Political essay
پیامدهای احتمالی معاهده میان ایران و آمریکا: یک سناریوی سیاسی
این مقاله یک متن علمی تحلیلی بر پایه روایت و تحلیل نویسنده از تحولات سیاسی اخیر است.
Persian article
تحلیل تحول ساختار قدرت، عملگرایی اجباری و آینده سیاست در ایران پس از تضعیف هسته ولایت فقیه
نویسنده: پیمان بخشایش
MD, PhD, MBA
تاریخ نگارش: ژوئن ۲۰۲۶
یادداشت روششناختی
این مقاله یک متن علمی تحلیلی بر پایه روایت و تحلیل نویسنده از تحولات سیاسی اخیر است. برخی از گزارههای مربوط به رخدادهای روز، توافقها، ترکیب قدرت و پیامدهای امنیتی، در این متن به عنوان فرض تحلیلی و سناریوی سیاسی بررسی میشوند و نه به عنوان گزارش قطعی یا سند رسمی. هدف مقاله، تحلیل منطق تغییر سیاسی، جابهجایی مرکز ثقل قدرت و پیامدهای احتمالی یک معاهده بزرگ میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده آمریکا است.
چکیده
این مقاله به بررسی پیامدهای احتمالی امضای معاهده میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا میپردازد و آن را در چارچوب تغییر آرایش قدرت در ایران، تضعیف ساختار ولایت مطلقه فقیه، افزایش نقش نیروهای عملگرا و بازگشت سیاست از فضای جنگ و ایدئولوژی به عرصه اقتصاد و حکمرانی تحلیل میکند. استدلال اصلی مقاله آن است که اگر جمهوری اسلامی پس از یک بحران سنگین نظامی و امنیتی وارد توافقی گسترده با آمریکا شود، این توافق صرفاً یک رخداد دیپلماتیک نیست، بلکه میتواند نشانه آغاز یک فصل جدید در حیات سیاسی ایران باشد. در این فصل، نظامی که سالها بر انسداد، مقاومت ایدئولوژیک، سرکوب اجتماعی و مذاکرهناپذیری بنا شده بود، ناچار میشود به سوی عملگرایی اقتصادی، بازسازی روابط خارجی و کاهش کنترلهای اجتماعی حرکت کند. مقاله همچنین نقش اپوزیسیون و شاهزاده رضا پهلوی را در چنین شرایطی بازخوانی میکند و نشان میدهد که مرکز ثقل تغییر ممکن است از بیرون به درون ایران بازگردد، بیآنکه ضرورت اپوزیسیون ملی و سازمانیافته از میان برود.
کلیدواژهها: جمهوری اسلامی، ایالات متحده آمریکا، ولایت فقیه، گذار سیاسی، عملگرایی، اپوزیسیون، شاهزاده رضا پهلوی، آشتی ملی، اقتصاد سیاسی، ایران
۱. مقدمه
تحولات بزرگ سیاسی معمولاً در لحظهای رخ میدهند که ساختار قدرت دیگر قادر نیست میان فشارهای داخلی، الزامات خارجی و نیازهای بقا تعادل برقرار کند. جمهوری اسلامی ایران در دهههای گذشته با تکیه بر ترکیبی از ایدئولوژی، امنیتیسازی، شبکههای اقتصادی غیرشفاف و سرکوب اجتماعی توانست بقای خود را حفظ کند. با این حال، همین سازوکارها به تدریج آن را به نظامی خشک، کمانعطاف، اصلاحناپذیر و مذاکرهگریز تبدیل کردند. در رأس این ساختار، نظریه ولایت مطلقه فقیه قرار داشت که به ولی فقیه امکان میداد تصمیم نهایی را در سیاست داخلی، سیاست خارجی، جنگ، صلح، اقتصاد و روابط اجتماعی در اختیار داشته باشد.
از منظر نویسنده، سیدعلی خامنهای در مقام ولی مطلقه فقیه طی سالهای طولانی ایران را در وضعیتی قرار داد که هرگونه تلاش برای مذاکره، اصلاح یا گشایش سیاسی با مقاومت لایههای سخت نظام روبهرو میشد. هر زمان که هیئت ایرانی برای مذاکره پای کار میرفت، بخشهای ایدئولوژیک و امنیتی نظام، با اتکا به دستورها و نشانههای صادر شده از رأس قدرت، فضای مذاکره را مسموم میکردند و هیئت مذاکرهکننده را زیر فشار قرار میدادند. این وضعیت پس از کشته شدن قاسم سلیمانی توسط دولت دونالد ترامپ تشدید شد و تقابل با آمریکا به بخشی از هویت سیاسی و امنیتی نظام تبدیل گردید.
