Political essay
مشکلات دوران گذار و مسئولیتپذیری تاریخی
جامعهای که از نظر سیاسی دچار چندپارگی عمیق شده باشد، در آستانه هر دوران گذار با دشواریهای مضاعف روبهرو میشود.
Persian article
تأملی بر ضرورت آشتی ملی، عبور از چندپارگی سیاسی، و ساختن افق مشترک برای آینده ایران
مقالهای در باب ضرورت همگرایی نیروهای سیاسی، عبور از واکنشهای احساسی، و ساختن یک افق مشترک ملی برای ایرانِ پس از جمهوری اسلامی
مقدمه
جامعهای که از نظر سیاسی دچار چندپارگی عمیق شده باشد، در آستانه هر دوران گذار با دشواریهای مضاعف روبهرو میشود. در چنین شرایطی، هر جریان سیاسی میکوشد سهم خود را از تاریخ، از رنج، از مبارزه، و از آینده مطالبه کند. هر گروه میخواهد دیده شود، شنیده شود، و نشان دهد که حضورش در تاریخ معاصر ایران بیمعنا نبوده است. برخی به مبارزه مسلحانه روی آوردهاند، برخی به کنش تشکیلاتی و سیاسی، برخی به فعالیت فکری، و برخی به حضور خیابانی و اجتماعی. اگر این نیروها نتوانند برای گذشته خود توضیحی سیاسی و تاریخی بیابند، عبور از گذشته و حرکت به سوی آینده دشوار خواهد شد.
به همین دلیل، بحث مسئولیتپذیری تاریخی فقط یک بحث نظری یا دانشگاهی نیست؛ بلکه یکی از شرطهای عملی شکلگیری همبستگی ملی در دوران گذار است. جامعهای که نتواند گذشته خود را بفهمد، نیروهای سیاسی خود را در یک افق تاریخی بازتعریف کند، و برای زخمهای انباشتهشده زبان مشترک بسازد، به سختی میتواند به سوی آیندهای پایدار حرکت کند.
چندپارگی سیاسی و زبانِ پرتنشِ گذار
در وضعیت گذار، فضا معمولاً احساسی، شتابزده و پرتنش میشود. شعارها تند میشوند، مرزکشیها تشدید میگردد، و هر گروه سیاسی تلاش میکند از طریق نفی دیگری برای خود مشروعیت بیشتری بسازد. بخشی از این وضعیت واکنشی طبیعی به دههها سرکوب، بیاعتمادی، شکست، مهاجرت، زندان و حذف سیاسی است. اما اگر این وضعیت به قاعده پایدار سیاست بدل شود، خود به مانعی برای گذار موفق تبدیل خواهد شد.
نمونههایی از شعارهای متقابل در سالهای اخیر نشان داد که چگونه یک واکنش احساسی میتواند به سرعت به صورتبندی ایدئولوژیک تبدیل شود. در برخی بزنگاهها، نیروها به جای تمرکز بر آینده، اسیر بازتولید خصومتهای قدیمی شدهاند. این روند هرچند در لحظه ممکن است احساس تخلیه روانی ایجاد کند، اما در سطح راهبردی، ظرفیت ایجاد ائتلاف ملی را فرسوده میسازد. دوران گذار زمانی به ثمر میرسد که نیروها بتوانند میان درد تاریخی خود و ضرورت ساختن آینده تمایز بگذارند.
ضرورت توجیه تاریخی و سیاسی نیروهای مختلف
بسیاری از جریانهای سیاسی ایران، از چپها و ملیگرایان تا مجاهدین سابق، مشروطهخواهان، جمهوریخواهان و دیگر نیروهای معترض، هر یک روایت خاص خود را از گذشته دارند. این نیروها میخواهند نشان دهند که تصمیمها و کنشهایشان در بستر تاریخی خود قابل فهم بوده است. هیچ نیرویی دوست ندارد در تاریخ صرفاً به عنوان خطا، انحراف، یا خیانت معرفی شود. از همین رو، اگر قرار باشد گفتوگویی ملی شکل بگیرد، باید امکان توضیح، بازخوانی، و بازفهمِ گذشته برای همه فراهم باشد.
این به معنای تطهیر همه خطاها نیست. مسئولیتپذیری تاریخی دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود که نیروها بپذیرند در کنار انگیزهها و آرمانها، اشتباهات، سوءمحاسبهها، و پیامدهای ویرانگر نیز وجود داشته است. اما پذیرش خطا با حذف کامل یک جریان تفاوت دارد. جامعهای که بخواهد از دل ویرانی تاریخی خود به همبستگی برسد، باید میان نقدِ گذشته و نابودیِ امکان پیوستن نیروها به آینده فرق بگذارد.
از اپوزیسیون به آلترناتیو: تغییر منطق رفتار سیاسی
اگر یک جریان سیاسی به مرحلهای برسد که دیگر صرفاً «اپوزیسیون» نباشد و در ذهن بخش مهمی از جامعه به «آلترناتیو» تبدیل شود، منطق رفتار او نیز باید تغییر کند. آلترناتیو بودن فقط به معنای محبوبیت یا برجستگی نیست؛ بلکه به معنای توان اداره، جذب، بازسازی و تعریف افق مشترک برای ملت است. جریان ملیگرا و پادشاهیخواه، اگر خود را در چنین جایگاهی میبیند، دیگر نمیتواند صرفاً با زبان طرد، تحقیر یا انتقام سخن بگوید.
