مبارزه میکنند | مردم برای اصالت پهلوی به میدان آمدهاند |
نوع سیاست خارجی | رابطه متعارف با غرب، اسرائیل، کشورهای عربی، چین و روسیه بر اساس منافع ملی | بازگشت نمادین به گذشته بدون برنامه نهادی کافی |
نوع آلترناتیو | سکولار دموکرات، تکنوکرات، حقوقی و توسعهگرا | رمانتیک، هویتی و گاه انتقامجویانه |
نقطه چهارم: عملگرایی در درون جمهوری اسلامی
نقطه چهارم به جمهوری اسلامی بازمیگردد. جمهوری اسلامی از آغاز دارای تنشی ساختاری میان ایدئولوژی و بقا بوده است. از یک سو، DNA سیاسی آن در اسلام سیاسی، ضدیت با غرب، ضدیت با اسرائیل، ولایت فقیه، امنیتی کردن جامعه و صدور ایدئولوژی ریشه دارد. از سوی دیگر، هرگاه هزینه ادامه ایدئولوژی بیش از حد بالا رفته، بخشهایی از نظام به عملگرایی روی آوردهاند.
پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و پایان جنگ ایران و عراق، نمونه نخست این عملگرایی بود. برجام در دوران حسن روحانی، نمونه دوم بود. اکنون نیز معاهده یا تفاهم گزارششده با ایالات متحده، در صورت تثبیت و اجرا، میتواند نمونه سوم باشد. گزارشهای Reuters در ژوئن ۲۰۲۶ نشان میدهند که طرفین درباره چارچوبی برای پایان جنگ، بازگشایی مسیرهای انرژی، محدودیتهای هستهای، رفع بخشی از فشارهای اقتصادی و حتی سازوکارهای سرمایهگذاری بحث کردهاند، هرچند جزئیات و تعهدات نهایی همچنان نیازمند راستیآزمایی و اجرای مرحلهای است (Reuters, 2026a; Reuters, 2026b; Reuters, 2026c).
این نکته مهم است: عملگرایی جمهوری اسلامی به معنای حل ماهوی مشکل جمهوری اسلامی نیست. این نظام ممکن است در لحظات بحران عقبنشینی کند، اما ریشههای ایدئولوژیک، ساختارهای سرکوب، فساد نهادی، فقدان استقلال قضایی و شبکههای ذینفع امنیتی آن همچنان باقی بمانند. بنابراین معاهده میتواند گشایش ایجاد کند، اما تضمینکننده گذار به حکومت قانون نیست. در همین فاصله است که کارت پهلوی روی میز میماند.
اگر بخشهای نرمتر حاکمیت بتوانند تعهدات را اجرا کنند، فضای اقتصادی را باز کنند، اعدام را متوقف کنند، به حقوق زنان احترام بگذارند و ایران را به سمت دولت متعارف ببرند، جامعه از آن بهره خواهد برد. اما اگر جمهوری اسلامی به دلیل ساختار ایدئولوژیک خود دوباره گیر کند، پهلویسم آیندهگرا میتواند به عنوان آلترناتیو آماده و رقابتی ظاهر شود.
نقطه پنجم: عملگرایی اپوزیسیون و ضرورت رهبری ارکستر انقلاب
نقطه پنجم درباره اپوزیسیون است. اپوزیسیون عملگرا باید نخست در کنار مردم باشد، نه در برابر انتخابهای هزینهسنجانه آنان. اگر مردم پس از جنگ و پس از مشاهده توان تخریبی جمهوری اسلامی وارد شورش گسترده نشدند، این الزاماً نشانه شکست روحیه آنان نیست. ممکن است جامعه به شکل عملگرایانه محاسبه کرده باشد که آرایش امنیتی جمهوری اسلامی میتواند به کشتار وسیع، اقتصاد جنگی، فقر بیشتر و طالبانیزه شدن یا غزهایزه شدن فضای کشور منجر شود.
در چنین وضعیتی، اپوزیسیون نباید مردم را به خاطر احتیاط تحقیر کند. وظیفه اپوزیسیون این است که هزینه کنش سیاسی را پایین بیاورد، سازمان ایجاد کند، اعتصاب را ممکن کند، شبکههای کمکرسانی بسازد، رابطه با بدنه حکومت را مدیریت کند و برای لحظههای بعدی آمادگی نهادی داشته باشد. انقلاب فقط انفجار خیابان نیست؛ انقلاب موفق، ترکیبی از رهبری، سازمان، اعتصاب، فرسایش وفاداری نیروهای سرکوب، برنامه اقتصادی، مشروعیت خارجی و اطمینانبخشی به جامعه است.