۲. پرسش اصلی مقاله
پرسش اصلی این مقاله چنین است: اگر جمهوری اسلامی پس از یک جنگ سنگین و پس از تضعیف هسته سخت ولایت فقیه پای معاهدهای گسترده با ایالات متحده آمریکا برود، این معاهده چه پیامدهایی برای ساختار قدرت، جامعه، اپوزیسیون و آینده تحول سیاسی در ایران خواهد داشت؟
پاسخ پیشنهادی مقاله این است که چنین معاهدهای، در صورت تحقق و اجرا، میتواند آغازگر سیلی از حوادث سیاسی، اقتصادی و اجتماعی باشد. این سیل حوادث ممکن است نه لزوماً به معنای سقوط فوری نظام، بلکه به معنای تغییر ماهیت آن از یک نظام ایدئولوژیک بسته به یک ساختار عملگرایانهتر، اقتصادیتر و قابل معاملهتر باشد.
۳. ولایت فقیه و انسداد ساختاری
نظریه ولایت مطلقه فقیه در جمهوری اسلامی فقط یک نظریه حقوقی یا فقهی نبود، بلکه ستون اصلی سازماندهی قدرت به شمار میرفت. این نظریه امکان میداد که نهادهای انتخابی، دولت، مجلس، دستگاه دیپلماسی و حتی نیروهای نظامی در نهایت تابع اراده یک مرکز بالادست باشند. نتیجه چنین تمرکزی، کاهش ظرفیت نظام برای اصلاح تدریجی و افزایش وابستگی آن به تصمیمهای شخصی و امنیتی بود.
در چنین ساختاری، مذاکره با جهان خارج همواره با دوگانگی همراه بود. از یک سو، دولتها و تکنوکراتها میدانستند که اقتصاد ایران بدون کاهش تحریمها و بازگشت به نظام مالی جهانی نمیتواند به ثبات برسد. از سوی دیگر، هسته سخت ایدئولوژیک نگران بود که هر نوع گشایش خارجی به گشایش اجتماعی، مطالبه سیاسی و تضعیف مشروعیت انقلابی نظام منجر شود. به همین دلیل، جمهوری اسلامی در بسیاری از بزنگاهها میان ضرورت مذاکره و ترس از پیامدهای آن گرفتار میشد.
۴. جنگ، نارضایتی و انتقال نگاه مردم به اپوزیسیون
در روایت این مقاله، جنگ اخیر لحظهای بود که شکاف میان جامعه و ساختار قدرت را عمیقتر کرد. مردم ایران، پس از سالها فشار اقتصادی، سرکوب اجتماعی، فساد ساختاری و انسداد سیاسی، به این نتیجه رسیدند که نظام از درون به آسانی تغییر نمیکند. همین احساس بنبست موجب شد نگاه بخشی از جامعه به بیرون از ساختار رسمی قدرت معطوف شود. در این میان، اپوزیسیون و به طور خاص شاهزاده رضا پهلوی به عنوان نماد یک آلترناتیو تاریخی و ملی مورد توجه بیشتر قرار گرفتند.
در اعتراضات و خیزشهای اخیر، شعارهایی مانند «جاوید شاه» نشان داد که بخشی از جامعه ایران، به ویژه در شرایط سرکوب و بحران، به گذشته پهلوی نه صرفاً به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان نشانهای از دولت ملی، نظم، ثبات، سکولاریسم و توسعه مینگرد. البته این نگاه در همه جامعه یکسان نیست و نیروهای جمهوریخواه، چپ، ملیگرا، قومی و دموکراسیخواه نیز در صحنه حضور دارند. با این حال، اهمیت شاهزاده رضا پهلوی در این است که توانسته است به یک نقطه تمرکز نمادین برای بخشی از مطالبات ملی تبدیل شود.