نیرویی که داعیه هدایت دوران گذار را دارد، باید نشان دهد چگونه میتواند نیروهای پراکنده را به صفوف ملت بازگرداند؛ چگونه میتواند برای کسانی که زمانی در جبهههای دیگر بودهاند اما امروز از جمهوری اسلامی سودی نمیبرند، راه بازگشت و مشارکت ملی تعریف کند؛ و چگونه میتواند میان حافظه تلخ گذشته و ضرورت ساختن آینده تعادل برقرار سازد. این همان نقطهای است که مسئولیت تاریخی از شعار فراتر میرود و به برنامه سیاسی بدل میشود.
حرکت ملی و ضرورت جمعکردن قوم ازهمگسیخته
ایران امروز بیش از هر زمان دیگر نیازمند یک حرکت ملی است؛ حرکتی که متعلق به همه مردم ایران باشد، نه فقط به یک دسته، یک خاطره، یا یک گفتمان سیاسی خاص. ملتی که طی دههها دچار سرکوب، مهاجرت، شکاف ایدئولوژیک، جنگ روایات، و بیاعتمادی متقابل شده، به آسانی به وحدت بازنمیگردد. این «قوم ازهمگسیخته» فقط با شعارهای هیجانی جمع نمیشود؛ بلکه نیازمند ابتکار سیاسی، بزرگواری تاریخی، و طرحی روشن برای آینده است.
حرکت ملی باید بتواند به نیروهای پراکنده اطمینان بدهد که پیوستن به صف ملت به معنای نابودی هویت یا تحقیر گذشته آنان نیست، بلکه به معنای ورود به مرحلهای تازه از مسئولیت مشترک است. چنین حرکتی باید بر اصولی روشن استوار باشد: حفظ تمامیت ارضی ایران، پرهیز از خشونتهای فرقهای، احترام به اراده عمومی مردم، پذیرش قواعد رقابت سیاسی در آینده، و اولویت دادن به نجات کشور بر انتقامجوییهای پایانناپذیر.
واقعگرایی سیاسی و حدود اجماع ملی
همزمان، آشتی ملی به معنای بیمرزی سیاسی نیز نیست. هر پروژه وحدتبخشی نیازمند درک درست از خطوط اصلی اراده عمومی جامعه است. امروز بخش مهمی از جامعه ایران به این جمعبندی رسیده است که کشور برای بازگشت به ثبات، توسعه و عادیسازی، نیازمند رابطهای متوازن و سازنده با جهان، از جمله با ایالات متحده و نیز پرهیز از دشمنسازیهای فرساینده است. بنابراین، جریانهایی که میخواهند به صحنه آینده ایران بپیوندند، باید بدانند که نمیتوانند با نادیده گرفتن این تحولات اجتماعی و با تحمیل روایتهای فرسوده، دوباره جامعه را به بنبستهای گذشته بازگردانند.
اتحاد ملی هنگامی واقعی و پایدار خواهد بود که هم نیروی غالبِ آلترناتیو از منطق حذف فاصله بگیرد، و هم دیگر نیروها بپذیرند که آینده ایران را نمیتوان بر ضد جهتگیری اصلی ملت ساخت. گفتوگو، جذب، و همگرایی ضروری است؛ اما این همگرایی باید بر پایه واقعگرایی سیاسی و فهم صحیح از توازن نیروهای اجتماعی شکل بگیرد.
آبکردن یخها؛ از حافظه زخمخورده تا همکاری ملی
بخش مهمی از سیاست در دوران گذار، سیاستِ آبکردن یخهاست. جامعه ایران انباشته از خاطرات تلخ، سوءظنهای تاریخی، و احساسات جریحهدار است. اگر قرار باشد همه نیروها فقط از منظر رنج خود سخن بگویند، هیچ زبان مشترکی ساخته نخواهد شد. باید بستری فراهم شود تا نیروهای مختلف بتوانند هم گذشته را توضیح دهند، هم مسئولیت خود را بپذیرند، و هم برای آینده تعهد بدهند.
این فرآیند نیازمند بلوغ سیاسی است. یعنی نیروها بیاموزند که گاه برای نجات کشور باید از بخشی از خشمهای تاریخی عبور کرد، بدون آنکه حقیقت را انکار نمود. باید بتوان نقد کرد، اما راه پیوستن را نیز باز گذاشت. باید بتوان از گذشته آموخت، اما در آن منجمد نشد. تنها در چنین شرایطی است که یخها آب میشود و زمینه برای اتحاد ملی فراهم میگردد.
نتیجهگیری
دوران گذار فقط مسئله جابهجایی قدرت نیست؛ مسئله بازسازی روانی، اخلاقی و سیاسی یک ملت نیز هست. جامعه چندپاره ایران برای عبور از جمهوری اسلامی به چیزی بیش از خشم و اعتراض نیاز دارد. ما به مسئولیتپذیری تاریخی، به بازتعریف جایگاه نیروهای مختلف، به زبان سیاسی فراگیر، و به برنامهای روشن برای جذب حداکثری نیروهای ملی نیازمندیم.
اگر جریان آلترناتیو بخواهد در حد یک نیروی تاریخی ظاهر شود، باید نشان دهد که قادر است این ملت پراکنده را گرد آورد، یخهای انباشته را آب کند، و میان نقد گذشته و ساختن آینده توازن برقرار سازد. از سوی دیگر، دیگر نیروهای سیاسی نیز باید بپذیرند که ایران آینده را نمیتوان با بازتولید بنبستهای گذشته ساخت. راه نجات ایران از دل یک بلوغ ملی میگذرد: بلوغی که در آن حقیقت گفته میشود، خطاها دیده میشود، اما درِ آینده به روی همه کسانی که آماده پیوستن به ملتاند باز میماند.