از این منظر، شاهزاده رضا پهلوی تا امروز توانسته است بخشهایی از اپوزیسیون را حول اصول کلی متحد کند، اما هنوز همه اپوزیسیون را به یک بلوک سیاسی منسجم تبدیل نکرده است. اگر او بتواند به رهبر ارکستر جامعه سیاسی متکثر ایران تبدیل شود، پیروزی سیاسی بزرگی به دست خواهد آورد. این یعنی سازمان مجاهدین خلق، اگر بخواهد در آینده سیاسی ایران جایی داشته باشد، باید از قالب فرقهای و مسلحانه فاصله بگیرد و در قالب حزبی دموکرات اسلامی و تابع سکولار دموکراسی فعالیت کند. نیروهای چپ مانند کمونیست کارگری، حکمتیها، چریکهای فدایی، راه کارگریها و دیگر گروهها نیز باید بتوانند در قالب سوسیال دموکراسی، اتحادیهگرایی، عدالت اجتماعی و رقابت پارلمانی ظاهر شوند. نیروهای ملیگرا، سنتگرا یا شرقگرا نیز میتوانند در قالب احزاب ملیگرای قانونی فعالیت کنند، مادامی که به تمامیت ارضی، حقوق برابر شهروندان و انتخابات آزاد پایبند باشند.
بنابراین عملگرایی اپوزیسیون یعنی تبدیل دشمنیهای تاریخی به رقابت قانونی آینده. این همان کاری است که بسیاری از گذارهای موفق انجام دادهاند: حذف خشونت سیاسی از رقابت و تبدیل نیروی ایدئولوژیک به حزب پارلمانی. ادبیات گذار دموکراتیک نشان میدهد که بدون نوعی پیمان حداقلی میان نیروهای متخاصم، خطر بازگشت اقتدارگرایی یا ورود به آشوب بسیار بالا میرود (Linz and Stepan, 1996; Huntington, 1991).
نقطه ششم: ایران داخل و خارج ندارد؛ ایرانی با ما یا با آنان وجود دارد
نقطه ششم مربوط به شکاف ساختگی میان داخل و خارج است. یکی از روشهای تضعیف اپوزیسیون، جدا کردن ایرانیان از یکدیگر با برچسبهای جغرافیایی است: اپوزیسیون داخل در برابر اپوزیسیون خارج. اما در جهان امروز، این تقسیمبندی معنای سابق را ندارد. اینترنت، شبکههای اجتماعی، پیامرسانها و رسانههای ماهوارهای، ایرانیان تهران، تبریز، سنندج، زاهدان، اهواز، شیراز، لندن، برلین، تورنتو و لسآنجلس را در یک فضای سیاسی واحد قرار دادهاند.
بسیاری از ایرانیان خارج از کشور برای تفریح مهاجرت نکردهاند. آنان به دلیل انقلاب، سرکوب، جنگ، تحریم، تبعیض، فقدان فرصت یا ناامنی سیاسی از ایران دور شدهاند، اما خانواده، خاطره، زبان، ریشه و دغدغه سیاسی آنان همچنان در ایران است. بنابراین آنان خارج از ایران نیستند؛ آنان بخش برونمرزی ملت ایران هستند.
در سطح نظری، ملت یک اجتماع خیالی به معنای منفی نیست، بلکه شبکهای از حافظه، زبان، تاریخ، عاطفه و تصور مشترک سیاسی است (Anderson, 1983). ایرانی بودن محدود به محل اقامت نیست. همانگونه که قومیت، زبان و منطقه نباید ایرانیان را از یکدیگر جدا کند، داخل و خارج نیز نباید به ابزار بیاعتبارسازی صدای سیاسی ایرانیان تبدیل شود. در این معنا، شعار دقیقتر این است: ایرانی داخل و خارج وجود ندارد؛ ایرانی با ما یا با آنان وجود دارد.
نقطه هفتم: قالب آینده سیاسی ایران
نقطه هفتم درباره قالب آینده سیاسی ایران است. در نگاه عملگرایانه، قالب آینده باید به اندازهای باز باشد که همه نیروهای سیاسی بتوانند در آن رقابت کنند، اما به اندازهای اصولی باشد که دوباره به استبداد، تجزیهطلبی، حکومت دینی یا خشونت ایدئولوژیک نینجامد. بنابراین چهار اصل بنیادین شاهزاده رضا پهلوی، یعنی تمامیت ارضی، سکولار دموکراسی، برابری حقوقی شهروندان و حق انتخابات آزاد، میتواند حداقل مشترک نیروهای دموکراسیخواه باشد.