۵. سناریوی تضعیف هسته سخت قدرت و ظهور لایه نرمتر نظام
یکی از گزارههای محوری این مقاله آن است که با حذف یا تضعیف رهبر معنوی و سیاسی نظام و چهرههای بانفوذ هسته سخت، لایهای نرمتر و عملگراتر از ساختار قدرت امکان بروز پیدا میکند. در چنین سناریویی، چهرههایی که بیشتر به بقا، مدیریت، اقتصاد، روابط خارجی و حفظ ثروت و موقعیت خود میاندیشند، نسبت به نیروهای ایدئولوژیک دست بالا را پیدا میکنند.
جمهوری اسلامی در این وضعیت دیگر همان جمهوری اسلامی کلاسیک مبتنی بر ولایت فقیه مطلق نیست. حتی اگر نام و برخی نهادهای آن باقی بماند، منطق درونی آن تغییر میکند. در این مرحله، حکمرانی از «رسالت ایدئولوژیک» به «مدیریت بقا» نزدیک میشود. چنین وضعیتی در ادبیات گذار سیاسی اهمیت دارد، زیرا بسیاری از تغییرات بزرگ زمانی آغاز میشوند که شکاف میان تندروها و عملگرایان درون نظام افزایش مییابد.
۶. معاهده با آمریکا و منطق عملگرایی اجباری
اگر جمهوری اسلامی در چنین شرایطی پای معاهدهای گسترده با ایالات متحده آمریکا برود، این تصمیم را باید نشانه عملگرایی داوطلبانه ندانست، بلکه باید آن را عملگرایی اجباری تلقی کرد. نظامی که سالها مذاکره را تهدیدی برای هویت خود میدانست، اکنون ممکن است به این نتیجه برسد که بدون مذاکره نمیتواند بقای خود را حفظ کند.
در سناریوی مورد بحث، باز شدن تنگه هرمز، آزادسازی داراییهای بلوکه شده، ورود سرمایه خارجی و تکمیل معاهده در یک بازه کوتاه میتواند پیامدهایی بسیار فراتر از اقتصاد داشته باشد. پول، تجارت و سرمایهگذاری فقط شاخصهای اقتصادی نیستند، بلکه ابزارهای تغییر اجتماعی و سیاسیاند. ورود گسترده سرمایه میتواند طبقات جدید، منافع جدید، شبکههای جدید و توقعات جدید ایجاد کند. نظامی که وارد چنین مسیری شود، به دشواری میتواند به الگوی بسته پیشین بازگردد.
۷. چرا ادامه جنگ راه حل سادهای نبود؟
بخشی از مردم و اپوزیسیون ممکن است از توقف جنگ یا ورود به معاهده ناراحت باشند، زیرا تصور میکردند ادامه فشار نظامی توسط آمریکا و اسرائیل میتوانست جمهوری اسلامی را به طور کامل تضعیف کند و زمینه خیزش نهایی مردم را فراهم سازد. این احساس قابل فهم است، زیرا بسیاری از ایرانیان از خشونت، فساد، سرکوب و کشتار توسط جمهوری اسلامی رنج کشیدهاند و خواهان پایان کامل این نظام هستند.
اما از منظر راهبردی، ادامه جنگ الزاماً به آزادی ایران منجر نمیشد. اگر جمهوری اسلامی آرایش امنیتی خود را به سمت الگوهای شبهنظامی، طالبانیزه و غزهگونه تغییر میداد، ادامه جنگ میتوانست به بمباران گسترده، تخریب زیرساختها، فرسایش جامعه و آسیب سنگین به مردم عادی منجر شود. در چنین وضعیتی، ایران ممکن بود نه به سوی آزادی، بلکه به سوی فروپاشی زیرساختی، بینظمی و خشونت طولانی حرکت کند.
از این رو، راه حل متمدنانهتر میتواند این باشد که ساختار قدرت بدون ولایت فقیه مطلق و با دست بازتر برای نیروهای عملگرا وارد مذاکره شود. این مسیر شاید برای نیروهای انقلابی کند و ناکافی به نظر برسد، اما میتواند از نابودی کشور و بازتولید خشونت جلوگیری کند.
۸. بازگشت مرکز ثقل تغییر به داخل ایران
یکی از مهمترین نتایج معاهده احتمالی این است که مرکز ثقل تغییر را از اپوزیسیون خارج از کشور دوباره به درون ایران منتقل میکند. در دوره جنگ و انسداد، اپوزیسیون بیرونی به عنوان تنها نیروی قابل رؤیت برای تغییر مطرح میشود. اما با کاهش تنش، باز شدن فضای اقتصادی و کاهش نسبی ترس اجتماعی، جامعه داخل کشور میتواند دوباره به میدان سیاست بازگردد.
این بازگشت به معنای بیاهمیت شدن اپوزیسیون نیست. برعکس، اپوزیسیون در چنین مرحلهای باید از نقش صرفاً شعاری و براندازانه عبور کند و به نیرویی برای سازماندهی، گفتوگو، اتصال جامعه، تدوین برنامه و ایجاد اعتماد تبدیل شود. اگر فضای داخلی بازتر شود، اپوزیسیون باید بتواند با نیروهای مدنی، نخبگان اقتصادی، تکنوکراتها، روشنفکران، فعالان کارگری، زنان، جوانان و حتی بخشی از کارگزاران جدا شده از نظام ارتباط برقرار کند.
۹. آزادیهای اجتماعی و تغییر غیرقابل بازگشت در سبک زندگی
یکی از نشانههای مهم تغییر در ایران، دگرگونی در روابط اجتماعی و کنترلهای فرهنگی است. اگر حجاب اجباری در عمل تضعیف شود، روابط اجتماعی آزادتر گردد و جامعه از فضای ترس فاصله بگیرد، این تغییرات به سادگی قابل برگشت نیستند. حکومتها ممکن است قوانین را روی کاغذ حفظ کنند، اما وقتی جامعه سبک زندگی جدیدی را تجربه کند، بازگرداندن آن به وضعیت پیشین هزینه بسیار سنگینی خواهد داشت.
در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی حتی اگر نام خود را حفظ کند، در عمل با جامعهای مواجه میشود که دیگر حاضر نیست تمام قواعد گذشته را بپذیرد. این همان نقطهای است که تغییرات اجتماعی میتوانند از تغییرات سیاسی پیشی بگیرند و دولت را ناچار به سازگاری کنند.
۱۰. منافع نخبگان جمهوری اسلامی و اقتصاد بقا
یکی از واقعیتهای مهم درباره بسیاری از دولتمردان جمهوری اسلامی این است که طی دهههای گذشته از مسیر قدرت، تحریم، رانت، دور زدن محدودیتها و شبکههای اقتصادی غیرشفاف ثروتاندوزی کردهاند. برای بخشی از این نخبگان، حفظ ثروت و امنیت شخصی اکنون ممکن است مهمتر از وفاداری ایدئولوژیک باشد. اگر چنین باشد، آنان ممکن است به جای تداوم جنگ ایدئولوژیک، به دنبال تثبیت داراییها، مشروعیت اقتصادی و ادغام در نظم جدید باشند.
این منطق میتواند هم فرصت باشد و هم خطر. فرصت از آن جهت که شکاف درون حاکمیت را افزایش میدهد و نیروهای عملگرا را از نیروهای سرکوبگر جدا میکند. خطر از آن جهت که همین نیروها ممکن است بخواهند بدون پاسخگویی و بدون عدالت انتقالی، ثروت و قدرت خود را حفظ کنند. بنابراین، هر گذار سالمی نیازمند ترکیبی از آشتی ملی، پاسخگویی، شفافیت اقتصادی و حاکمیت قانون است.
۱۱. وظیفه اپوزیسیون و شاهزاده رضا پهلوی
در این مرحله، وظیفه اپوزیسیون و شاهزاده رضا پهلوی فقط مخالفت با جمهوری اسلامی نیست، بلکه ساختن پلهای سیاسی و اجتماعی برای آینده ایران است. اگر بخشی از نیروهای درون نظام آماده عبور از ایدئولوژی، پذیرش نظم سکولار، احترام به حقوق مردم و حفظ تمامیت ارضی باشند، اپوزیسیون ملی باید بتواند با آنان وارد گفتوگو شود، بدون آنکه از اصول بنیادین خود عقبنشینی کند.
شاهزاده رضا پهلوی میتواند در چنین شرایطی نقش یک محور آشتی ملی را ایفا کند. این نقش نه به معنای چشمپوشی از جنایات و نه به معنای معامله بر سر حقوق مردم است. معنای آن این است که ایران آینده نباید بر انتقام، جنگ داخلی و حذف متقابل بنا شود، بلکه باید بر قانون، رأی مردم، عدالت، سکولاریسم، توسعه و بازسازی ملی استوار گردد.