این قالب میتواند جمهوری پارلمانی باشد یا پادشاهی مشروطه پارلمانی؛ اما اصل مهمتر از نام قالب، محتوای آن است: جدایی دین از حکومت، پارلمان منتخب، قوه قضاییه مستقل، رسانه آزاد، احزاب قانونی، تضمین حقوق زنان، حقوق اقلیتها، تمرکززدایی اداری بدون خدشه به تمامیت ارضی، و نیروهای نظامی تابع دولت منتخب. اگر قرار است ایران آینده پایدار باشد، هیچ حزب، خاندان، ایدئولوژی یا قومیتی نباید خود را مالک انحصاری ایران بداند.
احزاب اتنیکی و منطقهای نیز میتوانند آزادانه برای حقوق فرهنگی، زبانی، اقتصادی و اداری گروههای خود فعالیت کنند، مشروط بر آنکه در چارچوب ایران واحد، سکولار دموکراسی، برابری شهروندی و انتخابات آزاد بمانند. این رویکرد هم مانع سرکوب هویتهای محلی میشود و هم اجازه نمیدهد سیاست هویت به پروژه فروپاشی ملی تبدیل شود. چنین تعادلی در جوامع متکثر یکی از پایههای ثبات دموکراتیک است (Brubaker, 1996; Gellner, 1983).
نقطه هشتم: کارت پهلوی چگونه روی میز میماند؟
نقطه هشتم، تز اصلی مقاله است: کارت پهلوی روی میز میماند، زیرا جمهوری اسلامی ماهیتاً با چند مانع ساختاری روبهرو است. مانع نخست، ایدئولوژی اسلام سیاسی است که هنوز در قانون اساسی، نهادهای امنیتی، شبکههای مذهبی و اقتصاد سیاسی نظام حضور دارد. مانع دوم، پیشینه سرکوب و بیاعتمادی عمومی است. مانع سوم، فقدان حکومت قانون و استقلال قضایی است. مانع چهارم، تضاد میان اقتصاد آزاد و شبکههای رانتی امنیتی است. مانع پنجم، سیاست خارجی ایدئولوژیک و بیاعتمادی عمیق منطقهای و جهانی است.
اگر معاهده بخشی از این موانع را موقتاً دور بزند، جامعه نفس خواهد کشید. اما اگر جمهوری اسلامی دوباره در اجرای تعهدات گیر کند، اگر اعدام ادامه یابد، اگر حقوق زنان رعایت نشود، اگر سرمایهگذاری به دلیل ناامنی حقوقی شکست بخورد، اگر رابطه با جهان دوباره گروگان شعارهای ایدئولوژیک شود، کارت پهلوی با قدرت بیشتری بازمیگردد. این کارت نه صرفاً به دلیل نام پهلوی، بلکه به دلیل کاراکتر سیاسی شاهزاده، پایداری چهل و هفت ساله او، برنامهریزیهای سالهای اخیر، و توانایی او در تولید امید به زندگی بهتر فعال میشود.
پهلویسم، در صورت آیندهگرا ماندن، میتواند بزرگترین بسته سیاسی موجود برای کاهش ریسک سرمایهگذاری، بازسازی دولت، بازگشت ایران به اقتصاد جهانی، رابطه متعارف با آمریکا و اسرائیل و کشورهای عربی خلیج فارس، و ساختن حکومت قانون باشد. چپهای ضد امپریالیست، نیروهای اسلامگرای سابق و بسیاری از جریانات ایدئولوژیک در مسئله اسرائیل و نظم منطقهای دچار لکنت تاریخیاند. اما پهلویسم آیندهگرا، اگر حقوق همه مردم خاورمیانه را مبنا قرار دهد، میتواند هم از حق موجودیت و امنیت اسرائیل دفاع کند، هم از حقوق فلسطینیان، اعراب، کردها، بلوچها و دیگر ملتها و گروههای منطقه. این همان سیاست خارجی عملگرا و حقوقمحور است.
در نهایت، پهلویسم زمانی برنده میشود که خود را از گذشتهگرایی ایدئولوژیک جدا کند و به زبان آینده سخن بگوید. شاهزاده باید عملگرایان، تکنوکراتها، حقوقدانان، اقتصاددانان، مدیران، فعالان مدنی، نیروهای کارگری، زنان، جوانان، اقوام، نیروهای مذهبی سکولار شده و جمهوریخواهان دموکرات را پیرامون حداقلهای مشترک جمع کند. او هرچه بیشتر بتواند از رهبر نمادین به هماهنگکننده عملی نیروهای متکثر تبدیل شود، هژمونی بیشتری بر اپوزیسیون اعمال خواهد کرد.