۱۲. سیل حوادث احتمالی پس از معاهده
امضای معاهده، اگر با تغییر واقعی در توازن قدرت همراه باشد، میتواند سیلی از حوادث ایجاد کند. این حوادث ممکن است شامل موارد زیر باشد:
• افزایش شکاف میان نیروهای ایدئولوژیک و نیروهای عملگرا در درون جمهوری اسلامی.
• افزایش مطالبه عمومی برای آزادیهای اجتماعی، رفع محدودیتهای فرهنگی و کاهش دخالت دولت در زندگی خصوصی.
• بازگشت تدریجی سرمایه، تجارت، سفر، تبادل علمی و ارتباطات بینالمللی.
• تقویت طبقه متوسط و افزایش مطالبات حقوقی، مدنی و سیاسی.
• افزایش تماس میان اپوزیسیون، جامعه داخل کشور و بخشی از نیروهای جدا شده از ساختار قدرت.
• طرح دوباره مسئله قانون اساسی، نوع حکومت، انتخابات آزاد و آینده نهادهای امنیتی.
• ضرورت شکلگیری یک چارچوب برای آشتی ملی و عدالت انتقالی.
چنین سیلی از حوادث ممکن است قابل کنترل کامل توسط هیچ نیرویی نباشد. هنگامی که جامعه از ترس فاصله بگیرد و اقتصاد به حرکت درآید، سیاست نیز دوباره زنده میشود.
۱۳. نتیجهگیری
مقاله حاضر استدلال کرد که معاهده احتمالی میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده آمریکا را باید فراتر از یک توافق دیپلماتیک دید. چنین معاهدهای میتواند نشانه ورود ایران به مرحلهای تازه از حیات سیاسی باشد. در این مرحله، جمهوری اسلامی بدون ولایت فقیه مطلق، یا با ولایت فقیهی به شدت تضعیف شده، دیگر همان نظام پیشین نیست. حتی اگر نامها، نهادها و بخشی از ساختارها باقی بمانند، منطق قدرت تغییر میکند.
این تغییر الزاماً به معنای پیروزی کامل مردم یا سقوط فوری جمهوری اسلامی نیست. اما میتواند آغازگر روندی عمیقتر باشد که در آن اقتصاد، جامعه، اپوزیسیون، نخبگان داخلی و فشار بینالمللی همزمان عمل کنند. در چنین شرایطی، وظیفه نیروهای ملی و به ویژه شاهزاده رضا پهلوی این است که میان مردم، اپوزیسیون و بخشهای قابل عبور از ساختار قدرت پل بزنند و از فرصت تاریخی برای گذار به ایرانی سکولار، آزاد، مرفه و قانونمدار استفاده کنند.
به بیان دیگر، آنچه اکنون پیش روی ایران قرار دارد پایان تاریخ نیست، بلکه آغاز فصل تازهای است: فصل جمهوری اسلامی بدون ولی فقیه مطلق، فصل بازگشت جامعه به سیاست و فصل آزمون بزرگ برای اپوزیسیون ملی ایران.
منابع پیشنهادی برای چارچوب نظری
Acemoglu, D. and Robinson, J. A. (2012) Why Nations Fail: The Origins of Power, Prosperity and Poverty. New York: Crown.
Bellin, E. (2012) Reconsidering the Robustness of Authoritarianism in the Middle East: Lessons from the Arab Spring. Comparative Politics, 44(2), pp. 127 to 149.
Brumberg, D. (2001) Reinventing Khomeini: The Struggle for Reform in Iran. Chicago: University of Chicago Press.
Diamond, L. (1999) Developing Democracy: Toward Consolidation. Baltimore: Johns Hopkins University Press.
Huntington, S. P. (1991) The Third Wave: Democratization in the Late Twentieth Century. Norman: University of Oklahoma Press.
Levitsky, S. and Way, L. A. (2010) Competitive Authoritarianism: Hybrid Regimes after the Cold War. Cambridge: Cambridge University Press.
Linz, J. J. and Stepan, A. (1996) Problems of Democratic Transition and Consolidation. Baltimore: Johns Hopkins University Press.
O’Donnell, G. and Schmitter, P. C. (1986) Transitions from Authoritarian Rule: Tentative Conclusions about Uncertain Democracies. Baltimore: Johns Hopkins University Press.
Przeworski, A. (1991) Democracy and the Market: Political and Economic Reforms in Eastern Europe and Latin America. Cambridge: Cambridge University Press.
Tilly, C. (2007) Democracy. Cambridge: Cambridge University Press.