نتیجهگیری
این مقاله نشان داد که نسبت میان پهلویسم و عملگرایی سیاسی را باید از زاویه مردم فهمید. مردم ایران پیش از هر چیز آزادی، رفاه، امنیت، لغو اعدام، برابری زن و مرد، اقتصاد آزاد، رابطه عادی با جهان و زندگی قابل پیشبینی میخواهند. اگر جمهوری اسلامی در پرتو معاهده یا تفاهم جاری بتواند بخشی از این مطالبات را پاسخ دهد، اپوزیسیون عملگرا نباید آن را شکست خود بداند. سیاست دموکراتیک یعنی اصالت مردم، نه اصالت گروه سیاسی.
اما همزمان، جمهوری اسلامی به دلیل ماهیت ایدئولوژیک، پیشینه سرکوب، ضعف نهادی و تضاد درونی میان اسلام سیاسی و دولت متعارف، به احتمال زیاد بارها در مسیر اصلاح و عملگرایی گیر خواهد کرد. در هر یک از این لحظات، کارت پهلوی دوباره روی میز جامعه قرار میگیرد؛ نه به عنوان بازگشت رمانتیک به گذشته، بلکه به عنوان امکان ساختن آیندهای سکولار، دموکراتیک، تکنوکرات، حقوقی و توسعهگرا.
پهلویسم آیندهگرا زمانی میتواند آلترناتیو بیبدیل باشد که از سفیدشویی گذشته، انتقامجویی تاریخی و رمانتیسم نمادین فاصله بگیرد و خود را به برنامهای برای حکومت قانون، اقتصاد آزاد، حقوق بشر، آشتی ملی، سیاست خارجی متعارف و اتحاد اپوزیسیون تبدیل کند. مردم ایران پهلوی را برای پهلوی نمیخواهند؛ آنان پهلوی را تا جایی میخواهند که نام آن با رفاه، آزادی، کرامت، نظم و زندگی بهتر گره بخورد. آینده از آن عملگرایان است.
منابع
Acemoglu, D. and Robinson, J. A. (2012). Why Nations Fail: The Origins of Power, Prosperity, and Poverty. New York: Crown.
Amnesty International (2026). Death penalty in 2025: Facts and figures. London: Amnesty International.
Anderson, B. (1983). Imagined Communities: Reflections on the Origin and Spread of Nationalism. London: Verso.
Bellin, E. (2004). The robustness of authoritarianism in the Middle East: Exceptionalism in comparative perspective. Comparative Politics, 36(2), pp. 139 to 157.
Brubaker, R. (1996). Nationalism Reframed: Nationhood and the National Question in the New Europe. Cambridge: Cambridge University Press.
Council on Foreign Relations (2025). A Conversation With Reza Pahlavi. New York: CFR.
Fukuyama, F. (2011). The Origins of Political Order. New York: Farrar, Straus and Giroux.
Gellner, E. (1983). Nations and Nationalism. Ithaca: Cornell University Press.
Huntington, S. P. (1991). The Third Wave: Democratization in the Late Twentieth Century. Norman: University of Oklahoma Press.
Iran International (2026). Reza Pahlavi outlines principles for a secular democratic transition. Iran International, February 2026.
Keohane, R. O. and Nye, J. S. (1977). Power and Interdependence: World Politics in Transition. Boston: Little, Brown.
Keddie, N. R. (2006). Modern Iran: Roots and Results of Revolution. New Haven: Yale University Press.
Levitsky, S. and Way, L. A. (2010). Competitive Authoritarianism: Hybrid Regimes After the Cold War. Cambridge: Cambridge University Press.
Linz, J. J. and Stepan, A. (1996). Problems of Democratic Transition and Consolidation. Baltimore: Johns Hopkins University Press.
North, D. C. (1990). Institutions, Institutional Change and Economic Performance. Cambridge: Cambridge University Press.
O’Donnell, G. and Schmitter, P. C. (1986). Transitions from Authoritarian Rule: Tentative Conclusions about Uncertain Democracies. Baltimore: Johns Hopkins University Press.
Reuters (2026a). What the United States and Iran say is in the memorandum to end the war. Reuters, 15 June 2026.
Reuters (2026b). United States and Iran reach preliminary agreement to end war, signing set for Friday. Reuters, 14 June 2026.
Reuters (2026c). Iran deal includes 300 billion dollar fund, more than half already committed, source says. Reuters, 16 June 2026.
Reuters (2026d). Iran eyes limited United States deal to relieve economic strain and buy time. Reuters, 1 June 2026.
Tarrow, S. (2011). Power in Movement: Social Movements and Contentious Politics. Cambridge: Cambridge University Press.
Tilly, C. and Tarrow, S. (2015). Contentious Politics. Oxford: Oxford University Press.
